تبليغاتX
تحقیقی , آموزشی , مدیریت دانلود

تحقیقی , آموزشی , مدیریت دانلود

پادشاه جومونگ

 

 

 جومونگ سریال تلویزیونی تاریخی است که از آوریل ۲۰۰۶ تا مارس ۲۰۰۷ در شبکه کره‌ای ام‌بی‌سی به نمایش درآمد.

داستان فیلم پیرامون زندگی جومونگ بنیان‌گذار دودمان گوگوریو است که از ۳۷ پیش از میلاد تا ۶۶۸میلادی بر منچوری و بخش شمالی شبه‌جزیره کره حکومت می‌کرد.

در ابتدا بنا بود مجموعه در ۷۰ قسمت پخش شود که با استقبال مردم، ام‌بی‌سی آن را به ۸۱ قسمت افزایش داد.

حق پخش تلویزیونی این سریال به قیمت ۸ میلیون دلار در مارس ۲۰۰۶ به شبکه‌های محلی در ژاپن، تایوان، هنگ کنگ، ویتنام، تایلند، سنگاپور، فیلیپین، مالزی و برونئی فروخته شد. این سریال از شبکه AZN در آمریکا و از شبکه ۳ تلویزیون در ایران نیز به نمایش درآمد.

جومونگ علاوه بر اینها از طریق اجاره دادن استفاده از نام تجاری‌اش به سازندگان مشروبات الکلی، لوازم آرایشی و حتی نوعی برنج تا مارس ۲۰۰۷ ۳۰۰ میلیون وون (حدود ۳۳۰ هزار دلار) به دست آورد.

 



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/02/19 توسط علی

 

اطلاعات تكمیلی متهمان شبكه مضلین 2 شامل عكس متهمان ، مشخصات متهمان
و خلاصه فعالیتشان در بخش معرفی شبكه مضلین دو قرار گرفت.



علت تاخیر در انتشار این اطلاعات هم همانطور كه در خبر های قبلی ذكر كرده بودیم
تقارن با تعطیلات نوروز بود كه به لطف خدا اطلاعات تكمیلی این متهمان هم منتشر شد.



ضمنا اطلاعات سایر شبكه ها و سایت ها نیز به مرور زمان در سایت مركز بررسی جرائم
سازمان یافته سپاه پاسداران (گرداب) قرار خواهد گرفت.

1-متهم سعید. با نام مستعار
سیاوش حسین‌خانی:


 

سن: 30 سال     محل تولد: تهران     وضعیت تأهل: متأهل    ساكن: آمریكا 



به ادامه مطلب مراجعه کنید



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/01/22 توسط علی

سال نو مبارك

آغاز سال ۱۳۸۸ شمسي بر همه ايرانيان مبارك باد


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/01/01 توسط علی
مصطفی زمانی در نقش یوسف پیامبر ٬ یوزارسیف و الهام حمیدی در نقش آشات ٬ همسر یوزارسیف در کنار خدمتکاران و ندیمه های قصر هنگام مواجهه با زلیخای پیر و ناتوان و کاهنان دستگیر شده ی معبد آمون در سریال یوسف پیامبر:
 

مصطفی زمانی در نقش یوسف پیامبر ٬ یوزارسیف و الهام حمیدی در نقش آشات ٬ همسر یوزارسیف در کنار لیلا بلوکات در نقش ملکه نفر تی تی ٬ همسر اخناتون و کتایون ریاحی در نقش زلیخا ٬ همسر سابق عزیز مصر و ندیمه ی مخصوصش در حالیکه از شدت پیری و بیماری کور و ناتوان شده است و بعد توسط یوسف با اذن خداوند جوان می شود و با یوزارسیف ازدواج می کند و ایمان می آورد:


مصطفی زمانی در نقش یوسف پیامبر ٬ یوزارسیف در حالیکه به صدارت مصر رسیده است هنگام مواجهه با پدرش بعد از سال ها فراق و دوری در سریال یوسف پیامبر:

مصطفی زمانی در نقش یوسف پیامبر ٬ یوزارسیف در حالیکه به صدارت مصر رسیده است هنگام بازرسی زمین های کشاورزی در سریال یوسف پیامبر:

مصطفی زمانی در نقش یوسف پیامبر ٬ یوزارسیف در حالیکه به صدارت مصر رسیده است و کتایون ریاحی در نقش زلیخا ٬ همسر سابق عزیز مصر در حالیکه ایمان آورده و در عین جوانی یا یوزارسیف ازدواج کرده است در سریال یوسف پیامبر:

الهام حمیدی در نقش آشات ٬ همسر یوزارسیف در کنار لیلا بلوکات در نقش ملکه نفر تی تی ٬ همسر اخناتون و کتایون ریاحی در نقش زلیخا ٬ همسر سابق عزیز مصر و ندیمه ی مخصوصش هنگامی که زلیخا شال یوزارسیف را بر صورت می کشد و ضمن جوان شدن بینا و سالم می گردد در سریال یوسف پیامبر:

الهام حمیدی در نقش آشات ٬ همسر یوزارسیف در کنار لیلا بلوکات در نقش ملکه نفر تی تی ٬ همسر اخناتون و سایرین در مراسم ازدواج یوزارسیف و آشات در حیاط قصر در سریال یوسف پیامبر:

الهام حمیدی در نقش آشات ٬ همسر یوزارسیف در کنار عباس امیری در نقش عنخ ماهو ٬ کاهن اعظم و کیمونی و پادی آمون که اکنون توسط یوزارسیف زندانی شده اند در سریال یوسف پیامبر:


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 87/11/23 توسط علی
وضعیت بدنی پاشنه بلند مرکز جرم بدن را به جلو متمایل می‌کند و لگن و ستون مهره‌ها از هم راستا بودن خارج می کند.فشار شاید پاشنه بلند باعث بلندتر به نظر رسیدن پاها شود ولی بالا رفتن پاشنه باعث افزایش فشار روی پنجه پا خواهد شد.ساق عضله ساق پا متناسب با مقدار بالا رفتن پاشنه   منقبض می‌شود و این امر در طولانی مدت سبب کوتاه و سفت شدن عضله خواهد شد.
اعصاب مورتون پاشنه بلند و پنجه باریک می‌تواند سبب رشد                     
غیرطبیعی عصبی (نوروما) در بین انگشت‌های سوم و چهارم شود که به نوبه خود باعث درد و بی‌حسی انگشتان خواهد شد.تاندون آشیل وقتی جلوی پا نسبت به پاشنه پایین می‌آید، تاندون آشیل کشیده
 به سمت بالا کشیده می‌شود. هرچقدر که طول این تاندون کوتاهتر شود، درد شدیدتر خواهد بود.بونیون کفش تنگ می‌تواند باعث رشد استخوانی در محل اتصال شست شود. این رشد باعث پیچ خوردن دردناک شست به سمت داخل خواهد شد.انگشتان چکشی پنجه تنگ باعث فشار انگشتان کوچک و تا شدن آنان از مفصل میانی می‌شود. بعد از مدتی عضلات انگشت‌های دوم، سوم و چهارم توان باز شدن را از دست می‌دهند و حتی در صورت نبودن یک کفش تنگ هم شکل خم شده خود را حفظ می‌کنند.زانو وضعیت غیرطبیعی بدن به هنگام راه رفتن با کفش پاشنه بلند، فشار زیادی به قسمت داخلی زانو وارد می‌کند و به همین این ناحیه از بدن یکی از مراکز شایع Osteoarthritis در خانم‌ها است. تحقیقی نشان داده است که پوشیدن کفش پاشنه بلند، احتمال این ضایعه را تا ۲۶٪ افزایش می‌دهد.Pump Bump بندهای سفت کفش‌های پاشنه بلند می‌توانند موجب ناراحتی پاشنه و در موارد حادتر موجب تغیییر شکل موسوم به هگلاند شوند.ضایعات قوزک پا پاشنه بلند به تعادل زیان می‌رساند و احتمال زمین خوردن کسی که این کفش را پوشیده بسیار بیشتر می‌شود. این مساله خطر شکستگی یاترک خوردگی قوزک را به همراه دارد.درد مفاصل گودی پا پاشنه بلند باعث بازتوزیع نامناسب وزن بدن می‌شود. پوشیدن طولانی مدت آن می‌تواند منجر به درد در ناحیه برجستگی کف پا شود.

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 87/09/30 توسط علی

آهنگ كردي سیدعلی‌ اصغر کردستانی با صداي استاد شجريان

 

شهرت و آوازه‌ي سید ، آن مرد هنرمند نامي كرد ، جداي از حسن و موهبت خدادادی صدایش در حالي به اوج خود رسيد كه پس ازگذشت 72 سال از وفاتش ، محمدرضاشجريان استاد بلامنازع موسيقي سنتي ايران را برآن داشت تا ضمن اجراي آهنگ "غه‌مگین و دل په‌شیوم، بروانه باری لیوم" وي در كنسرت كردستان عراق ، اين چنين درباره وي سخن بگويد: سید علی اصغر کردستانی بدون شک از اساتید پیشاهنگ و پیشرو در زمینه آواز است و ما در آوازهایمان از سبکهای ایشان بهره می بریم.

Sayd_Ali_Asghar_Kurdistani2بيوگرافي سیدعلی‌ اصغر کردستانی
سال تولد: ۱۲۶۰ شمسی
سال فوت: 1315 شمسی
محل تولد و فوت : روستای صلوات آباد سنندج
نام پدر: نظام الدین

خلاصه‌ي از زندگينامه سیدعلی‌ اصغر کردستانی
پدرش او را از نوجوانی به مکتب یکی از مشایخ بزرگ دینی سنندج فرستاد و علی اصغر پس از چند سال تلمذ در آن مکتب در قرائت قرآن به استادی رسید و به خاطر صدای خوش و رسایی که داشت شهرت و آوازه اش از زادگاه و سرزمین مادری فراتر رفت.
صفای باطن و فروتنی سید. افزون بر حسن و موهبت خدادادی صدایش دل های مشتاقان بسیاری را تسخیر کرد و از آنجا که انسانی بی تکبر و بخشنده بود و نغمه های روح پرورش را بیدریغ نثار دوستدارانش می کرد دیری نپایید که به محافل انس خوانین و بزرگان کردستان راه یافت.
لحن محزون و بسیار دلنشن و وسعت صدا و تحریرهای ریز پی در پی در صدای اوج از ویژگی های آواز سید علی اصغر کردستانی است. آوای جان سوز و دلنشین او حتی شنوندگانی را که به زبان کردی آشنا نیستند مجذوب و محظوظ می کند.
عباس کمندی در کتاب کوچک و مختصری که با عنوان " سید علی اصغر کردستانی " در سال 1364 منتشر کرد ، نوشته است : « ... یک شب در تهران و در منزل یکی از رجال مملکتی با حضور دولتمندان و هنرمندان و ادبای تراز اول ، جشنی بر پا می شود. سردار اعظم ، سید را همراه با خود به آن جشن می برد. یکی از خوانندگان آن جشن ، قمرالملوک بود ... بعد از خاتمه ی آواز قمر ، سید به وسیله ی سردار اعظم به حاضرین معرفی و از وی تقاضای خواندن می شود... سید صدای خود را یک بالاتر از صدای قمر وسعت داده و با تمام قدرت شروع به خواندن میکند و تمام اهل مجلس و خصوصا موسیقیدانان را به تعجب و تحسین وا میدارد ... با مخارج سردار اعظم ، سید خدود یک ماه در تهران ماند و در یک شرکت صفحه پرکنی به نام پلیفون حدود سی آهنگ متفاوت ،همراه ارکستر بر صفحه ی گرامافون ضبط کرد ... از نام و نشان نوازندگان همراه وی اطلاعی در دست نیست ... صفحات سید بعد ها در میان منتقدین کردستان پراکنده شد و به مرور به علت دست به دست شدن زیاد ، تعدادی از آنها از بین رفت و مابقی که حدود سیزده آهنگ است ، بعد از تاسیس رادیو سنندج در سال 1327 یا 28 از خانواده ی آصف دیوان به دست آمد و جهت استفاده ی عموم کپی برداری شد ... آنچه از صدای سید و نحوه ی اجرای آهنگ هایش مشخص است ، این است که سید به طور مسلم موسیقی ایرانی را میشناخته است . اما چگونه و در کجا و با چه امکاناتی به این شناخت رسیده ، جای بحث و گفتگوست... به نظر نگارنده چون در آن زمان و قبل از رفتن سید به تهران ، سنندج به مدت یک سال تبعیدگاه عارف قزوینی ، شاعر و ترانه ی سرای معروف ایران بود و چون عارف در آن مدت به منزل خوانین سنندج به خصوص منزل آصف دیوان رفت و آمد داشت ، مثلماً صدای سید از نظر عارف مکتوم نمانده و احتمالا جلساتی با هم داشته اند و با توجه به نحوه ی به کار گیری تحریرات در صدای سید علی اصغر و شباهت آن با آهنگهای عارف قزوینی و نحوه ی تحریرات به کار گرفته در آنها ، به احتمال زیاد ، سید موسیقی را از عارف آموخته و یا حد اقل نحوه ی صوت پردازی سید ، بدون دخالت عارف نبوده است. اگر غیر از این باشد، سید علی اصغر خود ابداع کننده ی این سبک در موسیقی کردی است. چرا که نحوه ی خواندن سید و به کارگیری تحریرات ریز در صدای وی مخصوص خود اوست و چنین سبکی در هیچ کجای کردستان ، به جز سنندج و در نواحی صلوات آباد ، وجود نداشته و ندارد ... »
Sayd_Ali_Asghar_Kurdistani1بنا به روایتی یك بار نیز جهت قرائت قران به مصر دعوت شد ولی به دلیل ناخوشی پدر از رفتن صرف نظر كرد. پدرش بارها اورا از خواندن در ملا عام منع و سر زنش كرده بود ولي سید با كمال احترام در جواب پدر گفته بود: انچه نعمت خداست به همه تعلق دارد و نباید انرا از خلایق دریغ كرد و اگر خواندن الحان از روی حقیقت و دستی به جانب معنویات باشد مانند صدای پرندگان خالی از محرمات خواهد بود.
حاج سید عبد الاحد بابا شهابی پسر بزرگ سید می‌گوید: مرحوم پدرم با وجود اینكه هرگز نزد استادی تعلیم ندیده بود مع الوصف عموم دستگاهها و مقامات موسیقی ایرانی را می شناخت و انچه را می خواند یا موسیقی اصیل كردی بود و یا خود بر اساس موسیقی اصیل كردی می ساخت واجرا می كرد.اشعاری هم كه می خواند یا اشعار فولكلور متداول محلی بود و یا از دیوان شاعران مانند مولوی كرد وفایی مهابادی یا طاهر بگ جاف و یا بابا طاهر همدانی انتخاب می كرد.
استاد سید علی اصغركردستانی اهنگهای اصیل كردی زمان خود را به سبك خود خوانده است و با تحریرات ریز صدا بر ملودی انها افزوده است اهنگها عبارتند از: صدای زیر وبم(سه گاه ) ، "غم انگیز"(شعر بابا طاهر) ، "یار غزال"(بیات ترك) ، "زردی خزان"(بیات ترك) ، "غم انگیز"(افشاری) ، "كورته بالا" (دشتی) ، "دردی هجران" ، "رفیقانی طریقت" ، "نابی هی نابی" و "هروه‌ك بازوبن".
بعضی از این اثار توسط خوانندگاني باز خوانی شده است ، از جمله كاست زردی خزان كاری از ارسلان كامكار ، قسمتی از كاست فلك باخه وان با صدای سید جلال الدین محمدیان و نیز تصنیف های دردی هجران و رفیقانی طریقت و "هروه‌ك بازوبن".را در این اواخر خواننده بسیار توانا زنده یاد استاد حشمت الله لرنژاد اجرا كرده كه در نوع خود درخور تحسین است.
تار، كمانچه ، فلوت و ضرب از جمله سازهای بودند كه سید علی اصغر را در تمامي اهنگها همراهی كرده اند.
وی صاحب دو پسر و دو دختر بود كه به باباشهابی معروفند.
برگرفته از كتاب موسیقی كرمانشاه 

دريافت قطعاتي از آثار سيد علي اصغر كردستاني
نام آهنگ حجم آهنگ دانلود
سه گاه 2,62 مگابايت download
آواز ابوعطا ( حجاز ) ۲,۲۶ مگابايت download
آواز دشتی ( غم انگیز ) 2,70 مگابايت download
دردي هجران 3,01 مگابايت download
یار غزال 2,51 مگابايت download
زردی خزان 2,81 مگابايت download

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 87/09/15 توسط علی

سرقت مسلحانه 5 زخمی بر جای گذاشت

 

عصر روز سه شنبه 12 آذر ماه، سرقت مسلحانه 5

 

تن زخمی بر جای گذاشت.

 

سارقان مسلح به دو طلا فروشی در بازار قدیمی سقز

 

هجوم بردند و در درگیری با مردم و پلیس 5 تن را

 

زخمی کرده و از صحنه گریختند.

 

 

سارقان با برنامه ریزی قبلی و با شلیک تیر هوایی

 

بازار را از مردم تخلیه کرده و سپس دو مغازه طلا

 

فروشی روبروی هم را مورد سرقت قرار داده اند.

 

 

تا زمان تنظیم خبر (ساعت 7 بعد از ظهر) تعقیب

 

سارقان ادامه داشت و شاهدان از شهرک دانشگاه

 

شاهد تیراندازی پلیس و این افراد بودند.

 

 

تعداد سارقان 6 نفر عنوان شده است.

از میزان طلای سرقت شده خبری نیست.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 87/09/13 توسط علی

 آيا مي دانيد هاله شما چه رنگي است؟





در صورتيکه تاريخ تولد شما در:

اول فروردين ماه باشد سياه هستيد

بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد

بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است

بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.

بين يکم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.

بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.

بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.

بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.

بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاکستري هستيد.

بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.

سوم تير ماه باشد رنگ شما خاکستري است.

بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.

بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.

بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.

بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.

بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.

بين 23 مرداد تا يکم شهريور باشد شما سبز هستيد.

بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.

بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما کبود رنگ هستيد.

بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.

متولدين يکم مهر ماه زيتوني هستند.

بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.

بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.

بين 22 مهر ماه تا يکم آبان ماه شما نقره اي هستيد.

بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.

بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.

بين يکم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.

بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاکستري هستيد.

بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.

متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.

بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.

بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.

بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.

بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.

بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.

بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.

بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.

بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما کبودي رنگ هستيد.

بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد…


قرمز

با نمک و دوستداشتني، مشکل پسند اما هميشه عاشق…….و اينطور بنظر ميرسد که
مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق
هم شويد.

قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد کنيد و اين همان عشقي است که ميتواند در راهي که در پيش داريد همراهتان باشد.

آدمهايي را که راحت صحبت ميکنند دوست داريد اين آدمها باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.


شيري رنگ

اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد ولي هميشه بشاش است. شما قابل
اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت خود را بيرون بگذرانيد، با
دقت عشقتان را انتخاب ميکنيد و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را
يافتيد تا مدتهاي طولاني دوستش خواهيد داشت.


نيلي

شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در انتخاب عشق
داريد. هر راه حلي را با دقت و تفکر انتخاب مي کنيد و بسيار بندرت مرتکب
اشتباه احمقانه ميشويد دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان
جديد پيدا کنيد.


خاکستري

جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي کنيد و هر آنچه را که
درونتان است آشکار مي سازيد. اما ضمنا ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي
خواهيد مورد توجه باشيد و نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود.
ميتوانيد روز مردم را روشن کنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه بگوييد و
خوش اخلاق هستيد.


سبز

خيلي خوب با افراد تازه کنار مي آييد. در واقع آدم خجالتي اي نيستي اما
گاهي اوقات با کلماتت به عواطف مردم آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد
توجه و علاقه کسي باشيد که دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.


طلائي

شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم بشاشي هستيد و زياد
بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد مورد نظرت را پيدا کني اما وقتي او
را يافتي تا ساليان متمادي دوباره عاشق نمي شوي.


صورتي

شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست داريد به سايرين
کمک کنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي. داراي افکاري منفي هستيد و در جستجوي
عشقي شورانگيز مانند آنچه در قصه هاست هستيد.


زرد

شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ، و داراي رهبريتي قوي
در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم ميگيريد و انتخاب درستي در زمان
مناسب مي گيريد. همواره در افکار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.


خرمائي

باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز را مطابق ميل خود
کنيد که گاهي ميتواند بدليل عدم توجه به نظر ديگران مشکل ساز باشد. اما در
مورد عشق صبور هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار است
فرد بهتري پيدا کنيد.


نارنجي

در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه با مردم رفتار
کنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها داريد و حقيقتا براي رسيدن به
آنها تلاش ميکنيد ، فردي آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم
هستند و قدر آنچه را که داريد ميدانيد، گاهي اوقات واکنشتان زيادي شديد
است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.


ارغواني

اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان نظرتان جلب ميشود.
روزتان با توجه به خلقتان ميتواند غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب
هستيد اما ميتوانيد دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميکنيد. بدنبال شخصي هستيد که قابل اعتماد باشد!!!


ليموئي

آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت مي ورزيد و در
مورد چيزهاي کوچک اعتراض ميکنيد، نمي توانيد به يک کار بچسبيد اما داراي
شخصيتي هستيد که اعتماد و علاقه همه را جلب ميکند.


نقره اي

خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را بيازماييد. علاقه
داريد خود سازي کنيد و بسادگي مي آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت کرد و
شما نصايح خوبي ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
کسي اعتماد کرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا پايان عمر به
آنها اعتماد ميکنيد.


