تبليغاتX
تحقیقی , آموزشی , مدیریت دانلود

تحقیقی , آموزشی , مدیریت دانلود

يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که :   تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله 

يارو ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما  ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه  اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه

يه روز بهروز خالي بند سرما ميخوره صداش ميگيره اون هم مجبور بوده با صداي يواش و از ته گلو حرف بزنه ( مجسم کنيد حالت را) ... خلاصه يه کاري پيش مياد ميره آيفون همسايشون را ميزنه .. زن همسايه آيفون را بر ميداره ميگه کيــه ، بهروزه با صداي يواش ميگه حاج آقا هستن ، زنه ميگه نه نيستش بيا تو

به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم  شير بخور

خشايار و بهروز خالي بند  را ميبرن جهنم  ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان  خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره  ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز  دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار

( برنامه کودک کار و انديشه را که يادتون هست ) ،، قزوينيه ميره صدا و سيما ميگه ببخشيد آقا اون بچه که هي ميگفت  ( من کـــارم   من کــارم )  کدومـــــه !!!

يه بنده خدائي يه تيکه جور ميکنه اما جا نداشته ، خلاص هر چي اين در اون در ميکنه خونه خالي گيرش نمياد ، يه هو ميبينه يه تريلي گوشه خيابون پارکه ، خلاصه ميرن زير تريلي و تو حس بودن کـــــــــــــه ميبينه يکي زد سر شونش !!! طرف بر ميگرده ميبينه واي يه افسره است ميگه بله قربان چي شده ، سروانه ميگه شما اينجا دارين چي کار مي کنين ، يارو هول ميکنه ميگه هيچي قربان دارم روغن ماشين را عوض ميکنم ، سروانه ميگه عزيزم اولا روغن ماشين را از اين طرفی ميشن و عوض ميکننن نه اون طرفي ، دوماً تريلي نيم ساعته رفــته 

آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا  صدي ده  طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن

طرف شب عروسيش بوده خلاصه به داداش کوچيکش ميگه برو يه بسته کــرم از داروخونه بگير بيار .. آقا اين بچه ميره ميخره ميده دست داداش دوماده اونها هم ميرن تو حنجله ..... خلاصه مبينن يه ساعت شد نيومدن دوساعت شد سه ساعت شد يه روز شد ميبينن عروس دوماد نميان بيرون ، ميگن بابا اينها مگه چه کار ميکنن ، بچه ميگه من بگم من بگم ، ميزنن تو سر بچه ميگن وااااا ، بچه چه معني داره از اين حرفها بزنه ، خلاصه سرتون درد نيارم يه روز شد دو روز شد يه هفته شد مبينن نميان بيرون ، ميگن بچه تو که ميدوني چرا نميان بيرون  ،،، پسره ميگه راستش داداش گفت برو يه بسته کــرم بخر ، مغازه بسته بود من هم يه بسته چسب دوقلو خريدم بهش دادم

1- خشايار به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!  خشايار ميگه: بابا من كه راضيم، ننه ام هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

2 - مهران مديري 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220 

3- طرف خيلي شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضایعه ، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ طرف ميگه: خشايارِ گهُ‌چهره ! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  خشايار ميگه: خشايار ان‌چهره!

 

  بهروز خالي بند پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره

5-  از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان !    

    نــــــــــــــه غلام

6- بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

9- بهروز خالي بند تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. بهروز خالي بند شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت...  ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!

 

11- بهروز خالي بند زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

 

12 - آقا غلام دست ميذاره به برق فيوز مي پره ، فيوز رو ميزنن غلامه مي پره

13- بهروز خالي بند سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

14- به اکبر عبدي ميگن دوست داری خشايار بميره ارثش به تو برسه ، اکبره ميگه نه ، دوست دارم بکشندش تا ديه هم بگيرم


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 86/03/19 توسط علی

يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم…

میشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم… هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

خیلی بیکاری. ببینم تو کارو زندگی نداری؟ درس نداری؟ خواب و خوراک نداری که 24 ساعته تو قلب منی؟

غضنفر به تاكسي ميگه آقا چند ميگيري منو برسوني به راه آهن؟ راننده ميگه 1000 تومن . غضنفر ميپرسه واسه چمدونام چند ميگيري؟راننده ميگه هيچي. غضنفر ميگه پس چمدونام رو ببر من هم اومدم…

یه بنده خدایی میگه: من دو بار ازدواج کردم هر دو بار هم بد شانسی آوردم همسر اولم ترکم کرد دومی ترکم نمی کنه!

علم ثابت کرده که شکر در آب حل میشه .پس هیچ وقت زیر بارون نرو چون شیرینترین دوستمو از دست میدم.

مرده شور
غضنفر مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش زندانیش ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها پخش مي‌كرد!

لکنت
چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ…. ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

اتوبوس
غضنفر سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ غضنفر ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

اسیر
غضنفر تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!

ميتوني تصور كني با هم لب دريا نشستيم؟ ميتوني تصورش رو بكني كه با هم به يه سفر طولاني ميريم از جنگل تا دريا.؟ ميتوني تصور كني كه تو يه شب باروني شونه به شونه هم قدم بزنيم؟ همه اينا رو هم كه بتوني تصور كني نميتوني تصور كني كه آشپزي با تك ماكارون چقدر راحته …

معتاد
معتاده به دوستش میگه : شالی چند بار میری دشتشویی؟ دوستش میگه: یه دونه بهار-یه دونه تابشتون-یه دونه پاییز-یه دونه هم زمشتون ! معتاد اولی میگه: بابا خب بگو اشهال داری دیگه

روزنامه
به یک نفر ميگن برو روزنامه بخر، ميره با يه پاره آجر برميگرده
ميپرسن این چیه؟، ميگه: رفتم روزنامه فروشي پول دادم روزنامه فروشه گفت همون رويي رو ور دار ببر
مورچه
یه بچه 15 سال به یه مورچه یاد می ده با چوب غذا بخوره -بعدش مورچه رو می یاره تو میدون که به مردم نشون بده .همه دور تا دور وایساده بودن نگاه می کردن از قضا یه بنده خدا از اونجا رد می شه می بینه همه عقب وایسادن و مورچه هم وسطه…. می ره با پا مورچه رو له می کنه می گه: آخه مورچم ترس داره؟
دگرگونی
به یک نفر مي گن دگرگوني يعني چه ؟
مي گه يعني اين گوني نه . يك گوني ديگه


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/09/05 توسط علی

معلم همچو شمعي است که ميسوزدو هوا را آلوده ميکند پس بياييم دست به دست هم دهيم و معلم ها يمان را گازسوز کنيم سازمان بهینه سازی مصرف سوخت (بهسامان( 

 

ترکه داشت با یه خره شطرنج بازی میکرد یکی دیگه رد می شه میگه عجب خر باهوشی ، غضنفر میگه زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستیم !


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/08/21 توسط علی

ترکه عینک دودی میزنه و میره خیابون بچه شو میبینه
در جا میزنه بیخ گوش بچه و میگه کره خر این موقع شب تو خیابون چیکار میکنی؟
 

---

به ترکه میگن با آجر جمله بساز میگه : با آجر خونه میسازن نه جمله

---

یه روز یه گاوه سرما میخوره به جای شیر بستنی میده

---

ترکه میره پرچم فروشی میگه ببخشید پرچمه ایران دارین ؟ فروشنده واسش پرچمه ایران میآره ...بد ترکه نگاهه پرچمه میکنه میگه رنگ دیگی ندارین

---

دستفروشه تو خیابون داد میزد:
دم کنی ۲۰۰ تومن.
یه پیرزنه رد میشد بهش گفت:
ننه تا ته کنی چند تومن؟!!!

---

لره میره مخابرات،میگن برو کابینه آخر،اشتباهی میره تویه دستشویی سرش و میزاره تو سوراخ تولت، میگه الو بابا بوت میاد ولی صدات نمیاد

---

یه حالی به این تر کا بدیم

ترکه میره سربازی دور کلاش قرمزی
ترکه میره کیلیسا جینگیلی جینگیلی انیسا
ترکه میره رو نرده فکر کرده خیلی مرده
ترکه میره تو لوله کرمش همش میلوله
ترکه میره تو دیزی باباش میگه مریضی
ترکه میره تو گونی رشتیه بچه کونی
ترکه دستش خونی میشه باباش میره کونی میشه!!!