سياه

شما يک مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در زندگي را نمي
پسنديد. زماني که تصميمي گرفتيد، روي تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد.
زندگي عشقي شما نيز توام با مبارزه است و مثل همه نيست.


زيتوني

شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و دوستانيد. خشونت
را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست است. شما مهربان و بشاش هستيد اما
بسادگي به مردم حسادت نورزيد.


قهوه اي

فعال و ورزشکاريد ، براي ديگران مشکل است که به شما نزديک شوند. زماني که
متوجه ميشويد نمي توانيد به چيزي که ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم
شده آنرا رها ميکنيد.


آبي

اتکا به نفس کمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند هستيد و دوست داريد
عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از دستتان برود چون در اين مورد از
مغزتان فرمان ميگيريد نه از قلبتان.


سرمه اي

شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه چيز داراي احساسي قوي
هستيد و خيلي زود گيج ميشويد زماني که از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي
شويد برايتان مشکل است آنها را ببخشيد.


سفيد

شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد نسبت به ديگران
متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه اين حالت شما را دوست دارند.


کبود

احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميکند اغلب تنها هستيد ، مسافرت را
دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي حرف مردم را زود باور ميکنيد. يافتن
عشق براي شما سخت است و گمگشته عشق هستيد….


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 87/08/08 توسط علی
 

مقدمه : مصاحبه مريم حيدر زاده با بي.بي.سي فارسي

يک ماه پيش برحسب اتفاق مريم حيدر زاده روتو دوبی ديدم . تو يک رستورانی بوديم و يکدفعه صدای آشنائی به گوشم خورد . صدای خيلی ظريف! بعد چند جمله شعر آشنا شنيدم .فهميدم که خودشه، مريم حيدرزاده است . رفتم خودمو معرفی کردم و خوشبختانه من رو شناخت . جالبه که من مدتها دنبال مريم بودم،شاعری که هم تونسته و هم جرأت کرده زبان مکالمه روزمره بين جوونا رو در قالب شعر بيان کنه . شاعری که شعرهاشو چه با اجازه چه بی اجازه از زبون خواننده های روز داخل و خارج کشور شنيديم.

تو اون دو سه روزی که دوبی بوديم مريم رو که به همراه مادرش آمده بود چندين بار ملاقات کردم . دختر خيلی شيک پوشيه و تا مدتی من محو انگشترها و دستبندش بودم و وقتی که کنارش نشستم حس کردم که "مريم، اشعه داره "! (اينها رو موقع مصاحبه متوجه شدم) بعد از اينکه ضبط صوتو روشن کردم مريم گفت : آدامس؟ منم فهميدم که بله با يک خنده عصبی گفتم :بله؟ و از اون به بعد قول دادم که با دندان مسواک زده برم سر مصاحبه ! يک ساعت و خورده ای با هم حرف زديم که نتيجه اش اين شد که می خونين:

بهزاد : باورم نميشه که به اين صورت اتفاقی بتونم از نزديک ببينمت و با هم صحبت کنيم.

مريم حيدر زاده : قربان شما من هم خوشحالم ... بر گل به اشتياق تو شبنم گذاشتند، در کوچه های ع اشق دل غم گذاشتند ... تو مثل ياس پاک و سپيدو مقدسی، نام مرا به عشق تو مريم گذاشتند ... به نام تنها پناه آشفتگان ديار سرنوشت . عرض سلام دارم خدمت تمام دوستان عزيز که در سراسر

دنيا اين مصاحبه رو می خونند . من خيلی خوشحال هستم که تونستم ازنزديک با يکی از پيام آورانی که در يکی از نقاط دنيا همچنان با عشق شديدبه زبان فارسی مشغول فعاليته آشنا بشم.

بهزاد : خواهش می کنم (با گوش قرمز) ... مريم، اول از آخر شروع کنيم! توجديداً يک آلبوم دکلمه وارد بازار کردی، ميشه درباره اش بگی ؟

مريم حيدر زاده : اين آلبوم سوم منه با نام "يا تو يا هيچ کس ". کتابش دوسال پيش منتشر شده بود . در حقيقت اين آلبوم گزيده ای از اشعار همون کتابه که منتشر شده و شامل ده قطعه دکلمه است . آهنگ متن رو آقای"آرتين شاهوران " انجام دادند . ايشون از خوانندگان جديد ما هستند که آلبوم اولشون به نام "صورتک" سال گذش ته در ايران با استقبال خوبی مواجه شد .

من هم از کار خودم با ايشون بسيار رضايت دارم. اين آلبوم هم توسط شرکت "شاخه طوبی" منتشر شده.

بهزاد: ميشه يه قسمتش رو برامون بخونی؟

مريم حيدر زاده : اين آلبوم با اين شعر شروع ميشه : عطر زرد گل ياس رونمی خوام، نمره بيست کلا س رو نمی خوام ... من فقط تو چشم تو زندونی ام، عاشق های بی حواس رو نمی خوام ... من تو رو می خوام اونها رو نمی خوام، نفسم تويی هوا رو نمی خوام ... و در نهايت اين آلبوم به يک لالايی ختم ميشه.

بهزاد : (من جسته گريخته اشعار مريم رو شنيده بودم . مثلأ چند سال پيش فريبرز لاچينی آلبوم دکلمه "بخاطر تولدت " رو با مريم بيرون داد و اولين باراونجا صداشو شنيدم . بعد تک و توک مادرم جزو نامه هاشون اشعار مريم روپاورقی می نوشت ! و خواننده ها هم خوب خيلی از ترانه هاشو خوندن . ولی

خوشبختانه مريم تمام کتابهاشو به من داد که بخونم . من هم تو عالم بی خوابی شعرهاشو خوندم .) مريم اتفاقاً کتابهات رو داشتم می خوندم و میديدم. نميدونستم که تو نثر هم می نويسی!مريم حيدر زاده : من نه تا کتاب منتشر شده دارم که دو تا از اونها نثر هست .

يکی رو سال ١٣٨٠ منتشر کردم به اسم "نامه هايی که پاره کردم " و يکی ديگه از اونها ارديبهشت سال جاری ( ١٣٨٣ ) منتشر شد به نام "نامه هايی که پاره کردی " ... اين سلسله مراتب نامه های عاشقانه ای هست که هرچند سال يک بار نوشته ميشه . بسياری از دوستان، حتی از خارج از ايران بعد از انتشار کتاب اول نثر من جواب تک تک اين نامه ها رو د ادند و اين برای من خيلی زيبا بود و نامه های خواننده گان رو در کتاب دوم چاپ کردم.

بهزاد: به چه آدرسی برات فرستادند؟

١٧٨٣۵ دارم که - مريم حيدر زاده : من يک صندوق پستی به شماره ١١۶

دوستان ميتونند به اون نامه ارسال کنند.

بهزاد: تمبر هم نزنن ديگه ( با لحن موذيانه )؟

مريم حيدر زاده: فکر کنم بايد بزنند!

مريم و سينما

بهزاد : من فيلمی ديدم به نام "چشمان سياه " که درباره دختر شاعری بود .بنظر می ياد اين فيلم داستان زندگی تو است، حتی وقتی که فيلمو ديدم مردم می گفتن فيلم زندگی مريم حيدرزاده است! اين موضوع درسته؟

مريم حيدر زاده : قبل از اينکه اين فيلم ساخته بشه با من مذاکراتی انجام شد و من به دلايل کاملاً شخصی و معنوی اين کار رو نپذيرفتم . شخصيت هنرپيشه ها هميشه برای من قابل احترام هست ولی من دوست داشتم در اين فيلم نقش مقابلم کسی باشه که واقعاً حس عاشقانه را نسبت به او دارم. عمده ترين دليلی که بازی در اين فيلم رو نپذيرفتم همين بود .

متاسفانه اين شبهه در ايران هم به وجود اومد که اين فيلم ممکنه برگرفته از داستان زندگی من باشه که اصلاً اينطور نيست و کوچکترين ارتباطی هم به اين موضوع نداره . ممکنه به هر حال يک سری تشابهاتی از صحبت های من برداشته شده باشه و استفاده شده باشه که به نظر من کار درستی نيست ولی به هر حال اگر فايده ای داشته اميدوارم موفق بوده باشه.

مريم و عاشقی

بهزاد : مريم، چيزی که من رو شيفته کارهات کرده جمله های به ياد موندنی تو هستش . مثلأ شعر "نفرين ترين نفرينت " رو خيلی دوست دارم بيتهای خيلی باحالی گفتی پر از احساس...

اتفاقاً آقايی به نام "محسن چاوشی حسينی " در آلبومی به نام "عاقبت عشق " اين آهنگ رو اجرا کردند و بسيار زيبا خوندند . کاملاً حق شعر رو ازطرف من ادا کردند . (اين همون آهنگی است که به اسم نفرين روی بعضی سايتهای اينترنتی گذاشته شده و خيلی ها فکر می کنن که سياوش قميشی اين آهنگ خونده )من يک جمله اون رو خيلی دوست دارم ... "الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال، هيچ چی از اون روز نمونه به جزگلهای پرپرش ". بريم سر مسئله احساس ... چون توی شعرهای تو من زيادشروع می بينم . يعنی عاشقی ها آمدن و رفتن و دلت بارها شکسته. تلاطم های احساسی زيادی توی زندگی تا به حال داشتی؟

مريم حيدر زاده: بله.

بهزاد : ( ای بگم چی بشن ... ) حالا از کتاب "مثل هيچ کس " می خونم:

"هوای رفتن که کنی مرگ گل های مريمه " که البته اميدوارم انقدر دلت نشکسته باشه ...

مريم حيدر زاده : به هر حال کسی که مسير عشق رو انتخاب می کنه بايدبدونه که نه راه برگشتی براش وجود داره و نه بايد برگرده پشت سرش رو نگاه کنه . چون اون ديگه به نظر من اسمش معامله است . وقتی اسم خودمون رو يک عاشق واقعی ميگذاريم خيلی مسئوليت سنگينی داريم .مسئو لتی در حد و اندازه های مجنون که فکر کنم کمتر کسی بتونه از عهده اش بر بياد.

بهزاد: مخصوصاً توی دنيای امروز (از اون حرفای بابا بزرگی )...

ياد !(hacker) مريم حيدر زاده: بله کاملاً. عصر صنعت و تکنولوژی و هکرکامپيوتر افتادم که اصلاً دوست ندارم !!! البته بجز ای مي لش که خيلی به دردمی خوره.

بهزاد: تو به عشق ابدی اعتقاد داری؟

مريم حيدر زاده : عشق های زمينی نمی تونند ابدی باشند ولی به هر حال می تونند جنبه تکاملی برای انسان داشته باشند . انسان با انسان تکميل ميشه . يعنی ما هر چقدر بگيم که يک عشق آسمانی ميتونه يک سری نيازهای بشر رو پاسخ گو باشه به نظر من اينطور نيست . شايد چون هميشه من احساسم کاملاً بر عقلم غلبه داشته اين رو ميگم . ولی به هرحال تجربه ها باعث سرخوردگی در عشق برای من نشدند . يعنی يک تجربه و يک شکست باعث نشد که من کلاً با عشق خداحافظی کنم و با وجوداينکه فاصله عشق و تنفر يک نقطه است، تنفر رو انتخاب کنم.

بهزاد : پس بهتره شکست بخوری که برای ما شعرهای بهتری بنويسی ( باخنده شيطانی ) ...

مريم حيدر زاده : بله . فکر می کنم درست باشه . به دليل اينکه هميشه غم تاثير بيشتری توی زندگی افراد داره تا شادی . شادی ديدار، هميشه خيلی سريع تموم ميشه . ولی اگر کسی آدم رو ناراحت کنه و اون از کسی برنجه خيلی خاطره اش بيشتر می مونه . متاسفانه اين يک قانونه و هميشه همين طور هست . وقتی از عشق مطمئن ميشيم تقريباً تبديل ميشه به عادت و اون عشق رو به نظر من کمرنگ می کنه. عادت در همه موارد خوب نيست!

بهزاد: در مورد زندگيت برامون بگو ...

مريم حيدر زاده : من تقريباً سه سال و نيم سن داشتم که عمل آب مرواريد روی چشمم انجام شد . سه نظر راجع به اين عمل وجود داره . يک سری از پزشک ها معتقد هستند که دستگاه های بيمارستان عفونی بوده و عصب چشم راست من از بين رفته و چشم چپ هم ضعيف شده . يک سری هم اين اشتباه رو می گذارند

به حساب ناشی بودن و سهل انگاری پزشک .به هر حال من می گذارم به حساب يک کليد طلايی که در تقدير انسان وقتی نهفته باشه تمام اتفاقاتی که ميافته به نظر من بهانه هست . البته من خيلی از تصويرها رو يادمه .يک عروسک دارم که مال دو سالگيم هست به اسم " نينا " که کاملاً اون رو يادمه و يک پلنگ صورتی ... و عينک ذره بينی که خوشخبتانه ديگه نمی زنم ! و رنگها رو هم بخصوص يادم مياد مخصوصأ رنگ سرخ . من هميشه دسته گل های عروس ها رو خراب می کردم و گل سرخ ها رو هميشه می چيدم ! بيشترين گل ها رو هم از دسته گل عروسی خالم چيدم که همين جا ازشون معذرت خواهی می کنم!

بهزاد: ذوق شاعری از کی در تو گل کرد؟ اصلأ برامون بگو چی شد!

مريم حيدر زاده : مادرم ميگه که از سه چهار سالگی خيلی دوست داشتی که آخر جمله هات شبيه به هم تموم بشه . يعنی اينکه می گفتند اگر خيلی هم مفهومی نداشت اما دوست داشتی کلمه های آخر جمله هات شبيه هم باشند . من از اين موضوع چيزی يادم نمياد منتهی اينها صحبت های ايشون هستند. فقط يادمه شعر رو خيلی دوست داشتم . يعنی اگر از شعری خوشم ميومد سريع ترجيح می دادم که دوباره بخونم و حفظش کنم .از هشت سالگی و در کلاس سوم دبستان اولين شعرم رو شروع کردم.يک شعری نوشتم که معلمم به من گفتند اين رو ميتونی به چند تا از معلم های ادبيات سال های بالاتر نشون بدی که برات اشکال هايش رو برطرف کنند . يک نامه هم برای مادر من نوشتند که برای من کتاب شعر، مجله و چيزهايی که ميشه توش شعر پيدا کرد رو کم کم بخونم . از اون موقع بود که با کيهان بچه ها، حتی حافظ و مثنوی معنوی که هيچ چيزی ازش نمی فهميدم، شروع کردم و مادرم هم خيلی نقش مهمی توی اين کار داشتند .خيلی چيزها می گفتند که معنی اون رو متوجه نمی شدم ولی خوندن اونها الان داره به وزن و قافيه من توی کاربرد شعريم کمک می کنه.

مريم يک رازی رو افشاء کرد

بهزاد : دوست دارم از اون لحظه ای برامون بگی که اولين کتاب شعرت چاپ شد ...

مريم حيدر زاده : اولين کتاب من "پروانه ات خواهم ماند " نام داره . داستان اين بر می گرده به کارگردان خوب شب که سه تلويزيون ايران آقای کاشانی که من خيلی ازشون تشکر می کنم و هميشه هم گفتم که آغاز کار من با ايشون بود . ايشون کارگردان يک برنامه تلويزيونی بودند به نام "شب های تابستان"

که از شبکه اول سيما پخش می شد . قرار يک مصاحبه ای رو برای من و برای المپياد گذاشتند و در اون سوالاتی می کردند . در اين سوالات رسيديم به شعر و ادبيات و آخرش گفتند يک تفعل به حافظ بزن و بخون . اتفاقاً شعر"چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست " در اومد . اون رو خوندم و تموم شد . چند ماه بعد از اون مصاحبه با من تماس گرفتند و گفتند که يک جنگ اجتماعی رو در شبکه سه سيما تشکيل دادند و به من گفتند که تو حاضری اجرای بخش ادبی اون رو به عهده بگيری؟ اين کار رو قبول کردم و کار خيلی قشنگی هم بود . يک سال و نيم اين کار رو به شکل مداوم انجام دادم که خوشبختانه با استقبال خيلی زيادی هم مواجه شد . من هفته ای يک بار باي د همه نامه ها رو بررسی می کردم و جواب می دادم . تا اينکه اين برنامه هم مثل همه قصه ها و نامه ها تموم شد . بعد از اين کار آقای کاشانی پيشنهاد کردند حالا شعرهايی که توی اين جنگ خوندی رو در قالب يک کتاب ارائه بده . من هم اين کار رو کردم و همين جا از نشر معين و پروين هم تشکر می کنم و از ناشر بسيار گلم آقای رامسری که هر سال به من قول دادند که برای ارديبهشت که نمايشگاه کتاب هست، کتاب من رو برسونند . تا حالا هيچ وقت هم بدقولی نکردند و من هم خيلی ازشون تشکر می کنم.

بهزاد: پس علاقت به ماه ارديبهشت به همين خاطره؟

مريم حي در زاده : علاقم به ماه ارديبهشت به دليل تولد کسی هست که خيلی تاثير بزرگی توی زندگی من داشته . به هر حال کتاب من منتشر شد و الان که من دارم با شما صحبت می کنم بعد از گذشت شش سال اين کتاب چاپ هجدهم شده و من به ناشرم تبريگ ميگم.

بهزاد: الان کتاب ديگه ای هم در دست چاپ داری؟

مريم حيدر زاده : بله. کتاب دهم من به نام "اون يکی رو جز من داشت ". اسم غم انگيز و حقيقی که در حقيقت اسم ترانه اول اين کتابه . "اون چشمهای روشن داشت اون، يکی رو جز من داشت،من تو حسرت موندن اون، خيال رفتن داشت"

اين کتاب رو هم در ارديبهشت سال ١٣٨۴ در نمايشگاه کتاب خواهيم داشت . اميدوارم هيچ کس، هيچ کسی رو به جز همون يک نفر نداشته باشه ...

مريم و دادگاه

بهزاد: رشته ادبيات خوندی ؟

مريم حيدر زاده : رشته دبيرستان من انسانی بود اما رشته دانشکده من متاسفانه حقوق قضايی دانشگاه تهران بود.

بهزاد: اين رشته رو دوست نداشتی؟

مريم حيدر زاده : نه زياد . من خودم ادبيات رو دوست داشتم . زمان انتخاب رشته که رسيد، همه مخصوصاً کادر مدرسه ای که توش تحصيل می کردم گفتند به خاطر معدلت حقوق بخون!

من فکر می کردم شايد قسمت های عملی اين رشته بتونه من رو جذب بکنه . مثل رفتن به دادگ اه، زندان ها و ... چون اين جاها با احساسات مردم ارتباط داره و ميتونه برای کسی که عشق به شعر و ادبيات داره مؤثر باشه .ولی متاسفانه ما حتی يک جلسه عملی هم توی دانشگاه تهرانی که اين همه ازش صحبت می کنند نداشتيم ! يعنی چهار سال تئوری خونديم . ترم دوم بود که من م تاسفانه متوجه شدم و ديدم که نمی تونم اين رشته رو تحمل کنم ! اما به اصرار مادرم اين چهار سال رو تموم کردم و کاملاً درس رو بوسيدم و گذاشتم کنار!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 87/07/15 توسط علی
 شصت و چهارمین سال تأسیس استقلال

شصت و چهارمین سال تأسیس استقلال

 به بهانه شصت و چهارمین سال تأسیس استقلال

 

۶۳ سال پیش در چنین روزی در یكی از خیابان های فرعی فردوسی ۳ جوان نظامی و علاقه مند به ورزش دوچرخه سواری به نام های میرزایی، نواب و عزت جانان پور یك باشگاه ورزشی بنا نهادند و افرادی چون جانان پور، خاكزاد، گیتی، گریش، كلانی، مهدیون ، حسینی، میرزایی و خشایار كه از دوچرخه سواران خوب آن موقع بودند به عنوان اولین اعضای كلوپ دوچرخه سواران انتخاب شدند.



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 87/07/05 توسط علی

pisha pish ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.NOVRUZ MUBARAK!!!•1387*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,• ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.HAPPY NEW YEAR!!!•1387*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,• ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.SALE NOW MOBARAK!!!•1387*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 86/12/29 توسط علی
                                 خدمات رایگان تلفن ثابت و فعال سازی آنها

همان طور که اطلاع دارید ، شرکت مخابرات ایران ، خدمات رایگان متنوعی را برای کاربران تلفن های ثابت در نظر گرفته است. اما بسیاری از مردم از این خدمات و نحوه فعال سازی آنها بی خبرند. در این ترفند قصد داریم تمامی این خدمات را معرفی کرده و کدهای فعال سازی هر یک را معرفی کنیم. این خدمات عبارتند از : انتقال مكالمه ، انتظار مكالمه ، شماره‌گيري سريع ، مكالمه از خط اشغال به خطوط ديگر ، سرويس بيدار باش ، سرويس نمايشگر شماره CallerID و دایورت بعد از 5 زنگ.


1- انتقال مكالمه یا دایورت کردن ( Call diverting ) :
با اين سرويس مي‌توانيد هنگامي كه با تلفن شما تماس گرفته مي‌شود مكالمه را به يك خط ديگر ثابت يا همراه منتقل كنيد و عمل دایورت کردن را انجام دهید. اين سرويس با هر دستگاه تلفن دكمه‌اي مجهز به سيستم تن انجام شدني است.
برای این کار شما باید کد زیر را در دستگاه تلفن وارد کنید:
# شماره مورد نظر*21*
بعد از زدن این کد صدایی که میشنوید فرق خواهد کرد ، این یعنی اینکه خط شما دایورت شده است.
برای غیر فعال کردن این سرویس باید باز گوشی رو بردارید (در این حالت باز همان صدای مخصوص شنیده میشود) و بعد عدد #21# را وارد کنید.
در صورتی که مجدد صدای بوق مخصوص را شنیدید ، گوشی را قطع کرده و مجدد روشن کنید. در این حالت خط شما کاملا از حالت دایورت خارج شده است.

2- سرويس انتظار مكالمه یا پشت خطی ( Call waiting ) :
هنگام مكالمه شخص ديگري به شما تلفن مي‌زند صداي بوق ضعيفي به گوشتان مي‌رسد و شما را آگاه مي‌كند شما مي‌توانيد با كمك اين سرويس مكالمه اول خود را موقتاً قطع و با شخص ثالث صحيح كنيد پس از خاتمه ي مكالمه يا در حين مكالمه مي‌توانيد مجدداً با شخص اول به صحبت خود ادامه دهيد.
برای استفاده از این سرویس شما باید بهنگام شنیدن صدای بوق ضعیف با فشار دادن دکمه "Flash" در تلفنهای دیجیتال و با "قطع و وصل کردن" در تلفنهای آنالوگ با نفر سوم تماس برقرار کنید..
برای بازگشت به گفتگوی اول میتوانید همین کار را تکرار کنید.

3- شماره‌گيري سريع ( Speed dealing ):
براي اجتناب از وقوع اشتباه در شماره‌گيري و صرفه جويي در وقت با دادن شماره های دو رقمی به حافظه مخابرات میتونید از این سیستم بهره ببرید. اين سرويس با هر دستگاه تلفن دكمه‌اي مجهز به سيستم تن انجام شدني است.
برای استفاده از این امکان باید دستور زیر رو بکار ببرید :
برای ایجاد کد دو رقمی :
# شماره مورد نظر* کد دو رقمی *51*
بعد از وارد کردن این دستور حالا شما میتونید بعد از برداشتن گوشی با زدن کد دو رقمی** شماره ای رو که قبلا به آن داده اید را شماره گیری کنید.
برای حذف یک شماره از یک کد دو رقمی و تغییر آن میتوانید از دستور زیر استفاده کنید :
# کد دو رقمی *51*
برای غیر فعال کردن همه این کدهای دو رقمی باید از کد #55# استفاده کنید...

4- انتقال مكالمه از خط اشغال به خطوط ديگر ( Call forwarding) :
براي اين كه تماس گيرندگان با بوق اشغال مواجه نشوند ، مي‌توانيد يك يا چند شماره تلفن خود را به مركز تلفن مربوط اعلام كنيد كه در صورت اشغال بودن هر يك از شماره‌ها ارتباط به طور خودكار به شماره‌هاي بعدي منتقل شود.
اين سرويس با هر دستگاه تلفن دكمه‌اي مجهز به سيستم تن انجام شدني است.
برای استفاده از این حالت باید بعد از برداشتن گوشی کد #43* رو بزنید ... برای غیر فعال کردن این حالت باید کد #43# را وارد کنید.

5- سرويس بيدار باش :
با اشتراك اين سرويس زنگ تلفن در ساعت مشخص شده به صدا در مي‌آيد .
اين سرويس با هر دستگاه تلفن دكمه‌اي مجهز به سيستم تن انجام شدني ست .
برای استفاده از این حالت باید از روش زیر استفاده کنید:
ابتدا *55* رو بزنید بعد بترتیب ساعت و دقیقه را وارد کنید و در آخر # را بزنید.
مثلا میخواهیم در ساعت 14:38 تلفن زنگ بزند ، این کد را میزنیم :
1438#*55*
برای غیر فعال کردن این سرویس باید کد #55# را وارد کنید.

6- سرويس نمايشگر شماره CallerID :
در این سرویس شما کافی است یک دستگاه شماره انداز یا یک تلفن مجهز به نمایشگر شماره تلفن را ابتیاع کنید و با استفاده از آن میتوانید شماره را دریافت کنید. این سرویس نیازی به کد فعال سازی ندارد.

7- دایورت بعد از 5 زنگ :
با استفاده از این سرویس شما میتوانید کاری کنید تا بعد از 4 بار زنگ خوردن گوشی و جواب ندادن به گوشی در زنگ 5 ام تلفن دایورت شود روی شماره ای دیگر..
برای استفاده از این سرویس شما باید از کد زیر استفاده کنید:
# شماره مورد نظر*65*
طبق معمول برای غیر فعال کردن این امکان باید کد #65# رو وارد کنید...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 86/12/14 توسط علی

بیوگرافی الناز شاکردوست:love strucklove strucklove strucklove struck



الناز شاكردوست در سال 1363 در يكي از محله هاي تهران چشم به دنيا گشود..در دوران دبستان عاشق  بازيگري شد.دانشجوي تئاتراز دانشكده هنرو معماري دانشگاه تهران است.  كلا انساني عجيبي است.. عاشق فوتبال است شبيه بازيگري ! مادر خود را بسيار دوست دارد. و عجيب ترين نكته در زندگي او دوست صميمي اوست.

 


مدرک تحصیلی: دانشجوي تئاتر از دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد تهران
با بازی در فیلم « گل یخ » ساخته کیومرث پوراحمد به سینما آمد و ظرف کمتر از یک سال در پنج فیلم سینمایی نقش آفرینی کرد. تفاوت بازی او در دو فیلم « گل یخ » و « مجردها » نشان از توانایی های او دارد.
شاکردوست در « بی وفا » اولین ساخته منتقد قدیمی سینما - اصغر نعیمی - بهترین بازی کارنامه سینمایی اش را به نمایش گذاشت.

 


بله دوست صميمي او گوهر خير انديش است كه حداقل 30 سال از او بزرگتر است.به طور اتفاقي وارد سينما شد.به گفته كيومرث پوراحمد وقتي دنبال يك بازيگر حدودا 20 ساله ميگشته كه  الناز رو ديده و از بازي وي كه در ان موقع در تئاتر بازي مي كرده خوشش امده و او را در فيلم گل يخ به عنوان بازيگر نقش اول بازي داده است. بازي هاي مختلف و نقش هاي مختلف كه از او ديديم او را يك بازيگر باهوش و با استعداد معرفي كرده است. بازي هاي متفاوت نظير يك دختر پولدار در عروس فراري ... يك دختر شل و ول در مجردها(واقعا فوق العاده بود).. يك دختر نسل سومي در چه كسي امير را كشت (بازي او در اين فيلم عالي بود..بسيار بهتر از نيكي كريمي . مهناز افشار و...)و بازي بسيار زيباي او در فيلم بي وفا(به عنوان يك دختر پايين خيابوني كه عمرا هيچ بازيگري نمي تونست اين نقش را به اين خوبي بازي كن).در اين سه سال و تا سن 22 سالگي بازي در 11 فيلم يك امار فوق العاده براي يك بازيگر است..منتقدين بسياري از همان اول از بازي او تعريف كرده اند.
حتي هنرمنداني مانند مرحوم منوچهر نوذري از بازي وي تعريف كرده اند.. همچنين مهدي فخيم زاده كارگردان خوب كشورمان عنوان كرده است كه الناز شاكردوست به زودي بهترين بازيگر سينماي ايران خواهد شد

 


مجموعه آثار:
- گل یخ (کیومرث پوراحمد - 1383)
- مجردها (اصغر هاشمی - 1383)
- عروس فراری (بهرام کاظمی - 1383)
- چند می گیری گریه کنی؟ (شاهد احمدلو - 1384)
- قتل آن لاین (مسعود آب پرور - 1384)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور - 1384)
- بی وفا (اصغر نعیمی - 1385)
- قاعده بازی (احمدرضا معتمدی - 1385)
- کارناوال مرگ (رضا اعظمیان - 1385)
- خدا نزدیک است (علی وزیریان - 1385)

جشنواره ها و جوایز:
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از نهمین دوره جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « مجردها » - 1384
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از دهمین دوره جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « چه کسی امیر را کشت؟ »

 

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 86/08/29 توسط علی

پروانه امیرافشاری در 1323در تهران به دنیا آمد. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند می‌باشد. پدر ایشان مالک ۱۵۰ شهر و روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری روح انگیز بنان ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد .
حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خودبا نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت.
وی دو سال بعد در سن ۱۸ سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد. در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از بیژن ترقی به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانه‌های ماندگار این اثر به ثبت رسیده است .وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت حود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را می‌‌شناسد و اینکه آوازه خوان بودن دختر خود را دور از شان خانوادگی خود می بیند همه صفحات موجود در بازار تهران را خریداری کرده و در خانه خود انبار می کند و طلاق دختر خود را از همسرش می‌‌گیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی می‌‌کند.
بعد یک سال در طی یک سفر اروپایی که برای جناب امیرافشاری پیش می‌‌آید حمیرا که از حمایت مادر خود برخوردار بود به کار خود ادامه میدهد(توضیح : دومین اثر مشترک حمیرا ، تجویدی و ترقی ترانه ایست به نام " سرگردان" در گوشه ی موالیان ازگوشه های مهجور دستگاه همایون . پشیمانم بعدا ساخته شد که به دلیل مدولاسیون زیبایی که از همایون به سه گاه تغییر مقام می دهد و باز میگردد باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی می‌شود. منبع مطالب داخل پرانتز : سخنان زنده یاد استاد تجویدی)
پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم می‌‌کند. بعد از آن وی مدتی را در خانه پسرعمویش که همسر وی هما میرافشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج می‌‌کند. صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیاب‌ترین نوع صداها می‌‌باشد .ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی ار بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نورسیده مراتنها نگذاری پنجره‌ای به باغ گل و ... اجرا کرده است.
وی بعد از انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار دلار آزاد شد همسر سوم وی که تا جر کراوات بود بعد از انقلاب عملا بيکار شد و بيمهری وی به حميرا روز به روز بيشتر شد. حميرا تا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت های فراوان در تهران به يکی از شهرهای شمالی نقل مکان کرد و به تنهایی و بصورت ناشناس با گريم در قالب يک پيرزن زشت رو با دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در امریکای مرکزی رفت. وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد. به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود. شوهر وی در این میان بدون توجه به همسر و فرزندش مستقيما به امریکا مهاجرت کرد .حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میرافشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و با حمايت احمد مسعود کار هنری خود را از سر گرفت .و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل نجات یافت .وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی می‌‌کند.

حمیرا :::خواننده



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 86/05/19 توسط علی


زندگی نامه ی استاد عبدالباسط

 

استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد
ولادت و نسب:

استاد عبدالباسط محمد عبد الصمد در سال 1927 در روستاى المزاعزه يکى از توابع شهر اَرمنت در استان قنا در جنوب مصر متولد شد، او در مکانى پاک که به امر قرآن کريم از حيث حفظ و تجويد اهتمام مىشد متولد شد،جدّ او استاد عبدالصمد از مردان با تقوا و از حافظان قرآن که از نظر حفظ قرآن کريم و تجويد و احکام آن مردى متمکّن بود،و پدر بزرگِ مادرى او عارف بالله استادِ جليل ابو داود صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت، مى باشد ، اما پدرش استادعبدالصمد يکى از مدرّسين حفظ و تجويد قرآن کريم بود، 2 برادر او محمود و عبدالحميد در آموزشگاه (مکتب) قرآن را حفظ مى کردند و برادر کوچک آنها عبدالباسط هم در سن 6 سالگى به ايشان ملحق گرديد.
اين کودک با استعداد به مکتب استاد امير در ارمنت ملحق شد و استاد به بهترين وجه از او استقبال کرد چرا که آثار مهارتهاى قرآنى را (که با شنيدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح وشام براى او حاصل شده بود) دراو ديده بود، استاد امير جمله اى از امتيازات و استعدادها را در شاگرد مستعدّش مى ديد که او را از سايرين ممتاز مى ساخت مانند سرعت فراگيرى ، هوش و ولع شديد در تبعيّت از استاد ، و دقت در خوب اداء کردن مَخارج الفاظ و وقف و ابتداء و صوت زيبائى که گوشها را با شنيدن و يا گوش دادن به آن مى نواخت…
استاد عبدالباسط در گفتگوهاى خود گفته است: (( سنّم 10 سال بود که حفظ قرآن کريم را در خلال اين مدّت به پايان بردم و مانند نهرى روان از زبانم جارى مى شد، پدرم کارمندى در وزارت نقل و انتقال وپدر بزرگم از علماء بود … من از ايشان راهنمائى خواستم که قرائتها راچگونه فرا گيرم و آنها مرابه شهر طنطا درشمال مصررا هنمائى کردند تا به دست استاد محمد سليم علوم قرآن و قرائات را فرا گيرم اما مسافت ميان ارمنت که يکى از شهرهاى جنوب مصر است تا طنطا درشمال بسيار دور بود ولى موضوع ، موضوع آينده و برنامه ريزى براى آن بود، اين بود که براى سفر آماده شدم اما يک روز مانده به رفتنم به سوى طنطا از آمدن استاد محمد سليم به ارمنت مطلع شديم، او آمده بود تاکلاسى براى آموزش قرائات در مدرسه دينى ارمنت بر پا کند اهالى ارمنت استقبال شايسته اى از او کردند و پيرامونش حلقه زدند چرا که ايشان مى دانستند اين مرد کيست و قدرت او در علم و قرآن را مى دانستند و گوئى قضا و قدر او را در زمان مناسب به سوى ما روانه کرده بود اهل بلاد گروهى را با عنوان (اصفون المطاعنه) براى حفظ قرآن، تشکيل دادند بنابراين استاد ، علو م قرآن و قرائات را آموزش مى داد و قرآن کريم را تحفيظ مى نمود ، من به آنجارفته و قرآن را نزد او دوباره مُرور کردم و متن شاطبيه که متنى مخصوص به علم قرائات هفتگانه است را حفظ کردم.))
پس از اينکه استاد عبد الباسط به سن 12 سالگى رسيد از هر شهر و روستا در استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه به کمک استاد سليم ـ که از عبدالباسط به هر جا که مى رفت تعريف، مىکرد ـ دعوتهائى به سوى او روانه شد ، چراکه گواهى استاد سليم نقطه اطمينان همه مردم بود.

زيارت ازمَزار بانوزينب (س):
در سال 1950 به زيارت آل بيت رسول الله (ص) و عترت طاهرينش رفت ،آنچه باعث اين امر شد محفلى بود که به مناسبت ولادت زينب کبرى (س) بر پا شده بود،بانيان اين محفل جمعى از بزرگانى از مشاهير قاريان مانند استاد عبدالفتاح الشعشاعى،استاد مصطفى اسماعيل ،استاد عبدالعظيم زاهر و استاد ابو العينين شُعيشَع و غير ايشان ازنخستين قُرّاء راديو بودند…پس از گذشت نيمى از شب و در حالى که مسجد زينبيه از گروهِ انبوه محبين آل البيت (ع) که از هر نقطه آمده بودند موج مى زد،يکىاز نزديکان عبدالباسط از مسئولين مجلس اجازه خواست تا اين جوان با استعداد 10 دقيقه اى را به تلاوت بپردازد ، او اجازه داد وقارى جوان از سوره احزاب در ميان جمعيتى با اين کثرت شروع کرد…سکوت همه جاى مسجد را فرا گرفت و همه ديده ها يه اين قارى کوچک جلب شد که با جرأت در جايگاه قاريان بزرگ نشسته است…اما سکوت دقائقى بيش طول نکشيد و تبديل به فريادهائى شد که مسجد را مىلرزاند،(الله اکبر) (ربنا يفتح عليک)… الخ که اين فريادها مستقيماً از دل برمى خواست،و به جاى 10 دقيقه قرائت به يک ساعت و نيم ادامه پيدا کرد ،حضّار تصور مى کردند که ستونها و ديوارهاى مسجد هم با آنها هم صدا شده اند و گوئى که صداى سنگها را مى شنيدند که تنزيه و تسبيح مى گفتند.

معرفى عبدالباسط به راديو:
با پايان يافتن سال 1951 استاد ضباع از عبدالباسط خواست تا براى قرائت در راديو اقدام کندولى عبدالباسط با توجه به ارتباطش با مردم صَعيد و نيز به جهت اينکه راديو يک برنامه خاص و منظّمى را مى طلبد مايل بود که اين قضيه را به آينده واگذار کند امّا از آنجا که خواست وبرنامه هاى الهى مافوق همه اراده ها وبرنامه ها است استاد ضباع نوارى را که عبدالباسط در روز ولادت زينب کبرى (س) خوانده بود ،که بسيار اعجاب برانگيز هم بود، به هيئت داوران راديو داد و همگان از اداء قوى و صوت عالى او تعجب کردند …و به هر حال در سال 1951 عبدالباسط به راديو راه يافت تايکى از ستارگان درخشنده در آسمان تلاوت باشد،پس از به دست آوردن اين شهرت در طول چند ماه ، عبدالباسط ناچار بود که سر پناهى در قاهره بر پا کند و همراه با خانواده اش که ايشان را از صعيد منتقل کرده بود در جوار فرزند رسول خدا زينب (س) اقامت کند بانوئى که مسبّب شهرت و ملحق شدنش به راديو شده بود و به قول ميليونها نفر از مردم او را چون موهبتى به اسلام و مسلمانان هديه کرده بود ، با ملحق شدن اوبه راديو اقبال مردم براى خريد گيرنده هاى راديوئى زياد شد و در اکثر خانه ها گسترش يافت و هر کس دريک روستا يا يک منطقه راديوئى داشت، صداى آن را بلند مى کرد تا همسايگان هم صداى او را بشنوند بالاخص در روزهاى شنبه مضافاً به اينکه محافل خارجى او هم مستقيم بر امواج راديو پخش مى شد.

ديدار از کشورها:
از سال 1952در ماه مبارک رمضان و يا غير رمضان مسافرتهاى او به دورترين نقاط عالم شروع شد، حتى بعضى از دعوتهائى که از او مى شد به مناسبت برگزارى يک محفل نبود بلکه از اودعوت مى شد تا در آن کشور حضور داشته باشد و هنگامى که سوال مى شد به چه مناسبتى از استاد دعوت کرده ايد ؟ مى گفتند: که محفل به خاطر ايشان برگزار شده است چرا که هنگامى که استاد در يک محفلى حضور دارد فضائى از سُرور و شادى در آن مکان حاکم مى گردد … اين قضيه از استقبال کشورهاى مختلف جهان از او در چهار چوب استقبالهاى رسمى و دولتى و يا مردمى معلوم مى شود … رئيس جمهور کشور پاکستان در فرودگاه به استقبال او آمد او را ملاقات کرده و با او مصافحه نمود، در جاکارتا در کشور اندونزى در بزرگترين مساجد آنجا به تلاوت قرآن کريم پرداخت در حالى که هر گوشه مسجد ازحاضرين پر شده بود و جمعيت با مسافت يک کيلومترمربع به خارج مسجد کشيده شده بود ودر ميدانِ مقابل مسجد بيش از 250 هزار مسلمان تا صبح در حالى که سر پا ايستاده بودند به صداى او گوش مى داند…از ميان کشورهائى که عبدالباسط به آنجا سفرنمود هند است ، او به مسافرت به کشورهاى عربى و اسلامى بسنده نکرد ، بلکه شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را پيمود تا در همه نقاط به مسلمانان دست پيدا کند… ازمشهورترين مساجدى که در آن به تلاوت پرداخته است ، مسجدالحرام در مکه ،مسجد نبوى (ص) در مدينه منوره ، مسجد الاقصى در قُدس ، مسجد ابراهيمى (ع) در فلسطين و مسجد اَموى در دمشق و مساجد مشهورآسيا ، آفريقا، ايالات متحده، فرانسه ، لندن، هند و اکثر کشورهاى جهان بوده است هيچ روزنامه رسمى و يا غير رسمى از عکس و نوشته هائى که بر اسطوره بودن او دلالت دارد و مستحق تقدير و احترم است، خالى نيست.

بيمارى و وفات:
مرض قند در اوشدت گرفت ،اما او با تناول غذاها و نوشيدنى هاى مختلف با اين بيمارى به مبارزه مىپرداخت، ولى با اضافه شدن التهاب کَبدى، ديگر توان مقاومت در برابر اين دو مرض را نداشت، او را به بيمارستان دکتر بدران در جيزه بردند ، اما اطبّاء به او توصيه کردند که براى معالجه به لندن برود ، او به آنجا رفت اما پس از اقامت يک هفته اى در آنجا از پسرش ابن طارق که همراه او بود خواست که او را به مصر برگرداند و گوئى که احساس کرده بود که روزگار عمر سپرى شده است و وقت لقاء خداوند نزديک شده و براستى زندگى جز ساعتى نيست که به زودى مى گذرد ، روز وفات او به مَثابه صاعقه اى بود که بر قلوب ميليونها مسلمان در هر مکانى از دنيا واردآمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصيت او با تمام اختلاف زبان و … جنازه اورا تشعيع کردند ، در اين تشعيع همه سُفراء کشورهاى جهان به نيابت مردمشان حضور داشتند،و چون عبدالباسط سبب پيوند و علاقه در بين بسيارى از مردم در کشورهاى مختلف بود روز 30 فبريه در هر سال روز تکريم از اين قارى بزرگ اعلام شد تا مسلمين به يادِ روزِ 30/11/1988 ياد او را گرامىداشته باشندروزى که او ازميان ما رفت واز زندگى اين دنيا به زندگى جاودانى پيوست.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 86/04/19 توسط علی

فروردين
    
    
    شايد دوست داشتن براي عده‌اي از متولدين اين ماه ايجاد دردسر كند، بنابراين اگر مي‌‌بينيد كه توانايي تحمل دردسرهاي آن را نداريد، فراموشش كنيد. احتمالا در راهي كه پيش مي‌‌رويد، دچار مشكلاتي خواهيد شد ولي زود قضاوت نكنيد و زود از كوره در نرويد كه در نهايت، تحمل اين مشكلات نتيجه‌بخش خواهد بود. نظرات شما در مورد اطرافيان و دوستان نزديك‌تان تغيير خواهد كرد. شما از طرف آنان مورد لطف قرار مي‌‌گيريد و براي آنان كارهايي انجام خواهيد داد كه شما را تشويق خواهند كرد. پيشنهادي خواهيد داشت كه شروعي براي پيروزي‌هاي شما خواهد بود، فقط بايد با احتياط عمل كنيد و پله‌هاي ترقي را باحوصله و بدون عجله طي كنيد. تا آن‌جا كه براي شما مقدور است خود را با اعضاي خانواده درگير نكنيد و سعي كنيد اگر بين شما و هر يك از اعضاي خانواده مشكلي وجود دارد، آن را با صحبت كردن برطرف كنيد. در اين بين خبر خوشحال‌كننده و اميدوار‌كننده‌اي به شما مي‌‌رسد. عاشق هم باشيد و روزهاي خوش‌تان را با هم تقسيم كنيد.
    