---

به لره میگن ببخشید شما لرید؟ میگه نه: پس انم؟ بااین سیبیل پهنم!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/07/28 توسط علی

يه برره ای  میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن

---------------------------------------------------------------

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است  و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد

---------------------------------------------------------------

يه دفعه يه پسره داشته راه ميرفته ميخوره زمين هواااااااااا ميره نميدونی تا کجاااااااا ميره

---------------------------------------------------------------

يارو  زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین

---------------------------------------------------------------

به آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينم  ... به دشت های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهتر ببينيم

---------------------------------------------------------------

اين هم يه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :

آخر يه روز تيک ميگيری  ،  لباسهای شيک ميگيری  ،  بابات را ميکنی کچل  ،  تا بينی رو کنی عمل ،  با همراهت زنگ ميزنی  ،  عينک رنگ رنگ ميزنی  ،  اين دل و اون دل ميزنی  ،  هي به موهات ژل ميزنی  ،  جنس لباسات تريکو  ،  موزيک فقط از انريکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ،  ميشينی پشت موتوری  ،  تو خيالت خيلي تکی  ،  فکر ميکنی با نمکی  ،  خوشی با اين تيپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

-----------------------------------------------------------------

از يه نفر ميپرسن اولين کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود ميگه حاج زنبور عسل

-----------------------------------------------------------------

از يه بچه مشنگه ميپرسن پس جواب خون شهدا را کی بايد بده  ، ميگه خب معلومه آزمايشگاه

-------------------------------------------------------------------

از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/07/21 توسط علی
از چوپان دروغ گو انس و جن سوال مي پرسن مي گن تو كي هستي مي گه حسين فهميده 
 
 قورباقه اي با طوطي ازدواج مي كنند اسم بچه شان را مي زارند قوطي

 
 پدر و پسري مغازه اي داشتند , خونه ي آنها آتيش مي گيرد , پدر در آتيش مي سوزد , پسر مغازه را تعطيل مي كند و مي نويسد به علت پدرسوختگي تعطيل است .

 
 يه روزازيه نفر مي پرسند اگه گفتي قزويني ها شب جمعه چي خيرات مي كنند مي گه نمي دونم طرف ميگه خوب معلومه چي توز حلقه ي

 
 يه روزي يه مغاني داشته مي رفته ناگهان مي افته توي چاه 20 متري مردم مي بينن ميان كمك و داد مي زنن زنده اي مغاني ميگه اره يه طناب بندازين بيام بالا مردم نيز همين كارو مي كنند و مي گن طناب را ببند به كمرت ما ميكشيمت بالا وقتي طناب را ميارن بالا مي بينن مغاني مرده بعد مي بينند مغاني طناب را به دور گردنش بسته بود

 
 ميدونين فيلمايي كه در مورد جام جهاني ساختن چياس؟
1.چند ميگيري بريني؟با بازي علي دايي در نقش جنازه
2.پت و مت با بازي افتخاري رحمان رضايي و ميرزاپور
3.تام و جري با بازي فيگو و كعبي
4.داستان زندگي نوح با بازي افتخاري علي دايي

 
 يه روز يه نفر ميره دكتر ميگه آقاي دكتر من مشكلم اينه كه هيشكي منو تحويل نميگيره دكتر ميگه نفر بعد لطفا

 
 يه بچه تو قزوين گم ميشه
پليس اعلام ميكنه:از يابنده كودك تقاضا ميشود امشب كه هيچ فردا شب بچرو بياره ما پس فردا بديم به خونوادش...

 
 ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است
 
 يه كرده ميره جهنم فردا مي بينن هيچكي تو جهنم نيست ميپرسن چي شده ميفهمن كه كرده همه رو قاچاقي برده بهشت

 
 تركه با دو نفر ديگه سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ... راننده ميگه : الاغ بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم ميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور ... خلاصه نوبت به تركه ميرسه و تركه هم با دقت در و آهسته ميبنده ميبينه راننده داره نگاش ميكنه به راننده ميگه : چيه ... الاغ باشعور نديدي

 
 ميدوني قزويني ها به برادرزن چي ميگن؟؟ ميگن اشانتيون

 
 داستان غم انگيز يك مورچه بعد از يك عمر خاطر خواهي مي فهمه معشوغش چاي خشك بوده

 
 معلم:چه طور مي توان اسب عربي را از اسب مجارستاني
تشخيص داد؟
شاگرد:به وسيله تفاوت لهجه.

 
 يك روز پيرمردكور به بچه اش ميگويد:پسرم برو وموهايت رابزن پسرك ميرود دو ساعت ديگربرميگردد.پيرمردميگويد:پسرم سرت رابياورببينم موهايت راچگونه زدي.پسرك باسنش رانشان ميدهد پيرمرد دست ميزند وميگويد:به به چه تاسي از بركردي...چه فرقشم بازكردي.هاهاها

 
 يك آبشار رژيم ميگيره ميشه قطره

 
 يه عنكبوته اِكس مي خوره , فرش مي بافه .