    
    
    ارديبهشت
   

 چرا آنقدر با خودتان كلنجار مي‌‌رويد و مدام با ديگران برخورد نامناسب داريد. زندگي را سخت نگيريد كه هرچه سخت‌گير باشيد، زندگي هم براي‌تان سخت خواهد گذشت. اهداف‌تان را گم كرده‌ايد. باز هم مي‌‌توانيد براي خود اهدافي تعيين كنيد و در جهت رسيدن به آنها گام برداريد. كسالتي داريد كه به اميد خدا به زودي برطرف خواهد شد. فعلا از اين‌كه چيزي را به زندگي خود اضافه يا كم كنيد خودداري كنيد كه زمان مناسبي براي اين تغييرات نيست. عده‌اي از خوش‌قلبي شما مي‌‌خواهند سوء استفاده كنند، به شدت مراقب باشيد و با چشماني باز به اطراف نگاه كنيد و بي‌‌جهت به كسي اطمينان نكنيد. براي تحقق آرزوي‌تان در تلاش هستيد. در اين راهي كه قدم گذاشته‌ايد به سختي‌هايي برخورد مي‌‌كنيد كه با تفكر و بدون عجله بايد آنها را از سر راه خود برداريد. براي برداشتن اين موانع مي‌‌توانيد از خانواده و دوستان نزديك‌تان كمك بگيريد ولي آنها را زياد از آرزويي كه داريد مطلع نكنيد. او هميشه به فكر شماست، شما‌ چه‌‌طور؟
    
    
    خرداد
   

 نبايد بگذاري كه ديگران با دخالت‌هاي‌شان روابط تو و دوستدارت را از بين ببرند. آنها معتقدند كه از روي دلسوزي مي‌‌خواهند به تو كمك كنند ولي چنين نيست. اگر باطرف مقابلت مشكلي هم داري به كسي مراجعه كن كه صلاحيت آن را داشته باشد. تو داراي قدرتي هستي كه به راحتي مي‌‌تواني با شرايط جديد، خود را سازگار كني پس از اين قدرت در جهت مثبت استفاده كن. با دوستي قديمي دوباره برخورد خواهي كرد كه ديدن او تحولاتي در تو به وجود مي‌‌آورد. در مورد مسائل كاري مي‌‌تواني با او مشورت كني و از كمك‌هاي او استفاده كني. زياد خودت را غرق در كار كرده‌اي ولي كمي هم بايد به فكر خودت باشي و به خودت و ذهنت استراحت بدهي. پيشنهاد شراكتي به تو شده كه آن را قبول نكن حتي اگر در مورد اين پيشنهاد به تو اسرار شود. خودمحوري و خودرايي در زندگي بعضي مواقع انسان را به راه‌هاي باريكي مي‌‌كشاند كه گذشتن از آنها بسيار مشكل و گاهي غيرممكن است...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 86/03/14 توسط علی
شریفی نیا : از << نانسی عجرم >> تست گرفتم


محمدرضا شريفي‌نيا گفت:براي انتخاب نقش زن فيلم «نقاب» حتي از «نانسي عجرم» و ديگر بازيگران عرب هم تست گرفتيم اما انتخاب نهايي ما همين بود كه بر پرده سينما مي‌بينيد.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، در نشست مطبوعاتي فيلم «نقاب» كه با حضور علي آشتياني (تهيه كننده)، كاظم راست گفتار (كارگردان) و محمدرضا شريفي‌نيا (بازيگر و مشاور) در خبرگزاري مهر برگزار شد.
شريفي‌نيا درباره انتخاب سارا خوييني‌ها در نقش زن فيلم گفت: من در مورد انتخاب عوامل سخت‌گيرتر از آن هستم كه تهيه‌كننده بتواند در نظر من اعمال سليقه كند.چرا كه اگر اشتباهي رخ دهد به عهده من است. در اين فيلم تمام بازيگرها با سختگيري تمام انتخاب شدند.
وي تاكيد كرد: خانم خوييني‌ها در اين فيلم شخصيتي ارائه دادند كه مظلوميت يك زن را نشان مي‌دهد و قرار نبود براي گرفتن انتقام شبيه آنجليا جولي اسلحه به دست بگيرد.

شريفي‌نيا ادامه داد: براي انتخاب نقش زن فيلم تست‌هاي بي‌شماري گرفتم،حتي از نانسي عجرم يا بازيگران عرب هم تست گرفتيم، اما خانم خوييني‌ها به لحاظ داشتن چهره‌اي جديد، فيزيكي مناسب و شرقي بودنش و داشتن نگاه‌هاي معصوم انتخاب نهايي ما شد.
راست گفتار درباره فيلم گفت: نقاب ويژگي فيلم بفروش را دارد و با توجه به اينكه بسيار مثله به نمايش درآمده اما مخاطب با اشتياق تا انتها و بدون ناراحتي آن را تماشا مي‌كند.اين فيلم توانست نظر مردم را به خود جذب كند.
وي «نقاب» را اثري متعلق به سينماي بدنه و معناگرا دانست و اظهار داشت: در اين فيلم به ظريف‌ترين، پليدترين و شنيع‌ترين خصوصيات انساني پرداخته شده و آدم‌هايي را نشان مي‌دهد كه سياه و سفيد نيستند و در حاليكه منفورترين كار را انجام مي‌دهند اما براي مخاطب جذاب هستند.
راست گفتار افزود: «نقاب» معنا را در فطرت انسان به چالش مي‌كشد، كاري كه فيلم‌هايي با مخاطب خاص انجام مي‌دهند. اين فيلم هشدار اندكي به زبان سينما بود كه حداقل در بروز چنين وقايعي در جامعه پيش‌گيرانه است.
محمدرضا شريفي‌نيا همچنين درباره قاچاق فيلم گفت: با توجه به تكنولوژي همه‌گير و در دسترس بودن آن،شرايط تكثير فيلم آسان تر است.در حاليكه پيش‌ترها به جهت 35 ميلي‌متري بودن نسخه فيلم، امكان اين كپي وجود نداشت.
شريفي‌نيا ادامه داد: به ميزان افزايش تكنولوژي صاحبان فيلم بايد دقت‌شان را در نگهداري از اموالشان بيشتر كنند. از طرفي نيز نگاه جامعه را نسبت به مسئله CD و كپي‌هاي غيرمجاز تغيير دهيم چون اين عمل همانند دزدي از ديگران است.
آشتياني‌پور محور توليد يك فيلم را تهيه‌كننده دانست و گفت: در ساخت يك فيلم آنچه بسيار تاثيرگذار و مهم است تهيه‌كننده است


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 86/03/11 توسط علی
آموخته ام که : 

 
آموخته ام که :  هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد.
 
آموخته ام که :  هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.
 
آموخته ام که :  انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
 
آموخته ام که :  هميشه هميشه بخندم.

آموخته ام که :  هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند.
 
آموخته ام که :  به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
 
آموخته ام که :  هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
 
آموخته ام که :  غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
 
آموخته ام که :  هرگز وابسته کسي نباشم.
 
آموخته ام که :  زمان زيادي نياز است تا من به آن شخصي تبديل شوم که آرزويش را دارم .

آموخته ام که :   يا تو رفتارت را کنترل مي کني يا رفتار تو را کنترل مي کنند .

آموخته ام که :   گاهي اوقات از کساني که انتظار دارم در هنگام شکست مرا ياري کنند ، سخت ترين ضربه را خواهم خورد.

آموخته ام که :   گاهي اوقات حق دارم عصباني شوم اما اين حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم .
 
آموخته ام که :   زندگي را از طبيعت بياموزم
چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت،  مثل صنوبر ، صبور ،مثل بلوط مقاوم ،مثل رود ، روان ،مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .
آموخته ام که :   اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم ....

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 86/01/29 توسط علی

برای نخستین بار دست‌نوشته اصلی لیست مسافران کشتی تایتانیک روی اینترنت قرار گرفت

سرویس جهانی بی‌بی‌سی خبر جالبی منتشر کرده که هنوز در بخش فارسی قرار نگرفته است:

95 سال بعد از غرق شدن کشتی تایتانیک ، دست‌نوشته اصلی لیست مسافران بداقبالش ، روی اینترنت گذاشته شد. این لیست حاوی اطلاعات دقیقی از مسافران شامل ، ملیت ، سن ، شغل و کلاسی از کشتی است که بلیط آن به وسیله مسافران خریداری شده است.

این سند 34 صفحه‌ای قبلا در آرشیو ملی Kew نگهداری می‌شد و بدون نظارت مسئولین آرشیو کسی نمی‌توانست آن را مطالعه کند.

سایت Ancestorsonboard.com لیست هزاران مسافران کشتی در بین سال‌های 1890 تا 1919 را در اختیار دارد.

کشتی تایتانیک که در بلفاست ساخته شده بود ، در آوریل 1912 برای مسافرتی از ساوتهمپتون عازم نیویورک شد. در ساعات اولیه روز 15 آوریل ، این کشتی به کوه یخی در اقیانوس اطلس شمالی برخورد کرد و یا 1503 نفر از مسافران و کارکنانش غرق شد.


2 آوریل 1912 ، عکسی ار کشتی تایتانیک (عکس از ویکی‌پدیا)

نجات یافتگان خوش‌شانس

در میان افرادی که نامشان در این لیست دیده می‌شود ، اشخاص و خانواده‌های خوش‌شانسی هم دیده می‌شود ، از جمله خانواده کانینگهام که فقط تا چارلبورگ فرانسه ، مسافرت را ادامه دادند. برخی هم با وجود خرید بلیط ، سوار کشتی نشدند.

آقای Dan Jones از اعضای آرشیو ملی می‌گوید که این سایت ، اسناد تاریخی را در دسترس تعداد بیشتری از مخاطبان قرار می‌دهد.

در حال حاضر این سایت اطلاعاتی درباره مسافران کشتی‌هایی دارد که عازم سفرهای طولانی از انگلستان ، اسکاتلند ، ولز و ایرلند بوده‌اند و سفرشان بین سال‌های 1800 تا 1919 صورت گرفته است.

 این سایت قصد دارد پروژه خود را تکمیل کند و وقتی پروژه کاملا تکمیل شود ، 1.5 میلیون صفحه سند روی سایت قرار خواهد گرفت که شامل 30 میلیون مسافری خواهد بود که بین سال‌های 1890 تا 1960 ، سفرهای دریایی طولانی داشته‌اند.

فعلا و برای یک مدت کوتاه دسترسی به اسناد مربوط به کشتی تایتانیک ، رایگان است. احتمالا در آینده دسترسی کامل به اسناد مشروط به ثبت‌نام غیررایگان و پرداخت پول خواهد شد.

اگر خودتان می‌خواهید لیست مسافران کشتی تایتانیک را ببنید به اینجا بروید ، البته توجه داشته باشید که باید نخست ثبت نام رایگانی انجام دهید. به علاوه اسناد با فرمت DJVU روی سایت قرار داده شده‌اند ، بنابراین مجبورید از اینجا یک برنامه برای دیدن این فرمت این اسناد دانلود کنید.

اگر هم وقت این کارها را ندارید ، به یکی از صفحات که من به فرمت JPG تبدیل کرده‌ام ، نگاهی بیندازید ، روی عکس کلیک کنید:

 

اما این خبر در عین جالب بودن ، نکاتی هم برای ما دارد: دقت ثبت اطلاعات و نگهداری اسناد ملی در این فاصله زمانی قابل تحسین است. من تصور نمی‌کنم توانسته باشیم سندهای تاریخی خود را با این دقت حفظ کرده باشیم ، همانطور که امیدی به آنلاین شدن هیچ کدام از آنها نیست


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 86/01/28 توسط علی

نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است.
خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.


نوروز در تاريخ
دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟
نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند.
برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است.

مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت.
با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.

ريشه های تاريخی نوروز
اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند.

منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند.
در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده.

با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است.
از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود.
اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد.

از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد).
از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست.
بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.


نوروز امروز
امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند.
در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است.
نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد.
نوروزتان پيروز، هرروزتان نوروز!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/12/29 توسط علی

خريد لباس عيد
از يکی دو ماه به نوروز مانده شيرازی ها به بازار مي روند و لباس عيدشان را می خرند پارچه هايي معمولاً خريداری می شود که دارای رنگ روشن و سرخ يا زرد باشد و معتقد بودند اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن را روزهای دوشنبه يا جمعه قيچی کنند و نيز معتقد بودند که روز پنج شنبه ساعت سنگين است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود. روز سه شنبه اگر بريده شود نصيب دزد يا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد وسايل خانه نيز بايد عوض شود و يا تميز گردد. پختن نان شيرين از جمله کارهايي است که حتماً بايد قبل از عيد و برای عيد انجام بگيرد .


سبز کردن گندم، عدس، تره تيزک، ده پانزده روز به عيد مانده در خانه های شيراز صورت می گيرد. برای اين کار از ظرفی استفاده می کنند که از جنس مس يا روی باشد و بعد مقداری دانه ابتدا به سلامتی امام زمان می ريزند و به ترتيب بعد از آن نام اعضای خانواده را می آورند .
خانه تکانی يا رفت و روب
يکی دو هفته پيش از عيد خانه تکاتی يا رفت و روب انجام می گيرد و مجدداً اثاثيه را جابه جا می کنند و گرد گيری می کنند و دوباره آنها را می چينند. در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها را آب پز می کنند و رنگ های شاد بر روی آنها می زنند.

سفره و ساعت تحويل سال
برای تحويل سال همه در يکی از اطاق های خانه شان سفره می اندازند . پيش از هر چيز آيينه و قرآن در آن می گذارند و بعد هفت سين را می گذارند

هفت سين عبارت است از سماق، سير، سنجد، سمنو، سکه، سرکه، سبزی .
در شيراز علاوه بر هفت سين( هفت ميم ) را هم درسفره می گذارند که هفت ميم عبارتند از: مدنی ( ليمو شيرين )، مرغ، ماهی، ميگو، مسقطی، ماست و مويز. به علاوه کنگر ماست، عسل، خرما، کره، پنير، کاهو، تخم مرغ رنگی و .... موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد با لباس نو بر سر سفره باشند اسپند نيز دود می شود و هر کدام از اين ها فلسفه ای دارد. شمع برای روشنايي خانه و زندگی، قرآن نشان توجهی است که بايد در آغاز سال به خداوند داشته، به علاوه در سال نو، صاحب قرآن يار و مددکار اهل خانه خواهد بود.
پول نشان از خير و برکت و رفاه، اسپند برای دوری از چشم زخم حسود، برنج، نشانی از خير و برکت و فراوانی، آب, نشان صافی و پاکی و روشنايي و گشايش کار. ماهی قرمز، شگون دارد. آيينه، برای رفع کدورت و نشانی ازصفا و پاکی و يکرنگی. طلا، نشانی از اميد به وضع مالی خوب در سال نو. بعد از تحويل سال نبايد شمع ها را با فوت خاموش کرد بلکه بايدگذاشت تا آخر بسوزند و يا با نقل و مسقطی خاموششان کرد .
يکی ديگر از اعتقادات مردم شيراز اين است که هنگام تحويل سال در حرم حضرت شاهچراغ(ع) باشند که درآنجا شمع روشن می کنند و در دست می گيرند به اين معنی که هميشه زير نور شاهچراغ باشند . و يک نفر واعظ بالای منبر می رود و دعا می خواند و مردم صلوات می فرستند و از طرف خادمين شاهچراغ روی مردم گلاب پاشيده می شود و همه به هم تبريک می گويند.

ديد و بازديد

از بامداد نوروز ديد و بازديدها آغاز می شود در همه خانواده ها رسم است که به ديدار کسی که از نظر سن و شخصيت بر ديگران مزيت دارد بروند و دست او را ببوسند و تبريک بگويند و او نيز عيدی که شامل سکه يا پول است به آنها بدهد. بعضی نيز صبح عيد نوروز يک بشقاب گندم برشته که شامل: کنجد، گندم، شاهدانه، نخودچی و کشمش است به اضافه يک بشقاب نان شيرين به اضافه تخم مرغ رنگی يا سکه به کوچک ترها می دهند.

سيزده بدر
روز دوازده فروردين همه وسايل تهيه می شود و هر چه از شيرينی ها و آجيل ها باقی مانده برای صبح سيزده آماده می شود که البته همراه آن سرکه و کاهو نيز هست. صبح سيزده فروردين همه دسته دسته عازم کوه و باغ های اطراف شيراز می شوند و معتقدند در روز سيزده فروردين نبايد در خانه ماند زيرا اين روز نحس و بديمن می باشد. روز سيزده پيش از طلوع آفتاب و تا پاسی از شب ادامه دارد در عصر اين روز ويژه سبزی گره زدن دخترهاست که در واقع برای گشايش بخت خود اين کار را می کنند و ترانه هايي می خوانند چنانچه سيزده به ماه رمضان بيفتد. مراسم را بعد از تمام شدن ماه رمضان در اولين جمعه يا اولين عيد انجام می دهند.

رسم آب پاشي
از مراسم كهن ايرانيان در نوروز رسم آب پاشي به يكديگر و يا آب تني و شست و شوي خود با آب بوده است.بيروني در پيدايي رسم آب پاشي در ميان ايرانيان انگيزه هاي گوناگوني را ياد كرده است.مثلا مي نويسد، چون تن انسان در زمستان به كثافات آتش، يعني دود و خاكستر آلوده مي شود، مردم با آب پاشي به خود و يا آب تني اين كثافات را از خود دور و خود را تطهير و پاكيزه مي كنند. همچنين در سبب شست و شوي تن يا آب پاشيدن به يكديگر مي نويسد:
«چون در عهد پادشاهي جم هيچ جانوري نمرد و به طوري رو به فزوني گذاشتند كه فراخناي زمين با همه پهنايي كه داشت بدل به تنگنا شد، خداوند آن وقت زمين را سه برابر كرد و ايشان را امر نمود كه با آب غسل نمايند تا از هر گناهي پاك شوند و هر سال براي اينكه آفات را از ايشان دور كند اين كار را تكرار نمايند.»

امروزه رسم كهن اب تني و آب پاشي در نوروز كمتر در ايران معمول است، ليكن بقاياي آن را در آيين هاي مربوط به جشن چهار شنبه سوري در برخي از جامعه ها و فرهنگ هاي ايران مي توان ديد .رسم آب فشاني در نوروز هنوز ميان گروهي از مردم سرزمين هاي  همسايه ايران از جمله شيعيان پاكستان رايج است.


مثلا در آداب تحويل سال ميان برخي از مردم چنين رسم است : «در موقع تحويل سال تمام افراد خانواده دور هم جمع مي شوند ، در وسطشان كاسه اي پر از آب روي سيني بزرگي قرار مي دهند. در آب عطر و گل هاي محمدي و گلاب ميريزند و بزرگ خانواده دعاي تحويل سال را مي خواند و سايرين در خواندن اين دعا از او پيروي مي كنند اين عمل 365 بار تكرار مي شود و پس از خواندن اوراد، شخص مزبور درود گويان آب كاسه را به وسيله انگشتان دست بر روي همه افراد موجود مي پاشد و بقيه را در گوشه اي از حياط مي ريزد. اين تشريفات نزد همه علاقمندان به نوروز سرچشمه يمن و سعادت محسوب مي گردد.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/12/28 توسط علی

چهار شنبه سوري

 
http://www.cais-soas.com/CAIS/Images2/Celebrations/Chaharshanbeh_suri2a.jpg    از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در مورد جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان مظهر روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، سلامت و تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي خداوند در روي زمين است . ( هاشم رضي ، صص 145 و 148 )

     آيين هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد. ( بهرام فره وشي ، ص 43 ) برخي را باور اين است كه با در نظر آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ عرب و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي عربهاست ، چرا كه همانطور كه مي دانيم ، در ايران قديم هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهار هفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد .

   چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و نا مبارك به شمار مي رفته شب چهارشنبه ي آخر سال را با « جشن سوري » به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در كتاب خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به نامباركي چهارشنبه نزد عربها اشاره مي كند . منوچهري در اين روز مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا خوبي و بد يمني آن رها شوند . ( عبدالعظيم رضايي ، صص 119 –118 )

    اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري » را مي توان در اين سه گاه باز جست : شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك ، يا در اولين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم » ( آخرين گاهنبار سالانه ) و ديدگاه سوم ، آخرين شب سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم » و جشن آفرينش انسان است . ( هاشم رضي ، ص 149 ).

   افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشن هاي باستاني ، برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده است ، آتش افروزي و شادماني شب چهارشنبه ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي حسين ( ع ) و فرزندانش قيام كرده بود ، نسبت مي دهند : « مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان كربلا قيام كرد ، براي اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد ، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد . » ( محمود روح الاميني ، ص 50 ).

  واژه « سوري » فارسي به معني « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است . ( رضايي ، ص 122 )


*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***
 
استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به موضوع ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و … » از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود . ( ابراهيم پور داود ، ص 75 ) .

*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***
The image “http://www.chnphoto.ir/files/photo_thumb/1625079.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.
  برخي رسوم « جشن سوري » به شمار ذيل است : بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگي (توپ مرواريد - صادق هدايت) و … (علي بلوك باشي ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشي ، صص 49-44 ) .

____________ _________ _____

در شهرهاي مختلف ايران :

   در مناطقي همچون شيراز ، كردستان و آذربايجان ، آداب و رسوم ويژه و كهن تري وجود دارد . به طور مثال ، سفره حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه شيراز است و يا سفره هاي خوراكي رنگيني كه در كردستان و آذربايجان آماده ميشود و نيز مراسم آتش افروزي و شادماني همگاني مردم . برخي را عقيده بر اين است كه « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند و بستگي دارد . ( هاشم رضي ، صص 164-156 )


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/12/21 توسط علی

معانی سمبليك گلها

* رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم"
* رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"
* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.
* يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه.
* يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سير: سوگواري.
* رز سياه: مرگ.
* تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش
* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدرداني.
* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

داوودي: حقيقت - "تو دوست فوق العاده اي هستي"

* ياسمن: شادي - شيريني - دلپذيري - وقار.
* رزماري: يادآوري - خاطرات - يادگاري.
* آلاله: پروت - زرق و برق.
* آفتاب گردان: ستايش - غرور - پرستش.
* مريم: لذت.
* گلايل: ستايش - صداقت - "به من فرصت بده"
* زنبق: اندوه - تاسف.
* آنتوريوم: عاشق.
* مرغ بهشتي: شكوه - عظمت.

* نيلوفر آبي: حقيقت.
* نرگس: غرور - خود بيني.
* بنفشه: انديشه هاي ناگفته- سفر- "سفر بخير" -پاكدامني-فروتني.
* سوسن سفيد: دوشيزگي - پاكي.
* اقاقيا: عشق پاك - عشق پنهاني.
* بگونيا: هشدار

* كاكتوس: پايداري - استقامت.

* كامليا صورتي: "در آرزوي تو هستم"
* كامليا قرمز: "عشق تو همچون آتشي در قلب من است"
*كامليا سفيد: "تو در خور پرستشي"

* ميخك: شيفتگي - عشق زن - ستايش - "بله"
* قاصدك: وفاداري - خوشبختي - صداقت - پيام آور عشق.فراموشم نكن: خاطرات گذشته - عشق ناب.
* پيچك: عشق - صداقت - وفاداري.
* نسترن: آرزو - همدلي - "دوستم داشته باش".
* لادن: پيروزي - غلبه - فتح.
* لاله: عاشق تمام عيار - "باورم كن"
* اركيد: عشق - زيبايي.  كنار من هستي خورشيد بر من خواهد تابيد"
* اطلسي: شرم - ازدواج فرخنده.
* گل پامچال: "بدون تو قادر به زندگي كردن نميباشم"

* نرگس زرد: احترام - جوانمردي - " تا زماني كه تو در


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/12/11 توسط علی

خلیل رحیم پور (نقاش)

صحنه هایی از تصادف صبح امروز در جاده سقز به سنندج که موجب مرگ سه تن از همشهريان سقزي گرديد

روحشان شاد ويادشان گرامي باد


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/11/07 توسط علی
شب يلـــــدا و مراســـــــم آن


يلــــــدا واژيي ست سرياني که به زبان تازی تولد و ميلاد و به زبان پارسي زايش است و اين آخرين شب پاييز ، و نخستين شب زمستان يا آغاز چله بزرگ و درازترين شب سال مي باشد. ميـــــدانيم که ايرانيان پيش از آيين پاک زردشت بزرگ ، دارای کيش ميترايي بوده اند و مهر يا ميترا را خدای خورشيد و آفريدگار گيتي و هستي ميدانستند و به گمان برخي پيدايش اين آيين را از هوشنگ پادشاه پيشدادی مي دانند و در شاهنامه فردوسي خرد ورز نيز همين روايت آمده است

کـــــه ما را زين بهي ننگ نيست
بـــــه گيتي به از دين هوشنگ نيست
همــــه راه دادست و آيين مهر
نظــــر کردن اندر شمار سپهر

به همين دليل اين شب که از ديدگاه ستاره شناسان ، مبارک نيست ، نزد ايرانيان گرامي ست و برای دوری از نامبارکي آن را جشن و سرور همراه ميکنند و باز ميدانيم که ايرانيان شب و تاريکي را نماد اهريمن و روز و روشنايي را نشان اهورامزدا ميدانستند و پارسيان امروز نيز بر همان باورند و همه کارها برای پيروزی اهورامزدا بر اهريمن انجام مي گرفته است

چــــــون پس از شب يلدا روزها کم کم بلند و شبها کوتاه ميشوند ، آن را چيرگي روشنايي بر تاريکي و تباهي و پيروزی اهورامزدا بر اهريمن به شمار مي آوردند. چنين است که هنوز ايرانيها آن را به جشن و شادماني برگذار ميکنند. بدين ترتيب که خانواده ها و بستگان و دوستان به دور کرسي يا کنار بخاری گرد هم مي آيند و رسم بر اين است که برای شام خورش فسنجان مي پزند و با شيريني و ميوه های گوناگون به ويژه آجيلي به نام مشکل گشا و ميوه هايي چون انگور، انار، ازگيل، خرمالو و نيز هندوانه و خربزه از يکديگر پذيرايي ميکنند

در مــــــازندران و گيلان اگر اين هنگام برف باريده باشد مقداری برف را با شيره يي به نام کف که از پختن نيشکر برای ساختن شکر سرخ در روستاها فراهم ميسازند، ميخورند و باورشان اين است که با خوردن هندوانه و آميخته برف و شيره نيشکر، انسان در زمستان دچار سرماخوردگي نخواهد شد. در اين شب بزرگترها همراه با گفتگوها برای کوچکترها داستان های شيريني ميگويند از سده های پيش، گرفتن فال با ديوان حافظ نيز به اين رسم افزوده شده است
 

امـــا چرا اين شب يلدا ناميده شد. همان گونه که در بالا اشاره رفت، واژه يلدا به زبان پارسي به معنای زايش است که به آنچه در تاريخ و فرهنگ ها آمده، در اصل جشن پيدايش ميترا يا مهر بوده است که در دنيای آيين مسيح آن را با ميلاد حضرت عيسي برابر کردند و در سده چهارم ميلادی آن را هنگام زايش عيسای مسيح قرار دادند. برخي به اين باورند که واژه يلدا نام يکي از چاکران حضرت عيسي بوده است. چنانکه سنايي گفته

بـه صاحب دولتي پيوند اگر نامي همي جويي
که از يک چاکری عيسي چنان معروف شد يلد

که البته اين باور، خاستگاه يا بن مايه تاريخي ندارد، ولي آنچه آشکار است اين است که ميتراييسم وسيله لژيونهای رومي از راه آسيای کوچک «ترکيه امروز» در اروپا گسترش پيدا کرد و چند سده نيز آيين رسمي امپراتوری روم بود و مهرابه های فراواني که پرستشگاه مهريان بود در اورپا ساخته شد تا آن که کنستانتين امپراتور روم که به پدر کليسا مشهور است در آغاز سده چهارم ميلادی به طرافدارن آيين مهری را شکست و آيين مسيح را جانشين ميتراييسم کرد و برای جلوگيری از برگذاری جشن آيين مهری به اين بهانه که چون مسيحيان، عيسي را مظهر نور ميدانند، شب يلدا را که با زايش حضرت مسيح برابر شده و به نام ميلاد مسيح جشن بگيرند. کليسای روم نيز به طور رسمي بيست و پنج دسامبر را برای برگذاری جشن ميلاد مسيح پذيرفتند، مگر يک فرقه از آنان که ششم ژانويه را هنگام زايش مسيح برای خود قرار داد
 


به هر روی با اين که طرافدارن آيين مهری «ميتراييسم» شکست خوردند ولي آيين مسيح نتوانست از نفوذ ميتراييسم بر کنار بماند، چنانکه باور داشتن به رستاخيز و پل صراط و استفاده از ناقوس در کليساها و نشانه صليب و غسل تعميد و آرايش درخت کاج در کريسمس که همان سرو آريايي هست و کلاه اسقف ها به نام ميترايي و همزمان ساختن جشن کريسمس با جشن يلدا در ديانت مسيح راه پيدا کرد

از همه اينها که بگذريم، در ادب پارسي نيز نويسندگان و سرايندگان، بلندی زلف يار و سياهي خال رخسار و درازی دوری های دلدار را به شب يلدا مانند کرده و ميکنند که دو سه نمونه را ياد آور ميشوم

چون حلقه ربايند به نيزه توبه نيزه
خال رخ رنگي بربايي شب يلدا
از : عنصری

روز رويش چون بر انداخت نقاب ااز سر زلف
گويي از روز قيامت شب يلدا برخاست
از : سعدی

هست چون صبح آشکارا، کاين صبح چند را
بيم صبح رستخيز ست از شب يلدای من
از : خاقاني

: برگرفته شده از
فرهنگ معين و مجله رسانه، چاپ کانادا ¤
مقاله خانم دکتر طلعت بصاری ¤

 
عمرتان ۱۰۰ شب یلدا... دلتان قد یه دریا ... توی این شب های سرما... یادتون همیشه با ما ...
دوستان کوچولو شب یلدا بر شما مبارک باشه... امیدوارم این شب بهتون خوش بگذره
شب یَلدا یا شب چِله آخرین روز آذر ماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.
ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بزرگ‌تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.
این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی.
مراسم و آداب جشن

برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می‌شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می‌کردند.آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
پبشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/09/30 توسط علی

 

عاشقان ایران زمین شب یلداتون

 

مبارک


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/09/30 توسط علی

با سلام خدمت تمامی کاربران محترم وبلاگ

متاسفانه همین الان با خبر شدیم ناصر عبداللهی در گذشت

ما نیز به نوبه خود به جامعه هنر و خانواده آن مرحوم تسلیت میگوییم

آهنگ بسیار زیبا از اسحاق احمدی به نام دعای ناصر که برای ناصر عبداللهی خوانده شده

دانلود آهنگ  128   

ناصر عبداللهي خواننده‌ و آهنگساز، ظهر امروز ـ 29 آذر ماه ـ در سن 37 سالگي به ديار باقي شتافت.

به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، عبداللهي امروز همزمان با اذان ظهر در بيمارستان شهيد هاشمي‌نژاد درگذشت.

ناصر عبداللهي در دهم دي ماه 1349 در بندرعباس به دنيا آمد و تحصيلات خود را در بندرعباس گذراند و فعاليت‌هاي هنري خود را از سال‌هاي نوجواني در صدا و سيما و حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و امو تربيتي استان هرمزگان آغاز كرد.

وي با خوانندن ترانه‌اي به نام « ناصريا » به شهرت مردم دست يافت و از جمله آلبوم‌هاي او مي‌توان به "عشق است "،"دوستت دارم "، "غزلك" و "بوي شرجي" اشاره كرد.

اين هنرمند فقيد هم‌چنين ترانه‌هايي را درباره ائمه اطهار اجرا كرده كه از معروف‌ترين آن‌ها مي توان به "يا فاطمه بنت نبي" اشاره كرد.

ناصر عبدالهي بامداد سوم آذر ماه در بيمارستان خليج فارس بندرعباس به دليل مشكل كليوي و از كار افتادن كليه‌ بستري شد و سپس به كما رفت و بعد از چند روز به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل و در بخش ICU اين بيمارستان بستري شد و هفته‌ي گذشته به بيمارستان شهيد هاشمي‌نژادتهران منتقل شد.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/09/30 توسط علی

اعتماد- یکی از اعضای گروهی که برای نخستین بار تصاویر فیلم خصوصی بازیگر سریال نرگس را در اینترنت تکثیر کرده بود به طرز دلخراشی جان باخت.

روز گذشته گروهی از افرادی که مشترک یک سایت اینترنتی بودند پیامی را دریافت کردند که در آن نوشته شده بود؛ «دوستان عزیز، درگذشت ناگهانی یکی از اعضای تیم ما باعث شد لحظه یی درنگ کنیم، بعد از ساعت ها تفکر بی وقفه و متوجه شدن کوتاهی زندگی و به احترام دوست از دست رفته این سایت از امروز تعطیل می باشد.»

بنا به اخبار به دست آمده اعضای این سایت برای نخستین بار اقدام به تکثیر اینترنتی عکس هایی از فیلم خصوصی هنرپیشه سریال نرگس کرده و این تصاویر را برای مشترکان خود ای میل کرده بودند اما چند روز پیش یکی از اعضای این گروه سه نفری در یک سانحه رانندگی به طرز دلخراشی جان باخت و این مساله سبب شد سایر اعضای گروه تصمیم به تعطیلی سایت خود بگیرند.

اعضای این سایت در ای میلی که برای مشترکان خود فرستاده اند با اعلام خبر مرگ دوست خود و تعطیلی سایت شان اضافه کرده اند؛ «ما به این نتیجه رسیدیم که بعضی چیزها فقط در حد شخصی خوب است و نباید عمومی شود. انسان ها همیشه به علت انسان بودن شان اشتباهاتی مرتکب می شوند و من همراه دوست باقیمانده اشتباه خود را اعلام و تلاش می کنیم این اشتباه را جبران کنیم.» از سویی رئیس مرکز اطلاع رسانی نیروی انتظامی تهران بزرگ با اظهار بی اطلاعی از این حادثه گفت؛ اخیراً مرگ دلخراشی ناشی از سانحه رانندگی به پلیس گزارش نشده است.

این حادثه در حالی به وقوع پیوست که تحقیقات دادستانی تهران و پلیس امنیت درباره پرونده تکثیر فیلم خصوصی بازیگر سریال نرگس همچنان ادامه دارد.

در همین حال بازیگر سریال نرگس در اظهاراتی گفته است؛ با آقای ایکس مردی که در فیلم در کنار او حضور دارد، نامزد بوده و می خواسته با وی ازدواج کند اما این پسر به او خیانت کرده و در طول دوران دوستی شان او را مورد ضرب و جرح قرار می داده است.

این هنرپیشه جوان افزوده است؛ این فیلم مونتاژ شده و تکثیر آن از سوی نامزد سابقش و به انگیزه انتقام جویی انجام شده است.

از سویی یک منبع آگاه در گفت وگو با خبرنگار ما ادعاهای این هنرپیشه را تکذیب کرد و گفت؛ آقای ایکس به هیچ وجه به نامزدش خیانت نکرده و ضرب و جرح این دختر نیز صحت ندارد.

وی افزود؛ آقای ایکس رایانه و وسایل لازم برای تکثیر این فیلم را در اختیار نداشته و عامل انتشار فیلم افراد دیگری هستند که هنوز شناسایی نشده اند.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/09/16 توسط علی

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن

 

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست

توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه

توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه

توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/09/15 توسط علی

اين آدم آهنى آنقدر سخت و سنگدل است كه هيچ كس فكر نمى كند توان عاشق  شدن داشته باشد و حالا هم كه عاشق شده، هيچ كس او را باور ندارد و همه انكارش مى كنند. آن آدم ديگر يك  سال و ده  ماه و دو روز است كه معشوقش را نديده، اين يكى وقتى مى خواهد بگويد دوستت دارم، زبانش مى گيرد و ديگرى تب هزار و سيصد درجه دارد. آدم هاى عجيب و غريبى كه ترحم برانگيز هستند و خيلى ها با آنها در ترانه هاى بنيامين همذات پندارى مى كنند. در صدايى كه انگار مرثيه گويى مى كند و نوحه مى خواند، همچنان كه پيش از اين خوانده بود: بوى سيب و حرم حبيب و... پوسترهاى بنيامين بعد از پخش اين آهنگ در ماه هاى محرم و صفر بر شيشه ويترين ها و ديوارهاى شهر خودنمايى مى  كند و چهره خواننده با «محاسنش» صدايى را يادآورى مى كند كه مناسب نوحه خوانى است: بوى ياس و حرم عباس و...
آلبوم او با نام ۸۵ يك باره مجوز مى گيرد و به صورت وسيع تكثير، پخش و خريده مى شود. انتشار ناگهانى آن، فروش بالايش، پخش سريعش و همه گير شدنش خيلى ها را شوكه مى كند. بنيامين بهادرى چهره موسيقى پاپ ايران در سال ۱۳۸۵ مى شود، با آلبوم ۸۵. آهنگ هاى او را حتى اگر نخواهى بشنوى، به گوشت مى رسد. در مغازه اى، كافه اى نه چندان دنج، ماشينى كه با سرعت مى رود يا در ورزشگاه  آزادى بعد از قهرمانى استقلال در پنجمين دوره ليگ برتر. ديگر نمى شود او را ناديده گرفت. از بنيامين بهادرى مى خواهيم براى گفت وگو به روزنامه شرق بيايد. او مى آيد به همراه محسن رجب پور تهيه كننده اش، مدير شركت ترانه شرقى و اين بار چهره او را متفاوت از پوسترهايش مى بينيم. با صورتى اصلاح  شده، موهاى مدل آناناسى، اهل خيابان جيحون تهران، ۲۳ساله، جوان و خجالتى. چهره  او حتى متفاوت از عكس هايى است كه براى اين گفت وگو در روزنامه منتشر مى شود.
محسن رجب پور علاوه بر تهيه آلبوم ،۸۵ تهيه كننده تمام كنسرت ها و آلبوم هاى گروه آريان هم هست. براى انتشار اين كار در اسفند سال گذشته يك جلسه مطبوعاتى ترتيب داد كه بيشتر به يك مهمانى و ضيافت ناهار مى مانست و خبرنگارانى كه در آن جلسه حضور داشتند، بيشتر از اينكه براى گرفتن پاسخ سئوالات خود آمده باشند، وظيفه داشتند از خود پذيرايى كنند.
•انتشار ناگهانى آلبوم ۸۵ خيلى ها را شوكه كرد. در شرايطى كه بسيارى از شركت هاى توليدكننده موسيقى پاپ براى گرفتن مجوز با مشكل روبه رو هستند، اين آلبوم چطور توانست منتشر شود؟
رجب پور: توليدات موسيقى پاپ از نيمه دوم سال ۸۴ متوقف شد. به اين دليل كه هنوز چارچوب توليد اين نوع محصولات در دولت جديد دقيقاً مشخص نشده است. بنابراين ما هم توليدات خود را متوقف كرده ايم. آلبوم ۸۵ اما قصه اش چيز ديگرى است. مراحل انتخاب شعر و ملودى اين آلبوم به سال ۸۳ برمى گردد و در چند ماه اول سال ۸۴ تكليف قطعات مشخص شد و چند ماه بعد براى دريافت مجوز به وزارت ارشاد رفت اما تا اسفندماه سال قبل در ارشاد ماند و بعد مجوز گرفت. اين طور نبود كه ما اثر را به وزارت ارشاد بفرستيم و بلافاصله مجوز بگيرد.
اين اثر چند قطعه ديگر داشت كه در آخرين لحظه توسط خودمان حذف شد و به يك قطعه هم وزارت ارشاد مجوز نداد. البته بعد از روى كار آمدن دولت جديد هيچ مديرى در دفتر موسيقى وزارت ارشاد تغيير نكرد و من فكر نمى كنم در مديران تغيير ديدگاهى به وجود آمده باشد. همزمان با انتشار آلبوم بنيامين چند كار ديگر هم به بازار آمد، اما چون اين آثار كمتر از بنيامين فروختند، خبر انتشارشان به گوش كسى نرسيد.
•••
بنيامين بهادرى قرار بود آهنگساز آلبوم ۸۵ باشد. او روى ترانه هاى فريد احمدى- ترانه سراى اين مجموعه- ملودى ساخت و بعد نيما وارسته قطعات را تنظيم كرد و...
رجب پور: اجازه بدهيد اين سئوال را من به جاى بنيامين جواب دهم. بعد از اينكه بنيامين ملودى «خاطره ها» (دنيا ديگه مثل تو نداره) را مى سازد پروژه در ذهنش عملياتى مى شود. او شاعر و آهنگساز است و قبلاً براى خواننده هاى ديگر ترانه گفته. بنيامين را به استوديو برديم تا طريقه خواندن اين قطعه را به خواننده اى كه براى اين كار در نظر گرفته بوديم، ياد دهد. او روى موزيك بدون كلام خيلى ناشيانه و ابتدايى خواند تا خواننده روى اين الگو تمرين كند و ما از اين اتفاق ساده به اين نتيجه رسيديم كه صداى آقاى بنيامين بهادرى صداى خوبى است و در مملكت ما اين نوع صدا را دوست دارند، اگر دوست نداشتند شادمهر و فريدون اين همه طرفدار پيدا نمى كردند. حتى افغانى ها، پاكستانى ها و تاجيكستانى ها اين صدا را دوست دارند، بنابراين به اين نتيجه رسيديم كه بنيامين مى تواند بخواند.
•قبلاً چه كسى قرار بود بخواند؟
رجب پور: چهار پنج نفر تست دادند. كسانى مثل آقاى بهنام عظيم شاهى يا سوژه هاى جديد من كه حالا براى خودشان آلبوم دارند.
•آقاى بنيامين صداى شما براى نوحه خوانى مناسب است همچنان كه قبلاً يك كار نوحه هم خوانده ايد. كسى به شما نگفته كه كارهاى بعديتان تحت الشعاع همان كار نوحه قرار گرفته است؟
بنيامين: نه
رجب پور: چرا من شنيده ام، دو علت مى تواند داشته باشد. يكى اينكه اولين كارى كه از ايشان منتشر شد، نوحه است...
•اما آقاى بنيامين، شما قبلاً انتساب اين كار را به خود تكذيب كرده بوديد.
رجب پور: بله چون اين كار متعلق به بنيامين نيست.
بنيامين: آن آلبوم با صداى من بود اما متعلق به من نبود.
رجب پور: بله آقاى بنيامين بهادرى شاعر و آهنگساز است و آهنگسازى آن كار را كرده بود و فريد احمدى هم شعرش را گفته بود، بنيامين ماكت اين كار را كه با نام «ماه مهربان» منتشر شد، در استوديوى ناشر خواند و آن مجموعه براى تمرين به خواننده سپرده شد. شركت اين كار را ضبط كرد و به ارشاد فرستاد اما ارشاد به صداى كار ايراد گرفت و آن را رد كرد اما بعد از چند ماه به دليلى غيرمعلوم اين اثر با صداى بنيامين منتشر شد.
•حتى راديو هم آن را پخش كرد.