 
 تو دار گوشت من هستي تو دار خون من هستي رفتم دكتر گفت انگل داري؟

 
 يك روز يك مردي به زنش ميگه قسم بخور كه منوبه خاطر پولام دوست نداري......مي گه10000تومان بده تابهت بگم

 
 يك روز يك سوسكه مي خواد اداي شهيد فهميده را درآورد , به خودش سيگارت مي بنده ميره زير دنپايي.

 
 پيام پليس هاي قزوين :بستن كمر بند شلوار ضامن سلامتي شماست

 
 يه روز عرفان ميره ارايشگاه اما كچل بوده بعد همه ميخندند ميگه چيه اومدم اب بخورم ها


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/07/04 توسط علی

وقتی معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش، اما از وقتی تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:اتشه ديدنه تو.... شوقه با تو بودن....و اندوهه بی تو بودن!!!

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده

 

نفرین جدیده جدید: الهی عقل بچت به میرزاپور بره . قدش به کعبی. دماغش به عنایتی. موهاش به چلنگر. بی خاصیتیش به علی دایی

زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درمي‌آورم

هميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد: 1- جسارت در بيان عقيده 2- جرأت در پذيرش اشتباه

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

ترکه پدرو مادر خودش رو مي كشه ازش ميپرسن چرا كشتي ميگه بالاخره بعد از 30 سال به رابطه كثيفشون پي بردم

آرزومند قطع برق منزل شما در حين سريال نرگس..... با تشكر محمود شوكت


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/06/25 توسط علی
يك رشتي اسم بچه اش رو رستم مي زاره ازش مي ترسه...!
------------------------------------------------------------------------
يك تركه بچه اش بعد از عيد فطر به دنيا مياد اسمش رو ميزاره پس فطرت
------------------------------------------------------------------------
يکروز يه ترکه با شورت مي ره تو خيابون بهش مي گن براچي با شورت اومدي مي گه: مگه نگفتن شهر ما خانه ي ما.
-------------------------------------------------------------------------
به يه ترکه مي گن غم انگيز ترين صحنه زندگي خودتو رسم کن ترکه هم عکس يه بربري سوخته رسم مي کنه
------------------------------------------------------------------------
 اگه جميله با اديسون ازدواج کنه بچشون چي ميشه ؟  رقص نور
-------------------------------------------------------------------------
يه روز سه تا ترك با هم همسايه بودن هر 1 دقيقه برق خونه يكيشون مي رفته   ميرن تحقيق ميكنن مي بينن از چراغ راهنمايي برق دزديدن
-------------------------------------------------------------------------
 يه روز يه ترکه مي ره تو اينترنت ...گم ميشه
-------------------------------------------------------------------------
از يه ترکه مي‌پرسند: كدوم برنامه تلويزيون رو بيشتر از همه دوست داري؟ ميگه: پيام بازرگاني! ميپرسن: چرا؟ ميگه: چون بعدش سريال پخش مي‌كنند!
-------------------------------------------------------------------------
ميدوني اولين دعواي خانوادگي چه زماني بوده؟   وقتي که حوا با شرت ادم دلمه درست کرد.
-------------------------------------------------------------------------
ترکه باباش ميميره تو هفتش ميبينه خيلي جمعيت مياد. چهلمش بليط ميفروشه
-------------------------------------------------------------------------
دعاي دختران دم بخت : ربنا آتِنا فِي الدُّنيا زوجا ًًجميلاقَدّا ً  طويلاثروتا ًًکثيراماشينا ًپرشيا موبايلا ًنوکيا والدِينا ًموتاِبرحمتِکَ يا اَرحَم الرّاحِمين
-------------------------------------------------------------------------
دنيا را بدون خانم ها تصور کنيد: خيابون ها خلوت، پول ها اضافه، آقايون سر کار، مخابرات ورشکسته، شيطون بيکار، همه مي رفتند بهشت!
-------------------------------------------------------------------------
مادره به بچش ميگه : مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد. بچه هم ميگه :آره ولي لگدي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود 
-------------------------------------------------------------------------
 ترکه با خودکار ميرفته حموم بهش مي گن خودکارو چرا با خودت تو حموم مي بري؟ ميگه هرجا رو مي شورم علامت مي زنم
-------------------------------------------------------------------------
 به يه جوجه تيغي مي گن ارزوت چيه ؟؟ اشكت تو چشماش حلقه مي زنه و مي گه : بغلم مي كني
-------------------------------------------------------------------------
 شرکت نوکيا براي رفاه حال اس ام اس نويسان محترم ايراني يک گوشي جديد طراحي کرده که با فشردن تنها يک دکمه مي نويسه "يه روز يه ترکه ...
-------------------------------------------------------------------------
 يه روز به يه ترکه ميگن ديويد بکهام رو ميشناسي . ميگه آره باباسر کوچمون تعويض روغني داره!
-------------------------------------------------------------------------
بنده خدا دستش ميره رو ناف ترکه restart ميشه
-------------------------------------------------------------------------
يه روزي يه تركي ماهي ميگيره بعد سرشو زير آب ميكنه تا خفه بشه
-------------------------------------------------------------------------
 تركه اسم نويسي ميكنه واسه موبايل… ميگه : خدا كنه  نوكيا در بياد
-------------------------------------------------------------------------
تهرانيه ميره خواستگاري، پدر دختره ميپرسه: خونه داري؟ ميگه: نه! ماشين داري؟ نه! كار داري؟ نه! پدر دختره شاكي مي‌گه: پس چي داري كه اومدي خواستگاري؟ تهرونيه ميگه: پشت مو رو حال مي‌كني؟