رجب پور: بله تعجب ما هم از همين است.
•آقاى بنيامين، شايد اين آهنگ، كارهاى ديگر شما را تحت الشعاع قرار داده است به خصوص وقتى سرعت خواندنتان پايين مى آيد.
بنيامين: اين سبك منوتون در ملودى كه كاملاً هم منوتون نيست و روشى است براى خودم شايد اين ذهنيت را به وجود بياورد كه اين آهنگ ها شبيه نوحه است اما خب آقاى رجب پور هم گفتند، اين نوع صداها، در اين ملودى ها مى نشينند و با آن شعرها تركيب مى شود و در نهايت چيزى كه به مخاطب مى رسد، اگرچه در نوع خود شيرين و جذاب است اما شايد اين برداشت را كه شما به آن اشاره كرديد ايجاد كند.
رجب پور: ببينيد، جوابش اين است كه خواننده اگر براى ايرانى ها از يك نتى پايين تر بخواند، صدايش سوز هم داشته باشد، اگر آهنگ عروسى بخواند، مى گويند نوحه مى خواند.
•••
بنابراين بنيامين نخواسته نوحه خوانى كند. ريتم بعضى از آهنگ هاى او چيزى متضاد اين را مى گويد. اگرچه در روزهاى اول انتشار اثر وجهه ديگرى داشته، اما كم كم اين وجهه تغيير كرده است، حتى شايعاتى درباره ريشه مذهبى داشتن بعضى از قطعات آلبوم ۸۵.
•قبلاً مى گفتند كه شما آهنگ «خاطره ها» را براى امام زمان خوانده ايد.
بنيامين: اينكه شما مى گوييد خيلى خوب است. به نظرم عشق خيلى فرامرز است و چه بهتر كه اين كار عاشقانه را هر كس به عشق خود نسبت مى دهد.
•مى دانيد كه درباره كارهاى عاشقانه ديگر چنين شايعه اى وجود ندارد.
بنيامين: اين اثر وقتى منتشر شد، مردم آن را به همراه همان كار نوحه در يك مجموعه در نظر گرفتند و شايد به دليل اين توالى چنين ذهنيتى در آنان ايجاد شد.
• خودتان هيچ جا عنوان نكرديد كه آيا اين آهنگ را براى كسى خوانده ايد يا نه؟
بنيامين: نه
•••
او تا قبل از انتشار اين اثر از ميزان موفقيت آن خبر نداشت. البته ناشر به او اميدوارى هايى داده بود. اما بعد كه آدم هاى عجيب و غريب اين آلبوم در صداى بنيامين حيات پيدا كردند و جوان ترها زير لب زمزمه اش كردند خواننده از موفقيت آلبوم مطمئن شد و توانست با اعتمادبه نفس بيشترى بگويد كه سبكى كه در ۸۵ ارائه كرده سبك متفاوتى است: «يك حس شرقى با استفاده از ابزار مدرن.»
او قبل از اين به گفته خود براى برنامه هاى كودكان در تلويزيون آهنگسازى مى كرده است و «رنگين كمان» اثرى براى كودكان بود كه با آهنگ او و شعرهاى فريد احمدى به صورت كاست منتشر شد.
• اگر خودتان ترانه سرا هستيد، چرا تمام شعرها را از فريد احمدى مى گيريد؟
بنيامين: ترانه سرايى تمركز زيادى مى خواهد  در حالى كه خيلى از كسانى كه اين كار را انجام مى دهند، خيلى راحت و ساده از كنارش مى گذرند.
• شما براى گفتن شعر تمركز نداريد؟
بنيامين: نه، حس مى كنم ندارم. چون ذهنياتم با فريد يكى است، اگر ايده اى به ذهنم بيايد مى گويم و او در ترانه اش منتقل مى كند. پس نگران ترانه نيستم و تمام وقت و انرژى ام را روى آهنگسازى مى گذارم.
• پس خودتان چطور ترانه سرايى هستيد كه نه در اين كار و نه در كارهايتان براى كودكان از ترانه هاى خود استفاده نكرده ايد؟
رجب پور: البته بنيامين براى چند كار شاخص كه در بازار هم گل كرده، ترانه گفته است.
• كدام كارها؟
بنيامين: اسم نياوريم بهتر است.
• چرا نخواستيد در اين مجموعه از هيچ كدام از ترانه هايتان استفاده كنيد؟
بنيامين: ما به يك ايده آل فكر مى كرديم. البته مواردى بوده كه من ايده اى داشته ام، ترانه اى گفته ام و فريد احمدى آن ايده را نگه داشته و ترانه را تغيير داده است. من دستپخت او را دوست دارم و به او اعتماد كرده ام.
• پس ترانه هاى ايشان بهتر است.
بنيامين: صددرصد. ما در كار تعارف نداريم.
•••
آهنگ «خاطره ها» يا «آدم آهنى» بيشتر از آهنگ هاى ديگر شنيده مى شوند. چون احتمالاً قابليت بيشترى براى شنيده شدن با ولوم بلند دارند.
رجب پور: بگذاريد من بگويم. يكى از خوبى هاى آلبوم اين است كه كسى را نديده ام كه چند قطعه آن را از خواننده هاى ديگر گلچين كند. اگر شما اين دو اثر را بيشتر شنيده ايد به دليل انرژيك بودن آنها است. اين قطعات براى فرصت هاى مختلف ساخته شده است. يعنى راننده در ماشينى كه ۱۰۰ كيلومتر را بايد با سرعت يكنواخت طى كند، بايد بتواند با همه قطعات ارتباط برقرار كند. اما در يك ميهمانى خانوادگى نمى شود از كل مجموعه استفاده كرد و شما اين دو آهنگ را بيشتر مى شنويد. در نظرسنجى هايمان مردم با قطعه «من امشب مى ميرم» بيشترين ارتباط را برقرار كرده اند و براى جوان هاى ۱۷ ، ۱۸ ساله قطعه «من امروز، يك ساله و...» بهترين قطعه بوده است.
اما من مى خواهم چيز ديگرى بگويم. با همه نابسامانى اى كه در بازار موسيقى مملكت وجود دارد و به ازاى هر يك اثر اصل، ۱۰ كپى فروخته مى شود، اين اثر توانسته به گوش يك هفتم زنده هاى مملكت برسد. وقتى كارى در اين وسعت پخش مى شود حتماً پتانسيلى در كل مجموعه وجود داشته، وگرنه دو تا آهنگ نمى تواند اين همه مخاطب ميليونى داشته باشد.
بنيامين: بله من هم حرف هاى آقاى رجب پور را تاييد مى كنم.
• كسانى كه با كارهاى شما ارتباط برقرار نكرده اند عقيده دارند آثار شما و ترانه هاى اين مجموعه بيمار است. به درد لحظاتى مى خورد كه آدم ها در شرايط عادى و معقول نيستند. مخصوصاً همين آهنگ «آدم آهنى».
بنيامين: يعنى به شرايط غيرعادى آنها كمك مى كند؟
• بله.
بنيامين: فكر نمى كنم اين طور باشد.
رجب پور: آدم هايى كه شما مى گوييد از موزيك هاى خاص با ريتم هايى كه مدام تكرار مى شوند استفاده مى كنند و به تنها چيزى كه اهميت نمى دهند كلام است. در حالى كه اين آهنگ فقط سه دقيقه است.
•••
«۸۵» را جوان هاى زير ۲۰ سال بيشتر دوست   دارند. شعرهايش را، ريتم تند بعضى از قطعات را و شايد نبود هيچ كار وطنى كه در حال حاضر با اين اثر رقابت كند. ديگر از آن هياهو و جنجال هاى موسيقى پاپ خبرى نيست. خوانندگانى كه هر كدام يادآور يك صداى قديمى هستند. صدايى كه ديگر اينجا نيست.
رجب پور: اما همان روزهايى كه اين آلبوم منتشر شد، چند كار شاخص لس آنجلسى هم بيرون آمد و ما افتخار مى كنيم كه كارى توليد كرديم كه از نظر سطح كيفيت از موسيقى لس آنجلسى بهتر است و ديگر آثار لس آنجلسى كه همزمان با «۸۵» وارد بازار غيرقانونى ايران شدند، در مقابل اين كار حرفى براى گفتن نداشتند. ما مى دانيم كه هيچ وقت نبايد به سمت ابتذال برويم اما نشاط و شادابى را هم نبايد از جوانان بگيريم. چرا كه نمى توانيم با آنها به زبان ۵۰۰ سال پيش صحبت كنيم.
•كدام يك از آدم هاى شركت  ترانه شرقى موفق تر هستند، آريان يا بنيامين. دوره كدام يك زودتر سر مى رسد؟
رجب پور: من براى آدم هايم دوره نمى گذارم.
•پس چرا تب آريان در اين يكى دو سال از بين رفته است؟
رجب پور: اين طور نيست، سال گذشته ما بزرگترين مجموعه كنسرتى را كه قبل و بعد از انقلاب در ايران تدارك ديده شد ترتيب داديم اما متاسفانه بنا به دلايلى كه هنوز براى ما واضح نيست، اين كنسرت لغو شد و ما ۲۰۰ ميليون تومان ضرر كرديم. به جز ضرر مالى، اعضاى آريان هم سرخورده شدند. همزمان دولت عوض شد و تجربه بزرگترها هم مى گويد كه در هنگام تغيير و تحولات سياسى هر كس خودى نشان بدهد، گوشت قربانى است. من نخواستم آريان گوشت قربانى شود. به همين دليل كار نكردم اما فعاليت هاى زيادى داشتيم و آريان با مجوز خصوصى براى ارگان هاى مختلف برنامه اجرا مى كرد. امسال هم خبرهاى بيشترى از آ ريان خواهيد شنيد.
•آقاى بنيامين، يكى از خصوصيات اين نوع كارها زود كهنه شدن آن است. هر موزيك تازه اى كه بيايد و كارش بگيرد كار شما را پس مى زند. براى آن موقع چه كار مى خواهيد بكنيد؟
بنيامين: الان زود است كه به سئوال شما جواب بدهم.
•يعنى برنامه اى نداريد كه همچنان مطرح بمانيد؟
فكر مى كنم بايد اتفاق بهترى بيفتد. حس ما در كار بعدى همين حس است اما ممكن است آن را در قالب ديگرى بريزيم. حتى شايد سبك كار خود را هم عوض كنيم.
•چه چيزهايى براى تغيير قالب تعيين كننده است؟
فضاى جامعه خيلى تعيين كننده است. دكور كار ما بايد متناسب با اين فضا و جذاب باشد.
•به اين فكر نكرده ايد كه بعداً ممكن است از وارد شدن به دنياى موسيقى مصرفى پشيمان شويد. وقتى ديگر كسى شما را به ياد ندارد، در حالى كه مى توانستيد كارهاى ماندگار از خود به جا بگذاريد نه كارهايى كه مثل تب زود گذر است.
بنيامين: تا موقعى كه خوب هستم، همچنان هستم و اگر خوب نباشم به طور طبيعى حذف مى شوم. فعلاً خوب هستم و به موقعى كه شايد نباشم فكر نمى كنم.
رجب پور: ببينيد آرتيست بودن يعنى به روز بودن. يك آرتيست را نمى توانيد دو روز با يك لباس ببينيد. هنرمند يعنى آدم عجيب و غريب.
•براى مردم چهره خواننده موسيقى پاپ خيلى مهم است. خودتان هم به اين موضوع توجه داريد؟
رجب پور: بله همين الان هم يك كار جديد دارم كه دنبال خواننده اش مى گردم. البته خواننده اى داريم كه صدايش خوب است اما چهره خوب و مردم پسندى ندارد. گذشته از اينكه الان ديگر نمى توان كارى را بدون كليپ عرضه كرد.
•••
اگر محسن رجب پور نبود، بنيامين بدون اينكه منتظر تائيد حرف هاى خودش از جانب او باشد، شايد چيزهاى ديگر هم مى گفت.
بنيامين مى گويد بزرگترين تفريح اش كتاب است. در دانشگاه آزاد رودهن ادبيات مى خواند و به كتاب هاى ادبيات و شعر روز دنيا علاقه مند است و همه شان را مى خواند، همه شان را مى خواند؟
اعضاى تحريريه به او براى موفقيت آلبومش تبريك مى گويند. بنيامين وقتى مى خواهد برود، برمى گردد و مى گويد: دنيا مثل شماها نداره.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/09/12 توسط علی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/09/12 توسط علی

ازدواج به سبک اینترنتی

 Marry internet style!!!

Marry internet style       ازدواج به سبک اینترنتی!

عروس خانم دوشیزه    shirin_sooskesiah     آیا وکیلم شما را به مهر :

گوگل عدد سکه بهار آزادی  /    یک وب کم  / سند یک سایت اینترنت اختصاصی  دات کام / یک مودم DSL  / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD  و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ...   / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ... 

 به عقد دائم آقای   feri_ferferi  در بیاورم ؟

جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!!         حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟   

جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!!         حاج آقا :!!!BUZZ  ,  برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟

عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/09/07 توسط علی

متهم پرونده CD به کشور بازگردانده شده است!!؟

 پس از آنکه خبر گزاری دانشجویان ایران (ایسنا) روز جمعه به نقل از سردار علیپور رئیس پلیس امنیت تهران اعلام کرد که فرد متهم  CD غیر اخلاقی دستگیر نشده است و در اساسا در این خصوص هیچگونه اقدام عملیاتی صورت نگرفته است سایت آفتاب وابسته به هاشمی رفسنجانی به نقل از همین مسئول اعلام کرد  این فرد پنجشنبه روز گذشته به کشور بازگردانده شده است.

وی در این باره افزود: بعد از انتشار CD منتسب به یكی از بازیگران در سطح كشور اخبار مختلفی در این خصوص مطرح شد. همچنین شایعاتی در این زمینه وجود داشت كه برخی از آنها صحت نداشتند.

رئیس پلیس امنیت تهران، خاطرنشان كرد: فردی كه در این CD در كنار بازیگر سریال نرگس حضور داشت روز بیست و هفتم مهرماه به مقصد ارمنستان از كشور خارج شده بود كه براساس اطلاعات حاصله مشخص شد كه این فرد در شهر ایروان ارمنستان حضور دارد و مدعی است كه در كشور ارمنستان مشغول تحصیل بوده است.

فرد بازداشت شده 25 ساله است  و  مدعی است كه از  سه سال پیش  با  بازیگر سریال نرگس  آشنا   بوده  و همچنین مدعی است كه مدتی  با  آن  خانم محرمیت داشته است.

به گفته علیپور، فرد بازداشت شده 25 ساله است و مدعی است كه از سه سال پیش با بازیگر

سریال نرگس آشنا بوده و همچنین مدعی است كه مدتی با خانمی که در فیلم حضور دارد محرمیت داشته است.

علیپور یادآور شد: توضیحات بیشتر در مورد چگونگی انتشار CD منتسب به این بازیگر و اتهام فرد بازداشت شده به زودی اعلام خواهد شد.

این داستان ظاهرا سر دراز دارد . اعلام خبر در یک سایت و تکذیب آن در یک خبر گزاری و باز تأیید خبر و شرح جزئیات آن در یک سایت دیگر.

البته اینگونه اخبار بی حکمت نیست . ظاهرا تأثیرات نظری پلورالیسم در حوزه اطلاع رسانی کشور هم رسوخ کرده است . در مورد یک واقعه همه جور خبر داریم حال هر کس هرکدام که مطابق میل اوست را می تواند به عنوان خبر صحیح تیتر کند.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/09/03 توسط علی

پسر :دوستت دارم )(دختر :خفه شو)(پسر: عاشقتم)(دختر:خفه شو)(پسر:ميميرم

واست)(دختر:خفه شو)(پسر :فدات شم)(دختر :خفه شو)(پسر:نوکرتمو خاک زير

پاتم)(دختر :خفه شو)(پسر:زنم ميشي)(دختر:جدي گفتي ؟)(پسر خفه شو)

 

نگاهت چون عقاب ....دلت چون دریا ..... دستانت چون آتش ...... قدت مثل

سرو ......صدایت چون آوازه پرنده ..... . . . . هیچ چیزیت مثل آدم نیست

 

بهش گفتم چقدر منو دوست داري ؟ گفت : اندازه جوهر يه خودکار ! گفتم : خيلي

نامردي چون جوهر خودکارت يه روز تموم ميشه ... لبخندي زدو گفت : خودکار من

اصلا" جوهر نداره

 

 اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما

دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه

است دل عاشق شکستن صد گناه است


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/08/27 توسط علی

سلام آقای رئیس جمهور،اینجا کردستان است،استان ......،اینجا سقز است،شهر.....،احتمالا در این سفر جمله های تعریفی زیادی خواهید شنید،لطفا جاهای خالی را خودتان با استفاده از همین جمله های تعریفی پر کنید،اما یک چیز را میتوان گفت،مردم کردستان واقعا آدم های خوب،مهربان و شادی هستند.لطفا در مدتی که اینجا هستید برنامه های شبکه استانی ما را هم نگاه کنید،نگران نباشید انچه می بینید طرح درخواستها و مشکلات و کمبودهای مردم استان نیست،هرچه که می بینید آهنگ است و رقص و شادی،که امیدوارم اسباب آرامش خاطرشما و طراوت روح  همراهان عزیزتان  را فراهم کند،ما که شادیم و خوشحال...

جناب آقای رئیس جمهور،خیلی نگرانیم،کاش از برنامه های شما در این چند روز که اینجا هستید آگاه می شدیم،نمیدانیم میخواهید کدام طرح نیمه تمام را افتتاح کنید و یا کلنگ چند طرح نیمه کاره آینده را بر زمین بزنید.ما یک خواهش داریم،لطفا به مسئولین ما بگویید زیاد عجله نکنند،بگذارند همین یکی دو طرح نچندان بزرگ هم چندین سال دیگر طول بکشد،اگر بدانید چند نفر از دوستان و اقوام تحصیل کرده و نکرده ما در این طرح ها مشغول به کارند که اگر خدای ناکرده هر کدام از این طرحها تمام شود کلی از جوانان ما بیکار تر میشوند.کاش اول نام استان ما هم با "آ"یا"ب"بود تا همیشه در تقسیم بندی ها جزء آخرین ها نباشیم.خدا همین چند طرح را هم از ما نگیرد.

آقای رئیس جمهور،این خیلی خوب است که ما به استقبال شما می آییم و شما و آقایان وزرا به ما سر نمی زنید.آخر میترسیم این همه کمبود و مشکلات، خاطر شما را مکدر کند همین بهتر که ما به استقبال شما می آییم،کف میزنیم،سوت میکشیم،شلوغ میکنیم...خوش میگذرد.

آقای رئیس جمهور،نمیدانم چرا مراسم های استقبال ما دائما تغییر میکند.خیلی قبل ها را من یادم نیست اما در این چند دوره استقبال گذشته گاهاً گوسفند به دوش می گرفتیم و هدیه می دادیم و کلی زمین وخانه و ... پاداش می گرفتیم . عکسمان را توی روزنامه ها می انداختند وکلی معروف می شدیم . گاهی در مراسم استقبال مقاله ، سخنرانی و حرفهای بزرگ بزرگ می زدیم که نه آنها معنیش را می فهمیدند نه خودمان اما چون فکر میکردند فکرهای بزرگ و خوب داریم به ما پستهای خوب خوب می دادند اما مثل اینکه این بار اینها از مد افتاده است ، همه برای شما نامه آماده کرده اند که خصوصی به شما بدهند این روزها رسم شده است کنار درخواست و طرح تیره روزی هایمان از شما هم تعریف کنیم . احتمالاً این روزها از این جمله ها زیاد خواهید شنید،"فدایت شوم، بیکارم"،"معجزه کن مردم ازگرسنگی "،"تاحالا کجا بودی دورت بگردم،خانه ندارم "و....خلاصه آقای رئیس جمهور زیاد وقتتان را نمی گیرم.

امیدوارم دوباره به ما سر بزنید اما نه این جوری. نمی دانم می دانید که شما هم مثل همه مردم ایران از جاذبه های سرزمین ما بی خبرید، جاهای دیدنی زیادی داریم که ارزش دیدن دارند اگر روزی روزگاری خواستید به آنجاها سر بزنید به خودمان بگویید نشانتان می دهیم،ازاطرافیتان نپرسید چون هیچ کدام از آنها خبر ندارند .

سلام آقای رئیس جمهور خوش آمدید .