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/06/13 توسط علی

 يه مرده تو رستوران غذاش و مي زاره روي ميز و مي ره دستشويي براي اينكه كسي به غذاش دست نزنه يه يادداشت مي زاره كنارش كه كسي به غذاي من دست نزنه زيرش هم امضا مي كنه قهرمان بوكس. بعد مياد مي بينه غذاش نيست و جاش يه يادداشته كه نوشته: من غذات و بردم. قهرمان دو !

مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم

به غضنفر ميگن فرق كچل با هواپيما چيه ؟

ميگه : كچل كه فرق نداره . هواپيما هم نكته انحرافيه

به غضنفرميگن چرا زنبورها گل ميخورن؟؟
ميگه خوب حتما دروازه بانيشون خوب نيست

چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار

به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟

میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی

غضنفر تو هواپيما تفنگشو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟

میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقي ببردم دوبی

 

 قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: احمق ، بیشعور ، نفهم

شاکی: بله.عین حقیقته.

قاضی:پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟

 

غضنفر داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم.

غضنفر عاشق مي شه روي در خونش مي نويسه بزودي در اين محل جشن عروسي برگزار مي شود

غضنفر داشت دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا

 كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم .

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/06/03 توسط علی
-فیلم شام آخر رو تو تبریز نمایش میدادند ، همه ترکا با قابلمه میرن سینما

 

۲- لُره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت میکرده،‌ آسفالت زیاد میاره،‌ سرعت گیر میذاره!

۳-یه روز مرده به زنش میگه سه تا حیوون نام ببرکه اولش خ داشته باشه  . زنش میگه: خودت ، خواهرت و خدابیامرز مادرت

 

۴-توجه توجه

بن لادن تحدید کرده تا فردا سه جا رو میزنه.

ریش ، پشم و زیربغل

 

۵-به ترکه میگن محبوب ترین تیم فوتبالت چیه . میگه قربون جدش برم آسید میلان 

 

۶-می خواستن یک لر را شکنجه بدن شلوار استریج پاش می کنند

 

۷-خداوند وقتی آسمان را آفرید گفت چه زیباست. زمین را آفرید گفت چه زیباست. مرد را آفرید گفت چه زیباست. زن را آفرید گفت:، اشکال نداره، آرایش میکنه... 

 

۸-اصفهانیه یه موز میخوره تا یک هفته نمیره دستشویی

 

۹-      اصفهانیه رایلی شرکت می کنه تو راه مسافر می زنه

 -۱۰یه اصفهانیه 100000 تا صلوات نذر کرده بوده بعد از اینکه نذرش ادا میشه میره استادیوم آزادی میگه بر محمد و آل محمد صلوات


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/05/03 توسط علی
-  لره داشته شير مي خورده می ميره می دونين  چرا ؟.........گاوه می شينه روش.

2- يك بار يك تركه ادعای پيامبری می كنه بهش می گن خوب اسم كتابت چيه می گه كتاب ندارم جزوه ميدم بنويسيد.