                                                              نقل از شارنیوز


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/08/25 توسط علی

مقدم ریاست محترم جمهوری رو به شهرستان سقز

گرامی میداریم.    امیدواریم حضورشان باعث خیر و برکت برای مردم استان و بخصوص شهرستان سقز گردد                                              


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/08/25 توسط علی

زهرا اميرابراهيمي بازيگر سينما و تلويزيون در خصوص جريانات پيش آمده اخير كه در طي اين چند هفته از وي در محافل خبري و مطبوعاتي منتشر شده است ، در نوشته اي نسبت به اين اتفاقات واكنش نشان داد .
به گزارش گروه فرهنگ و هنر ايلنا متن نوشته " امير ابراهيمي " به اين شرح است :
پاييز امسال ، پاييزي تر از هر سال ، ابري و باراني.
گاهي آفتاب فقط براي يادآوري وجود فصل هاي ديگر از لا به لاي ابرها مي تابد. سكوتم دليل اعتقاد به شما نبود ، خود را باور داشتم. قصد من يادآوري هيچ فصلي نيست.
نور كافي نيست ؛ اما هنوز مي توان تجربه تلخي را با كساني كه آسمان دلشان ابري تر از آسمان خاكستري شهر ماست تقسيم كرد.
شايد اين شرح يك تجربه است.
شايد اين يك شكايت است براي زهره شوكت و يا من مسوولي هستم با نام" زهرا اميرابراهيمي" براي دفاع از آن چه كه حتي به من مربوط نيست ؛ و شايد اين تلاشي بيهوده است براي حفظ حرمت يك انسان ، هنر و يا جامعه هنرمندان و شايد اين همه ، دلشوره ايست براي يك جامعه.
آن چه با عنوان هاي مختلف مثلاً فيلم غير اخلاقي زهره شوكت از نيمه ماه مبارك رمضان جزو تنقلات روي كرسي برخي محافل همكاران ، منازل دوستان ، شهروندان و شهرستانها شده است ، چيزي نيست جز تاييدي بر تلاش بيهوده فردي ما در عرصه هنر و برداشتن گام هاي بي ثمر در جهت رشد.
همه ما مي دانيم كه عدالت بدون قدرت هيچ است و قدرت بدون عدالت ، خشونت.
آري ؛ اين قدرت ، قدرت جمعي ِ برخي از همكاران و همنوعان عزيزي است كه به بي عدالتي و خشونت تبديل شد.
خشونتي كه حتي مي توانيم با دست خودمان زهره شوكت را به خودكشي واداريم و يا اعدام و شايد هم بدتر...
پس براي دلداري دوستان ، آشنايان ِ خارج و داخل كشور و يا بهتر است بگويم براي آگاهيتان : هموطنان ، همكاران ، روزنامه عزيز ؛ زهرا اميرابراهيمي ( هنرپيشه مذكور به قول شما ) كه گويا تشابهي ظاهري دارد با شخص ديگري در فيلم غير اخلاقي كه در ماه مبارك رمضان دست به دست از نظرتان مي گذشت ( و تا كنون نيز هم ) ، در صحت و سلامت كامل به سر مي برد و خوشبختانه دليلي كافي براي خودكشي پيدا نكرده است و من زنده هستم ... هنوز.
كساني كه با اين بي پروايي از بي حرمت كردن ديگران لذت مي برند ، در درجه اول انسانيت خودشان را با دست خود ، زودتر كشته اند.
نجابت برخي هموطنان را كه چه عرض كنم ... اما هميشه خدا را سپاس. ماه پشت ابر نمي ماند.
بالاخره در اين روزهاي ابري ، قانون براي تكذيب اين شايعه و فاجعه از لاي ابرها تابيد.
جاي آن است كه تشكر و قدرداني كافي از توجه و پيگيري مستمر مسوولين قانون براي حفاظت از محارم و حيثيت و تكذيب اين شايعه بنمايم.
انسانها ، متمدنين ، روشنفكران ، اشرفين مخلوقات و اي ديگران ؛ من اولين و آخرين نفري نخواهم بود كه شايعات و اكاذيبي اين چنين به او نسبت داده مي شود.
بار سنگين بي حرمتي و تهمت را بر دوش ، با دليل بي گناهي تحمل كرديم. از ما كه گذشت ، اما سوال اين است ؛ اگر هتك حرمت هايي نه براي آدمي كه مي شناسيد ، نه براي مثلاً زهره شوكت ، كه براي شخصي عادي اتفاق بيافتد چه بايد بكنيم؟

- بني آدم اعضاي يك پيكرند
بعضي وقتها بد نيست كه خودمان را جاي ديگري بگذاريم ( اين درس تمام اديان است ) دقيقاً جاي ديگري و نه فقط به رسم دلسوزي. من به خاطر شما ، خودم را جاي پدري مي گذارم كه هر روز چشمهاي غمگين دخترش را براي دلداري مي بوسد و شايد نمي فهميم كه در خلوتش و خودم را جاي مادري مي گذارم كه با شنيدن خودكشي جگرگوشه اش ممكن است همان لحظه قلبش را ببازد و خودم را جاي رفيقي مي گذارم كه شرمش را با غيرت مي خورد تا از حقي دفاع كند ...
گه گاهي خودم را جاي نارفيقان نيز مي گذارم ، شايد كه درس غيرت بگيرند و من خودم را جاي تمام وجود خودم نيز مي گذارم تا براي اثبات سلامتم ، جواب اين بي حرمتي ها را بر آيينه دلم ثيقل دهم.
و نهايتاً جايم را به شما مي دهم فقط براي يك لحظه ....
از ما كه گذشت ....
ايستاديم ،
بي پروا ، مي روم و مي تازم در مرز بي خوابي و رويا ،
در محمل ريا ، چنان مي روم كه گويي نه پسي دارم و نه پيش و ، چه شگفت !
اين ريا ديگران با من همواره همراه و هم پايند
باور كرده اندكه حقيقت بيش از اين رياي من نيست
چگونه برهانم آنان را زين خيال اين تَوَهُم
تنها فغان من است
دلشان مي شكند! اگر بگويي
ببنديد چشمان بي شرمتان را! حوصله شان سر مي رود!
اگر بگويم باز نكنيد زبانتان را حتي براي دلسوزي من
كه آن من ، خود هيچ است و اين هيچ ، پر شده است از من
و در نهايت اين من ِ من است كه مي نماياند خود را
براي هيچ و اين من ،
تنها زهرا هزاران تكه شده است براي شما



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/08/23 توسط علی

بررسي علمي - فني تصاوير دروغين نسبت داده شده به يك چهره سينمايي با ذكر اين مهم كه نبايد بگذاريم حرمت هنر و هنرمند لگد مال شود
گروه تحقيقاتي «RESCUE SQUAD» : فيلم غيراخلاقي كه گفته مي‌شد يك هنرپيشه در آن حضور دارد، شايعه تصويري است / بايد از هنرپيشه عذرخواهي شود

سرپرست گروه تحقيقاتي «RESCUE SQUAD» در گفت‌وگو با ايرانيوز، تأكيد كرد: «فردي كه در فيلم ديده مي‌شود، شباهت‌هاي فيزيكي خاصي به شخص هنرپيشه واقعي دارد، اما آن‌ها دو نفر هستند.»


گروه تحقيقاتي «RESCUE SQUAD» اعلام كرد فيلم غيراخلاقي كه گفته مي‌شد يك هنرپيشه در آن حضور دارد، شايعه تصويري است و بايد از هنرپيشه عذرخواهي شود.

سرپرست اين گروه تحقيقاتي در گفت‌وگو با ايرانيوز، تأكيد كرد: «فردي كه در فيلم ديده مي‌شود، شباهت‌هاي فيزيكي خاصي به شخص هنرپيشه واقعي دارد، اما آن‌ها دو نفر هستند.»
وي توضيح داد: «در دو هفته اخير به دنبال انتشار فيلمي در يك وب‌سايت، شايعه حضور يك هنرپيشه در فيلمي غيراخلاقي مطرح شد و به دليل عدم وجود منبع موثقي جهت كسب اطلاعات صحيح در اين مورد، شايعات تازه‌ ديگري نيز منتشر شد و با توجه به اهميت موضوع، گروه تحقيقاتي «RESCUE SQUAD» با هدف روشن شدن حقايق به بررسي تصاوير منتشر شده پرداخت.»

فيلم بررسي شده است
اين مقام «RESCUE SQUAD» كه خواست نامش فاش نشود، با بيان اين كه گروه تحقيقاتي مذكور در سال 81 تشكيل شده و تاكنون از طريق بررسي فيلم‌هاي مستند علت‌هاي حوادث غرق شدن دانش‌آموزان دختر در پارك‌شهر تهران و كشته شدن موتورسوار ركوردشكن در پيست استاديوم آزادي را روشن كرده است، درباره موضوع فيلم جنجالي اخير توضيح داد: «سي‌دي منتشر شده محتوي دو فايل تصويري با مدت زمان‌هاي 23 دقيقه و 40 ثانيه، و ديگري 2 دقيقه و 37 ثانيه با فورمت MPEG اما داراي Video Size متفاوت بود. پس از ترميم كيفيت تصاوير در كارگاه تدوين «RESCUE SQUAD»، حدود 85 فريم عكس از فيلم مورد نظر گرفته شد و در اختيار گروه بررسي قرار گرفت.»

سرپرست «RESCUE SQUAD» با اشاره به تشكيل گروهي از صاحبنظران و هنرمندان به منظور بررسي تصاوير، ادامه داد: «روزهاي يكشنبه و دوشنبه (هشتم و نهم آبان‌ماه) به درخواست ايرانيوز فيلم و عكس‌ها براي گروه هنرمندان نمايش داده شد كه پس از بررسي مواردي چون حالت‌هاي مختلف چهره و فرم اعضاي صورت فرد داخل فيلم و مطابقت آن با عكس‌هاي هنرپيشه واقعي، روز گذشته اعلام شد اين دو نفر به يكديگر شباهت‌هاي ظاهري زيادي دارند و در نتيجه حضور هنرپيشه در فيلم، صحت ندارد.»

سرپرست گروه تحقيقاتي «RESCUE SQUAD» با اشاره به اين كه طبق توافقات قبلي نام اعضاي گروه بررسي اعلام نمي‌شود، تصريح كرد: «شباهت بيش از اندازه ميان شخص داخل فيلم و هنرپيشه واقعي، همه را در اشتباه فرو برد به طوري كه وقتي شايعه شده است شخص مشهوري در فيلم حضور دارد، به سختي مي‌توان به بيننده ثابت كرد فردي كه در فيلم مي‌بينيد، آن هنرپيشه نيست. تأثير قدرت شايعه بر ذهن مخاطبان، آن‌ها را وادار به قبول دروغ كرد اما اين در حالي است كه اگر شايعه حضور هنرپيشه مطرح نمي‌شد، هر كسي هنگام تماشاي آن حتي متوجه شباهت اين دو نفر نيز نمي‌شد.»

شايعه‌پراكني ممنوع است
اين مقام با بيان اين كه اكنون شايعه حضور هنرپيشه در فيلم، «غير واقعي» تشخيص داده شده است و نبايد باز هم به آن دامن زده شود، در عين حال انتشار شواهد و مدارك را به دليل رعايت مسايل اخلاقي ضروري ندانست و تأكيد كرد: «نتيجه تحقيقات اين گروه، يك نظريه علمي است و از امروز اگر شخصي بدون شاهد، مدرك يا دليل، بر خلاف اين نظريه ادعايي را منتشر كند، ماجرا از سوي «RESCUE SQUAD» پيگيري خواهد شد و فرد اظهارنظركننده بايد تا آخرين لحظه در مقابل ادعاي خود پاسخگو باشد.»
وي در پايان گفت‌وگو با ايرانيوز، گفت: «با توجه به اين كه عده‌اي با با لذت و علاقه و خيال آسوده هر شايعه‌اي را مي‌پراكنند و افكار جامعه را به بازي مي‌گيرند، از اين پس گروه «RESCUE SQUAD» با شايعه‌پراكني‌ها، به‌خصوص در ارتباط با فيلم اخير برخورد خواهد كرد.»

ایرانیها یه عادت بد دارند و اون اینکه تا موقعی که چیزی دارند قدر اون رو نمی دونند ولی به محض اینکه اون چیز را از دست می دهند شروع به تعریف و تمجید کردن از اون چیز می کنند.

پس ما چرا تا موقعی که چیزی داریم از اون تعریف نکنیم

چرا نباید عادت مرده پرستی را از خودمون دورنکنیم؟

چرا باید عزت و آبروی کسی را بیخودی از بین ببریم؟

و هزاران چرای دیگر ................


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/08/20 توسط علی

واکنش زهرا امیر ابراهیمی به اتفاقات اخیر به نقل از ایلنا

به منظور حمایت از وی



" زهرا اميرابراهيمي" بازيگر سينما و تلويزيون در خصوص جريانات پيش آمده اخير در طي اين چند هفته كه از وي در محافل خبري و مطبوعاتي منتشر شده است ، نسبت به اين اتفاقات واكنش نشان داد.
امير ابراهيمي با انتقاد از جريانات اخير كه به وي نسبت داده شده است ، گفت : پاييز امسال برايم ياد آور بدترين خاطره ها را ساخت ، تلخ و وهن آور . به قول اخوان " ابرهاي همه عالم در دلم مي گريند "...چون من از اين اتفاق غير انساني در رنجم و خداي هنر را شاهد مي گيرم نه براي خودم و فرديت خودم ، بلكه براي آنكه حرمت يك انسان و يك زن چنين لگد مال شد زيرا براين باورم بار سنگين تهمت و بي حرمتي را به يك انسان تحميل كردن ، گناهي بس گران و درد آور است.
وي افزود : در جامعه ما من اولين و آخرين قرباني اين گونه تهمت هاي ناروا و برچسب هاي غير انساني نيستم و نخواهم بود . چون تا زماني كه حس بي مسئوليتي و لاقيدي در بعضي انسانهاي كوته فكر و كوچك وجود داشته باشد اين اعمال شبه رواني هم رخ خواهد داد ، و جالب اينكه در ايران - ملقب و مشهور به سرزمين ناموس و كيان - چرا بايد چنين شهرونداني غير ايراني و بدون حميت و تعصب داشته باشيم .
امير ابراهيمي در ادامه گفت : اين اتفاق صرفا به خاطر كسب پول و شايد هم نوعي تفنن غير اخلاقي باشد و به خيال خامشان ديگر قانون و چارچوبي نيست و جامعه افسار گسيخته و بي اصول شده است .

اين بازيگر سينما و تلويزيون در بخش ديگري از صحبتهاي خود خاطر نشان كرد : بعضي وقت ها بد نيست ما مدعيان آزادي و انسانيت ؛ خود را لحظه اي به جاي ديگر ي بگذاريم و اين در هر دين و كيش و آئيني مر سوم است ؛ من هم بنا به اين رسم اديان ، دقيقا خودم را به جاي سه نفر گذاشتم . اول به جاي پدري گذاشتم كه هر روز چهره ي زرد و غمگين دخترش را مي بيند و شايد هم براي دلسوزي بر رخ سردش بوسه اي بزند و شايد هم نمي دانم در خفا و كنج خلوت از تيشه برداشتن مدعيان به سوي ناموسش بگريد و مردانه بار غم بر د وش كشد و يا خود را جاي مادري مي گذارم كه با شنيدن خبر خودكشي جگر گوشه اش همان لحظه قلبش باز ايستد كه در آرزوي مادر شدن دخترش روزگار را مي گذراند ،و يا خود را به جاي دوستي مي گذارم كه شرمش را با غيرت و شرف ايراني مي خورد تا كه شايد دست به كاري زند كه حقي را باز ستاند. در هر سه حال ، هر انساني كه بويي از انسانيت به مشامش رسيده باشد ؛ ناراحت مي شود.
امير ابراهيمي درباره شايعات اخيري كه در خصوص خودكشي وي در برخي رسانه ها منتشر شده است ، گفت : من خودم را جاي تمام وجود خودم گذاشتم كه براي اثبات اين بي حرمتي به شخصيت زن و انسان به سان اشرف مخلوقات . رفتاري كالائي داشتن با آن ، فقط تصميم گرفتم كه بايستم و به حرمت شرف و كيان قهرماني ايران تاريخ ، بگويم و فرياد بزنم كه من " زنم و انسانم " و علاوه بر آن به عنوان يك هنرمند بايد به جلا و صلابت زن ايراني فكر كنم و از حرمت زنان و دختران هم كيش و زبانم دفاع كنم ... و تنها وسيله و لبزار من همان هنر من است .
بازيگر نقش زهره در سريال نرگس خاطر نشان كرد: تكذيب من دردي را دوا نمي كند ، چه را تكذيب كنم ؟ وجود بلاهت را ؟.... من خود عين انكارم ! و مي دانم نسل نو و جوان و هم نسل خودم در ايران چنين عرصه را براي جولان بي غيرتان و عدوهاي ابله كيان و ناموس ايران ، فراهم نمي كنند.
وي افزود : من ساكن كوچك وادي هنرم . عزمم را جزم كردم تا بيشتر از پيش در زمينه كاري ام فعال تر باشم و با نوجستن و تكاپو در عرصه هنر ، به عنوان يك زن ايراني حركت كنم . حركتي براي نو جستن و زيستن و آموختن ؛ فعلا قصد هيچ گفتگويي با رسانه اي را ندارم و فقط به مردمان سرزمين قمر و پروين و فروغ و بزرگان هنر و ادب مي گويم من زنده ام.
منبع: ایلنا



عكس جديد زهرا امير ابراهيمي در صحت و سلامت كامل - عكس از ايلنا

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/08/19 توسط علی

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/07/08 توسط علی
مصاحبه با خانم ترانه رضوی پزشک ایرانی گوگل

    ترانه رضوی، یک پزشک معمولی نیست. او پزشکی در تشکیلات مرکزی گوگل در مانتین ویو "Mountain View" کالیفرنیا است ، جایی که وی مسئولیت حفظ سلامتی کارکنان گوگل را برعهده دارد. همچنین او علاقمند است که چگونه فن‌آوری ، سلامت ما و مراقبت‌های پیشگیری از بیماری‌ها را تحت تأثیر قرار می دهد.

    چند ماه قبل ، او یک وبلاگ پخته و آموزنده را درباره این موضوعات به نام Dr. Razavi's Good to Know Info را آغاز کرد. وی آنقدر مهربان بود که به سؤالات من درباره فعالیت‌های چندگانه اش و اینکه چه احساسی درباره وبلاگ‌نویسی در گوگل دارد ، پاسخ دهد.

در پایین می توانید متن این مصاحبه را با ترانه که می‌خواهد دنیا را به مکان بهتری تبدیل کند ، بخوانید:

رولاتد : برای چه وبلاگ‌نویسی را شروع کردید؟ فقط می‌خواستید به کارکنان گوگل کمک کنید یا قصد کمک به بقیه مردم را هم داشتید؟

ترانه : هنگامی که کار در گوگل را آغاز کردم ، متوجه شدم که مخاطبان علاقمندی دارم ، به معنی این که با کارمندان گوگل می‌توانستم از طریق میل در ارتباط باشم و می توانستم اطلاعات پزشکی آنها را از طریق میل به روز کنم. آشکار است که گوگلی‌ها و هر کس دیگری در این شغل به سختی کار می‌کند.

علیرغم تلاش اصلی ما در گوگل که سعی داریم بین کار و تفریح موازنه برقرار کنیم ، گاهی کارکنان گوگل از اقدامات پیشگیرانه برای مراقبت از سلامتی غافل می‌شوند ، بنابراین آنها به کسانی احتیاج دارند که این مسائل را به آنها یادآوری کنند ، من متوجه شدم که کسانی که برای به دست آوردن اطلاعات پزشکی به اینترنت مراجعه می‌کنند ، غالبا با اطلاعات نامعتبر و مغشوشی پیش من می‌آیند.

بنابراین من با فرستادن توصیه‌های سلامت عمومی کار خودم را آغاز کردم: ارگونومی در کار ، مقابله با استرس ، توصیه‌هایی برای افرادی که زیاد پرواز می‌کند ، این مطالب را با میل برای کارمندان می‌فرستادم. سرگئی برین کسی بود که به من توصیه کرد ، نوشتن وبلاگ را آغاز کنم تا بقیه بتوانند از آن سود ببرند.

رولاند : شما نوشتن وبلاگ را بلافاصله بعد از استخدام در گوگل آغاز کردید یا بعد از چند ماه به این کار اقدام کردید؟

ترانه : من بعد از یک سال وبلاگ‌نویسی را شروع کردم. من وقتی شروع به کار در گوگل کردم ، اصلا نمی‌دانستم وبلاگ یعنی چه. من مثل دکتر مک‌کوی در استارت شیپ انترپرایز (اشاره به سریال جنگ ستارگان) ، احساس می‌کردم کمی از محل و مکان اصلیم دورم. البته یکی از گوگلی‌ها یعنی "سیمون فلد" در آغاز کار به من کمک کرد و حالا من با سه نفر دیگر در گوگل وقتی سؤالاتی درباره جنبه‌های فنی وبلاگ دارم در ارتباطم : کارن وایکر ، اریک کیس و تاد مارکلز.در ابتدا نوشته هایم در وبلاگ اصلی رسمی گوگل ، منتشر می‌شد ولی من شروع به نوشتن پستهای بیشتری کردم و وبلاگم را تحت نام خودم ، شروع کردم.