3- يه روز يه تركه عصبانی ميشه به شكمش می گه :چقدر من كار كنم تو بخوری .شكمش جواب ميده می خوای من كار كنم تو بخوری .

4- به يه تركه می گن چرا سی ديت اينقدر خش داره می گه:آخه زير قسمتهای مهمش خط كشيدم.

5-   تركه 2000 تومني پيدا مي كنه ميگه ما از اين شانسا نداريم بعد پارش مي كنه.

6-  از يه ترکه می پرسند: چرا جورابت يه لنگه اش آبيه، يه لنگه اش قرمز؟ ميگه : والله خودمم توش موندم. يه لنگه مثل همينم تو خونه دارم!!!

7- يه روز يه تركه داشته دنده عقب با ماشين از كوه مي رفته بالا بهش می گن چرا دنده عقب ميری مي گه اخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی مي خواسته پايين بياد باز می بينن داره دنده عقب می ياد می گن الان چرا دنده عقب می يای می گه آخه بالای كوه جا بود تونستم دور بزنم.

8-  تركه يك چراغ جادو يپدا می كنه مشغول تميز كردن چراغ ميشه يك دفه غول چراغ جادو مياد بيرون به تركه مگه می تونی 2 تا آرزو كنی بعد تركه ميگه يك نوشابه خانوادگی می خوام كه تا آخر عمرم تموم نشه غول چراغ آرزوی تركه رو بر آورده می كنه بعد می گه خوب آرزوی دومت چيه تركه می گه يكی ديگه از همون نوشابه ها مي خوام.

9- يه روز يه موتوری با يه گنجشكی تصادف می كنه بعد گنجشكه رو ميبره خونش بالش و بقيه جاهاشو باند پيچی می كنه می ذارتش تو قفس تا خوب بشه بعد از چند ساعت كه گنجشكه به هوش مياد ميبينه دوروبرش ميله ميزنه تو سرش بعد ميگه ديدی چی شد موتوريه مرده.

10- ترکه ديش ماهوارشو می ذاره رو پشت بوم روش مينويسه کولر!!.

11- يه شب ترکه بالا پشت بوم می خوابه سردش مي شه پا می شه در پشت بومو می بنده


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/04/11 توسط علی
يه جايي جشن بوده،

 یرره ایه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور.

 يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟

برره ایه  ميگه: من از خونواده عروسم.

 يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!

 

یه یرره ای ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!

 

 راه برای شاختن برره ای ها...

 

1- کردن کاپشن در شلوار..

 

2- پوشیدن شلوار برمودا در زمستان

 

3- کشیدن ترمز دستی در اتو بان

 

4- نوشتن GLX پشت آردی

 

5- خوندن این جک تا آخر.....

 

خوب تو که میبینی هنوز به آخر نرسیدی، از اینجا به بعدش رو نخون که تا آخرش نخونده باشی....

 

وگر نه تو هم ...!!!!؟؟؟؟

 

یه روز 3 تا دراکولا که یکیشون برره ای بوده، دور هم بودن..

یکیشون میگه : گشنمونه.. بریم یه آدمی پیدا کنیم بخوریم...

یکیشون پرواز میکنه میره .. بعد از 5 دقیقه بر میگرده.. میبینن دهنش خونیه..

میگن چی شد؟ میگه اون برج رو میبینین؟ رفتم اونجا یه آدم چاق چله پیدا کردم و خوردم..

دومی هم میگه خوب پس من هم میرم... بعد از 10 دقیقه برمیگرده .. میبینن صورتش کامل خونیه...

میگن خوب چی شد؟

میگه من اون برج اولیه نه ، دومیه رو میبینین؟ رفتم اونجا .. 2 تا آدم گنده رو پیدا کردم و خوردم..

دراکولا برره ایه هم میگه خوب من هم میرم نباید کم بیارم.. ..... میره.. بعد از نیم ساعت میاد..

میبینن که سر تا پاش خونیه.. میگن .. باریکلا.. تو چیکار کردی؟

میگه اون برج اولیه رو میبینین؟

میگن آره ..

میگه دومیه رو هم میبینین؟

میگن آره ..

میگه خوب اون برج سومیه رو هم میبینین؟

میگن آره ..

میگه خوب من اون رو ندیدم......

 

یه برره ای می خواسته خود کشی کنه...

تیر می زنه تو سر خودش.. نیم ساعت بعد می میره..

 تحقیق میکنن.. میبینن که تیر نیم ساعت داشته دنبال مغز می گشته


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/03/23 توسط علی
در ورودي برره در روز پدر مينويسند به علت سر در گمي هموطنان عزيز روز پدر به مدت يك هفته تمديد شد

غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟

 ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!

 

واي اين ديگه چه زندگييه؟

دستام خسته شدن

پاهام تاول زدن

ديگه به هيچ كدوم از كارام نميرسم

ميشه برين از اندي بپرسين خوشگلا تا كي بايد برقصن؟

 

یه برره ای یه چک سفید امضا پیدا میکنه...

با خودش فکر میکنه.. میگه خوب یه مبلغ زیاد مینویسم و پولش میکنم..

وقتی میره بانک تا چک رو نشون میده میگیرنش.....

آخه نوشته بوده  "" خدا تومان ""

 

به یه برره ای میگن تا حالا چین رفتی؟

خالی میبنده میگه: بله. رفتم..

میگن خوب اگه راست میگی اسم یکی از خیابونهاش رو بگو...

یه کم فکر میکنه.. میگه شهید بروسلی

 

وقتی البرادعی رفته بود تهران غضنفر ازش پرسید: مگه شما دکتر نیسیتی؟

البرادعی گفت: درسته، من دکترم.

گفت: آخه دیوونه پس چرا توی آژانس کار می کنی؟


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/03/23 توسط علی
يه تركه زنگ مي زنه به تاكسي تلفني ميگه : آقا ماشين دارين،طرف مي گه آره ، تركه هم ميگه خوش به حالتون ما كه نداريم

به يه تركه مي گن چرا ميري سربازي ، ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

تركه بابا ش ميميره هفتش خيلي شلوغ مي شه واسه چهلم بليط مي فروشه

میدونین چرا ترکا دو دستی دست می دن ..........چون فرق بین دست چپ راستشون رو نمی دونن

به ترکه میگن شما ترکی میگه نه به خدا بیا بگرد
ترکه توی گرمای تابستون می ره زیر لحاف بهش میگن تو ترکی میگه چیه از زیر لحاف هم معلومه
تركه برف پاك كن ماشينش رو مي زنه هيپنتيزم مي شه

تركه مي ره ورزشگاه يه موج مكزيكي مياد غرق مي شه

يه بار آبادانيه رو از زير آوار در ميارن مي بينن كه موبايلش دستشه نگاه مي كنه به مردم مي گه ويبرا تور رو حال كردين

به تركه مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم

تركه كارت تلفن ميخره فوري مي ده براش پرس كنن

 به تركه مي گن چرا ترك شدي مي گه چيه ايدز نداريم خوب مي شيم

يه بار تركه با خودش كشتي مي گيره دوم مي شه

از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

تو تبريز مي بينن كه بعد از چهارشنبه سوري بيشتر آسيب ديده ها سرو دست و پا شكسته ها هستن تعجب مي كنن ميرن تحقيق مي كنن مي بينن تركا آتيش رو كنج ديوار روشن كردن بعد مي خاستن از روش بپرن مي خوردن به ديوار

به يارو مي گن با گوهر جمله بساز ، مي گه : تو گه هر  وقت منو مي بيني مي گي جمله بساز !

تركه رو ميبرن زير سوال له ميشه

ترکه ميره تو فکر با جرثقيل درش ميارن

به يك تركه ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!

تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه  دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!

يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!

تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!

تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/02/07 توسط علی

تركه زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي ميگه البرادعيه؟ يارو ميگه آره. ميگه دكتر البرادعيه؟ يارو ميگه آره. تركه ميگه تو اگه دكتري پس چرا تو آژانس كار مي كني؟!

ترکه یه 1000 تومنی رو زمین پیدا میکنه برش میداره بعد میندازش میگه اه ما ازین شانسا نداریم !!!

تركه نماز قضا زياد داشته زير جانمازش كاربن ميزاشته!
به تركه ميگن تو روز چند تا نون ميخوري ؟! ميگه: 2 تا سنگك, 5 تا لواش , 5تا تافتون...ميگن ايول پس تو بربري نميخوري ؟ تركه ميگه : پس فكر كردي اينارو لاي چي ميزارم ميخورم !!!
تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!
 يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين

تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!

تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده!

لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره!

يارو با 206 مسافر كشي مي كرده ، 5 نفر سوار كرده بوده ، با سرعت تمام مي رفته ، اولي مي گه : آقا خيلي داري تند ميريا
راننده مي گه : تا حالا 206 داشتي ؟ يارو مي گه : نه ، راننده مي گه : پس خفه شو
دومي مي گه : آقا خيلي خيلي داري تند ميريا ، باز راننده مي پرسه تاحالا 206 داشتي ؟ اونم مي گه : نه ، باز راننده مي گه : تو هم خفه
همين جوري مي گفتن كه خيلي تند مي ري و اينا ، تا اينكه پنجمي مي گه آقا زيادي داري تند مي ري ها
!!!راننده مي پرسه : تاحالا 206 داشتي ؟ مي گه : آره ... مي گه پس بگو ترمز ش كجاس

يه روز تركه يه شماره تلفن پيدا ميکنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا کردم آدرس بديد براتون بيارم

ترکه با لره مشرف ميشن حج.دم کعبه.ترکه ميزنه زيره گريه ميگه:خدايا چرا مردي؟ لره با آرنج ميزنه به پلوش و ميگه
آخه الاغ خدا که نميميره...
شهيد مي‌شه

به تركه ميگن يه جمله بساز كه توش آب باشه. ميگه لوله!

يه تركه ميره در يخچال رو باز مي‌كنه مي‌بينه ژله توي يخچال داره مي‌لرزه. ميگه نترس اومدم آب بخورم!

تركه رستوران ميزنه، رو درش مي‌نويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است

رشتيه تو قرعه‌كشي بانك ماكسيما برنده ميشه. روزي كه مي‌خواستن تحويلش بدن ميگه اينو آبي كنين من فردا ميام مي‌برمش. ميگن بابا اين نقره‌ايه، بهترين رنگه، آبيش كنيم؟ ميگه آره. من فقط آبي تحويل مي‌گيرم. خلاصه فرداش مياد و ماشين رو آبي شده تحويلش ميدن. ميگه به به. ببينيد .... حالا شد مثل نيسان!

يه روز يه تركه از يه پسره مي‌پرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. تركه ميزنه زير گريه و پسره رو بغل مي‌كنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي!

تركه از آخونده مي‌پرسه با كفش هم ميشه نماز خوند؟ آخونده ميگه نه برادر، نميشه. تركه ميگه ولي من خوندم، ديدي دروغ گفتي؟!

اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه!

تركه تو قرعه كشي بانك شركت مي‌كنه، براش شيش ماه زندان در مياد!

یه نفر از دوستش می پرسه :
اون چیه که نارنجیه و چهارتا چرخ داره؟    دوستش می گه:  خب معلومه یه ماشین نارنجی میگه :نه اشتباه کردی هو يجه
:پس چهارتا چرخ چی شد؟
:چرخ نکته انحرافی بود دیگه

تركه داشته پرتقال پوست مي كنده تو دلش مي گه خدا كنه توش موز باشه


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/02/07 توسط علی
معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، مي‌گويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!

 

مردي در خانه‌اي مي‌رود و از پسر صاحبخانه طلب آب مي‌كند. پسر كاسه‌اي پر از آب آورده، به دست مرد مي‌دهد. ناگهان كاسه از دست مرد مي‌افتد و مي‌شكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي مي‌كند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد مي‌گويد: عيب نداره، به بابام مي‌گم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!
 
رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!
 
 
تركه تي‌شرت تايتانيك مي‌پوشه، مي‌ره دريا غرق مي‌شه
 
 
چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحت‌تر مي‌خوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!
 
مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!
 
 
دو ديوانه با هم گفتگو مي‌كردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساوي‌تره!
 
ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نمي‌دي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!
 
 
مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/01/31 توسط علی
غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.
 
دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!
 
در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من مي‌خوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار مي‌گيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟
 
وقتي زنت خونه نيست چه كار مي‌كني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!
 
تركه مي‌ره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!
 
 
راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!
 
سه نفر به جزيره آدم‌خوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش مي‌داد گفت: ببخشيد روشور داريد؟
 
 
 

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/01/31 توسط علی
به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!
 
غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
 
به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!
 
دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!
 
آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون ‌چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاه‌ه‌ ... باز اين سيريش اومد!
 
از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي می‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟!
 

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/01/31 توسط علی
تركه با خدا دعواش ميشه .ميره نماز بخونه ميگه دو ركعت نماز ميخوانم به هيچكس هم مربوط نيست

  يه روز يه تركه هييت ميزنه رو درش مينويسه به علت عزاداري هييت سه روز تعطيل ميباشد .


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/01/30 توسط علی