من خشنودم که کارم را با وبلاگ رسمی شرکتی آغاز کردم که به عنوان یک تشکیلات قانونی من را از مسئولیت‌های قانونیم آگاه کرد ، درگیری‌های قانونی که می‌تواند شخص را در حین دادن توصیه‌های سلامت به مخاطب عام ، گرفتار کند. من در مورد این احتمالات ، خام و بی‌تجربه بودم. ولی حالا من از ضرورت آوردن عباراتی که می‌تواند مسئولیت‌های قانونی را از من سلب کند در وبلاگم آگاه شده‌ام.(از آنجا که پزشکی دانشی همیشه در حال تغییر است و از سوی دیگر همواره ممکن است برداشت‌های نادرستی از اطلاعات پزشکی شود ، بسیاری از مجلات ، وبلاگ‌ها و رسانه‌های دیگری که به امور پزشکی و سلامت مي‌پردازند ، عباراتی حقوقی disclaimer را در متن نوشته خود می‌آورند که آنها را از دعوی‌های قانونی نجات مي‌دهد


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/06/15 توسط علی
عید مبعث بر همگان مبارک
 
 
پرور دگارا!
 دوست دارم نمازم را در محراب نگاه تو بخوانم و کویر جانم را به دشت زیبای نسترن و شکیبای تو بیارایم و بر قبله گاه نیلگون دریادلانت سجده گذارم و تو نظاره گر رویش رنگین کمان عشق بر آسمان تیره ی دلم باشی و با نگاه روشن ستارگان مهربانی پیوند زنی.
گلزار جان
با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی
همه عالم اگرم پشت کند یار منی
 
دل نبندم به کسی روی نیارم به دری
تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی
 
راهی کوی توأم قافله سالاری نیست
غم نباشد که تو خود قافله سالار منی
 
به چمن روی نیارم نرم در گلزار
تو چمن زار من استیّ و تو گلزار منی
 
دردمندم نه طبیبی نه پرستاری هست
دلخوشم چون تو طبیب و تو پرستار منی
 
عاشقم سوخته ام هیچ مددکاری نیست
تو مدد کار من ِ عاشق و دلدار منی
(روح الله)
 وقتی که تو را سیر می نگرم
 وقتی که تو را سیر می نگرم، سراپا خاموشی و نشاط می شوم. تو را با چشم ستایش می بینم و صدای بر هم خوردن لطیف بال فرشته ای را که تو مظهر اویی می شنوم.
در خاموشی و حیرت لبخند می زنم. نمی دانم تویی که به نزد من می آیی تا تنها آرزوی دل آرزو مند مرا بر آوری، یا این امید من زاده ی وه و پنداری بیش نیست.
روح خود را می بینم که از گردابی به گردابی فرو می رود و در تاریکی عمیق شب که قلمرو خداوند است، زمزمه ی دلپذیر و خوش آهنگی را می شنوم که از سرچشمه ی تقدیر بر می خیزد.
مبهوت و آشفته، رو به سوی آسمان ها می کنم و در برابر ستارگان زانو بر زمین می نهم تا به سرود مقدس روشنایی که اختران آسمان می خوانند گوش فرا دهم.
جان آزرده ام از صحبت جان پیر شده است
جلوه کن جلوه که جان دادن من دیر شده است
غیرتم کشت در آندم که به یوسف گفتند
این زلیخاست که از محنت و غم پیر شده است
سخن این مقال:
  • دوست داشتن خود، شروع یک رابطه ی عاشقانه برای همه ی عمر است.
  • یک بار بیشتر زندگی نمی کنی، اما اگر همین یک بار را به درستی زندگی کنی، کافی است.
  • تبسم، یک زبان همگانی است که مردم سراسر دنیا آن را درک می کنند.
  • گوش دادن را بیاموزید. گاه دق الباب بخت، صدای خفیفی دارد.
 
                                              

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/06/01 توسط علی
 

 

سلمان خان

سلمان خان متولد ۲۷ دسامبر ۱۹۶۵ در بمبئی می باشد . او دارای یک خانواده کاملا هنری

است . پدر او سلیم خان از نویسندگان سینمای هند و برادران او ارباز خان ( بازیگر ) و

 سهیل خان ( کارگردان و بازیگر ) و مادر خوانده او هلن از بازیگران قدیمی سینمای هند می باشد .

 

سلمان خان کار هنری خود را در سال ۱۹۸۸ با فیلم " همسر این جوریش خوبه

 ( Biwi Ho To Aisi ) " شروع کرد . او در این فیلم در کنار رکا و ام پوری قرار گرفت و توانست

 در اولین تجربه سینمایی خود کار قابل قبولی از خود ارائه دهد .

 

سال ۱۹۸۹ سال شروع موفقیت سلمان خان بود . او با بازی در فیلم " من عاشق شدم

( Maine Pyar Kiya ( " در کنار بازیگری تازه کار با نام باگیا شری توانست حضور خود را در

 سینما تثبیت کند . این فیلم که یک رومانتیک تکراری بود با بازی عالی سلمان خان به فیلم

 دیدنی تبدیل شد و سلمان خان با این فیلم در یک شب ره چند ساله را سپری کرد و

شخصیت " پریم " از این فیلم شخصیتی ماندگار برای سلمان خان و فیلم های او شد .

او در سال ۱۹۹۰ در فیلم " یاقی ( Baghi ) " در کنار نغمه قرار گرفت ولی این فیلم چندان

 موفق نبود .

 

در سال ۱۹۹۱ سیل پیشنهادات به سوی سلمان خان روانه شد . او در این سال در ۵ فیلم

 داشت که مهم ترین آن فیلم " یار ( Saajan ) " بود که در کنار بازیگر قدرتمند آن زمان

سانجی دات و هم چنین مادوری دیکشیت قرار گرفت . بازی بی نقص سلمان خان در این

 فیلم واقعا دیدنی است و شاید در آن سال ها کسی به جز او نمی توانست این گونه

 عالی کار کند .

 

سلمان خان در سال ۱۹۹۲ زوج هنری خود را پیدا کرد . کاریشما کاپور که در آن روزها بازیگری

 تازه کار بود توانست زوج خوبی را با سلمان خان تشکیل دهد که این زوج هنری تا یکی

دو سال قبل هم همکاری خوبی را با هم داشتند که به خاطر ازدواج کاریشما و دوری او

از سینما این همکاری موقتا خاتمه یافته است . سلمان خان در سال ۱۹۹۲ در فیلم های

 " جگروتی ( Jagruti ) " و " هدف ( Nishchay ) " در کنار کاریشما کاپور قرار گرفت

سلمان خان در سال ۱۹۹۳ در کنار بازیگر بزرگ آن زمان یعنی سری دیوی قرار گرفت ولی

این فیلم با نام " گل نیلوفر ( Chandra Mukhi ) "  نتوانست موفقیتی برای سلمان خان کسب کند .

 

کمدی فوق العاده " کار خود به شیوه خود ( Andaz Apna Apna ) " در سال ۱۹۹۴ سلمان خان

 را وارد سینمای کمدی کرد و چه قدر هم ورود او به دنیای کمدی مفید بود . او در این فیلم

 در کنار عامر خان و راوینا و زوج هنری خود کریشما کاپور بازی قابل قبولی را ارائه کرد .

 سلمان خان در همین سال یعنی ۱۹۹۴ رکورد سینمای هند را در میزان فروش " ما با

 شما چه نسبتی داریم ( Hum Aapke Hai Kaun ) " شکست و این فیلم تا این لحظه

پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای هند می باشد . او در این فیلم با مادوری همبازی

 می باشد . فیلمی کانلا رومانتیک با داستانی بسیار لطیف و روان و با شخصیت هایی

 که همه مهربان و دوست داشتنی هستند .

 

سال ۱۹۹۵ و اولین مشکل حاشیه ای بزرگ برای سلمان خان در کارنامه هنری او .

سلمان خان در این سال در فیلم " کارن آرجون ( Karan Arjun ) " در کنار شاهرخ خان

 قرار گرفت . شاهرخ خانی که به تازگی وارد سینما شده بود و البته محبوبیت زیادی هم

 کسب کرده بود . مشکل سلمان خان و شاهرخ خان بر سر نوشتن نام آن ها در تیتراژ

 فیلم بود چرا که سلمان خان اعتقاد داشت چون پیشکسوت تر از شاهرخ خان است پس

 نام او باید اول نوشته شود ( البته حق هم داشت ) ولی شاهرخ خان به این قضیه

معترض بود و ......

 

سلمان خان

سلمان خان در سال ۱۹۹۶ در فیلم بسیار موفق " پیروزی ( Jeet ) " در کنار سانی دئول و

 کاریشما کاپور حضوری موفق داشت و قدرت بازیگری خود را در نقش های اکشن باز

هم نمایان ساخت .

 

سال ۱۹۹۷ برای سلمان خان سالی خوب به شمار می آید . او در این سال در ۲ فیلم

 حضور داشت که هر دو آن ها با استقبال خوبی رو به رو شدند . فیلم " ابزار ( Auzaar ) "

که یک فیلم کاملا اکشن بود و در آن سانجی کاپور و شیلپا شتی هم حضور داشتند و فیلم

 کمدی " دو قلو ( Judwaa ) " که سلمان خان باز هم در کنار زوج هنری خود کاریشما کاپور و

 هم چنین رمبها حضوری عالی داشت .

 

سلمان خان در سال ۱۹۹۸ با حضور در یک فیلم " یک طوری میشه ( Kuch Kuch Hota Hai ) "

 به مشکلات خود با شاهرخخ خان خاتمه داد و با بازی در این فیلم جایزه بهترین نقش مکمل

 را از آن خود کرد . او هم چنین در این سال در فیلم موفق " عاشق شدی چرا می ترسی

 ( Pyaar Kiya To Dama Kya ) " در کنار کاجل قرار گرفت .

سلمان خان 

سال ۱۹۹۹ می توان موفق ترین سال در کارنامه هنری سلمان خان دانست . او در این سال

 ابتدا در فیلم " همسر شماره ۱ ( Biwi No.1 ) " در کنار کاریشما کاپور , آنیل کاپور و

 سوشمیتا سن قرار گرفت که این فیلم کمدی با فروش عالی همراه بود . فیلم " ما با هم

 هستیم ( Hum Saath Hain ) " از دیگر فیلم های موفق سلمان خان در این سال می باشد .

 اما موفق ترین فیلم موفق سلمان خان در این سال فیلم " ما دل داده ایم ای یار

 ( Hum Dil De Chuke Sanam ) " بود , فیلمی که تمام جوایز آن سال را از آن خود کرد البته

به جز جایزه بهترین بازیگر مرد که به سلمان خان نرسید !!! این فیلم داستانی بسیار زیبا

داشت و شاید جالب ترین نکته در آن تکراری نبودن پایان آن بود . این فیلم با این که

موفقیت های زیادی را برای سلمان خان به ارمغان آورد . مشکلات عشق و عاشقی او با

 آیشواریا رای و ناکام ماندن سلمان خان در این رابطه , زندگی سلمان خان را متحول کرد و

 او را به انسانی جدید با روحیاتی جدید تبدیل کرد .

سلمان خان تا ۳ سال بعد از این فیلم هدف اصلی مطبوعات شده بود و حتی برخی از

بازیگران مطرح سینمای هند مثل شاهرخ خان که کینه قبلی نیز با او داشتند , دائما او را

متهم به لاابلی گری می کردند .

 

سلمان خان در سال ۲۰۰۰ در ۲ فیلم کمدی , مفق ظاهر شد . ابتدا فیلم " بزن بریم داداش

 ( Chal Mere Bhai ) " که در آن با یار و دوست همیشگی خود یعنی سانجی دات و

 همچنین زوج هنری خود کاریشما کاپور م بازی بود . سپس فیلم " عروس را من می برم

 ( Dulhan Hum Le Jayenge ) باز هم در کنار کاریشما کاپور و موفقیتی دیگر در کارنامه سلمان خان .

از دیگر فیلم های موفق سلمان خان در این سال " هر دلی که عاشق میشه

 ( Har Dil Jo Pyaar Karega ) " بود که پریتی زینتا و رانی موکرجی را با خود هم بازی کرد و

 مثلث عشق عالی را به نمایش گذاردند .

 

مثلث عشقی سلمان خان , رانی موکرجی و پریتی زینتا در سال ۲۰۰۱ نیز تکرار شد . آن ها

 این بار در فیلم " دزدکی دزدکی یواشکی یواشکی ( Chori Chori Chupke Chupke ) " در

کنار هم قرار گرفتند ولی نتوانستند موفقیت فیلم قبلی را در این فیلم تکرار کنند .

 

تنها فیلم موفق و قابل توجه سلمان خان در سال ۲۰۰۲ فیلم " نمی توانم تو را فراموش

 کنم ( Tumko Na Bhool Paayenge ) " می باشد و شاید بتوانم دلیل موفق نبودن

سلمان خان در این دو سال را مشکلات به وجود آمده برای او از طرف آیشواریا رای و درهم

ریختگی روحیه او عنوان کنیم که حتی یک بار باعث خودکشی سلمان خان شد که به کمک

سانجی دات و همسرش , او از کام مرگ رهایی یافت . سانجی دات و همسرش تلاش های

 زیادی کردند و دائما در کنار سلمان خان بودند و به او روحیه می دادند و شاید تنها کسانی بودند

 که باعث از بین رفتن مشکلات سلمان خان شدند .

سلمان خان در سال ۲۰۰۳ با پشت سر نهادن مشکلات حاشیه ای و با روحیه ای تازه به

 سینما آمد و شروع به بازی در نقش های متفاوت کرد . او در فیلم " اسم تو ( Tere Naam ) "

 آن قدر عالی بازی کرد و آن قدر در ارائه این نقش متفاوت هنرمندانه عمل کرد که هیچ کس

 باور نمی کرد که این فرد همان سلمان خان سال های گذشته است . فیلم " اسم تو "

زمینه مناسبی را برای سلمان خان مهیا کرد تا باز هم در نقش های متفاوت ایفای نقش کند .

 سال ۲۰۰۴ و باز هم نقش های متفاوت برای سلمان خان در فیلم های " افتخار ( Gerv ) " و

 " به امید دیدار ( Phir Milenge ) " و " کسی را که دل از خودش دانست ( Dil Ne Jise Apna Kaha ) "

سلمان خان با بازی در این گونه نقش ها و فیلم ها نشان داده که قابلیت بازی در هر نقشی

 را دارا می باشد . اما موفق ترین فیلم سلمان خان در این سال کمدی " با من ازدواج می کنی

 ( Mujhse Shaadi Karoge ) " می باشد که از ساخته های فیلم ساز توانای سینمای

 کمدی هندوستان یعنی دیوید دوان می باشد که در آن به جز سلمان خان , آکشی کومار و

 پریانکا چوپرا هم ایفای نقش کرده اند . سلمان خان که در این سال ها زوج هنری خود

 یعنی کاریشما کاپور را دور از سینما می بیند با شیلپا شتی به عنوان زوج هنری هم کاری

 می کند و آخرین هم کاری آن ها فیلم " ازدواج کردم گیر افتادم ( Shaadi Karke Phas Gaya Yaar )

" می باشد .

سلمان خان از معدود بازیگرانی است که به جرات می توان گفت در بین سینما دوستان

بسیار پر طرفدار و دوست داشتنی است . او با ظاهری زیبا و جذاب توانسته در نیان

قشر جوان جایگاه ویژه ای برای خود دست و پا کند . از رکوردهای جالب سلمان خان

کسب ۶ بار عنوان جذاب ترین و شیک پوش ترین مرد سال در ۶ سال اخیر می باشد که به

 محبوبیت جهانی او نیز کمک شایانی کرده است .

نظرات قشنگتونو فراموش نکنید

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/06/01 توسط علی
 وداع تلخ پوپک گلدره با نرگس
 
براي بسياري از مخاطبان ، پشت صحنه هميشه جذاب تر از خود صحنه است. گاه پرداختن به پشت صحنه ها کاري سبک محسوب مي شود، اما گاهي هم - که البته تعداد آن زياد نيست - ورود به چنين فضاهايي حس کنجکاوي مرتبط با حرفه اي به نام خبرنگاري را بشدت تحريک مي کند. مانند آنچه در پشت صحنه سريال «نرگس» رخ داد و حتما همه شما کمابيش آن را شنيده ايد يا جايي چند خطي درباره آن خوانده ايد.
حالا براي کامل شدن جزييات اين ماجرا و اين که مرحوم پوپک گلدره چگونه در اين سريال حضور يافت و ماجرا چگونه شد، به سراغ مهدي گلستانه ، دستيار اول کارگردان اين سريال رفتيم. گلستانه از نزديک درگير ماجرايي بوده که دست کم براي من به عنوان يک خبرنگار کنجکاوي زيادي به همراه داشته است. اين مصاحبه را با حذف پرسش هاي آن مي خوانيد ؛ پرسش هايي که در ويرايش نهايي حذف شد تا با متني روان تر مواجه شويد.سخت ترين مرحله سريال «نرگس» کار اين بود که چه کسي بايد نقش نرگس را بازي کند.
از نظر سيروس مقدم ، کارگردان سريال ، بازيگر مورد نظر پوپک گلدره بود، اما هيچ چيز بي دردسر نبود. از وقتي من با او تماس گرفتم و او را دعوت به حضور در لوکيشن کردم ، دست کم 30 تماس تلفني با ما گرفته شد که همه آنها تاکيد مي کردند پوپک گلدره اين کاره نيست و اين بازيگر حوصله و انرژي کارهاي طولاني را ندارد و اگر در کار شما حضور پيدا کند، کار شما را خراب مي کند و.....
بر حسب وظيفه ، اين مسائل را به کارگردان منتقل کردم. افرادي که تماس مي گرفتند خيلي تاکيد داشتند که او نمي تواند مدت 8 ماه سر کاري حضور داشته باشد ؛ البته خدا رحمتش کند. در مدتي که با ما همکاري داشت ، عکس اين مساله را به شخص من ثابت کرد. او بازيگر بسيار منظم و مرتبي بود. در همان مراحل پيش توليد جلسات تمرين و روخواني متن را با حضور بازيگران ديگر داشتيم و او مصر بود که از اول تا پايان جلسات حضور داشته باشد. مرحوم گلدره بازيگر تکنيکي نبود و بسيار حسي کار مي کرد و خيلي نگران بود که نتواند جنس بازيش را به بازي ديگران نزديک کند. حدود يک ماه تمرين داشتيم. افشين سنگ چاپ ، بازيگردان در جلسات تمرين و همزمان گروه صحنه هم فضاها را براي کار آماده مي کرد و ساخت و ساز دکور را انجام مي داد. مرحوم گلدره خيلي مصر بود که پيش از آغاز تصويربرداري رابطه عاطفي و خواهرانه اي ميان او و عاطفه نوري ايجاد کند که البته عاطفه نوري نسبت به اين مساله چندان انعطاف نداشت.
 
يک نقش ناب

هميشه تاکيد داشت که نرگس از معدود نقشهايي است که او را از نظر رواني ارضائ کرده و مي گفت اين بهترين انتخابي است که تا اين لحظه انجام داده است. در آغاز کار با انرژي زيادي جلو آمد و بزودي خود را با شرايط کار تطبيق داد. براي تک تک پلان مايه مي گذاشت. گاه پيش مي آمد که در يک سکانس او بايد گريه مي کرد و فرياد مي زد. احساساتي مي شد و... شيوه کار اين گونه بود که پس از چند بار تمرين براي ضبط صحنه نهايي آماده مي شديم.
معمول کار در چنين سکانس هايي اين است که بازيگر در تمرين ها انرژي چنداني نمي گذارد و گريه و داد و فرياد را که انرژي زيادي مي برد براي برداشت نهايي مي گذارد.
حالا به اينها اضافه کنيد شيوه سکانس پلان کارگردان را که يک صحنه حسي را از ابتدا تا انتها در قالب يک پلان مي گيرد و معتقد است در وسط اين صحنه ها نبايد کات داد، چون اگر کات بدهيم تداوم حسي از ميان مي رود. در چنين وضعيتي گلدره عين 4 تمرين را گريه مي کرد و جيغ مي زد.کارمان را از خانه محتشم آغاز کرديم. نرگس ، نسرين و مادر بازيگران اول بودند. برنامه کاري اين گونه بود که 15 روز خانه محتشم کار مي کرديم و 15 روز خانه شوکت. در اين مسير خانم پوراندخت مهيمن هم يک بار سکته کرد و به همين دليل مجبور شديم در برنامه کاريمان تغييري ايجاد کنيم.
جالب است بدانيد در فاصله اي که در خانه شوکت کار مي کرديم پوپک گلدره با ما در ارتباط بود و گاهي سر صحنه هم مي آمد. مي گفت مي خواهد اين ارتباط را با گروه حفظ کند، چون مي ترسد اگر اين رابطه تداوم پيدا نکند او هم يادش برود که نرگس کيست و حس او نسبت به اين نقش تغيير کند.شرايط خاص نقش و فيلمنامه باعث شده بود فشار کاري زيادي روي برخي بازيگران باشد.
حسن پور شيرازي هم يکي از اين بازيگران بود که ارتباط حسي زيادي با نقش برقرار کرده بود. روزي آمد و تقاضاي چند روز مرخصي کرد. مي گفت مي خواهد کمي از شوکت دور باشد.در همين زمان بود که پوپک گلدره هم آمد و تقاضاي 2روز مرخصي کرد. مي گفت مي خواهد به شمال برود. با الهام غفوري ، برنامه ريز کار صحبت کردم. قرار شد هفته بعد به او مرخصي بدهيم. پنجشنبه آينده ، روز تعطيل گروه بود. قرار شد روز چهارشنبه هم به گلدره مرخصي بدهيم تا در اين 2 روز به شمال برود و بيايد، البته در تاريخ مذکور او نرفت و بعد هم به ما خبر داد که تهران است و مي تواند سر کار بيايد.کار ما طبق برنامه ادامه داشت تا اين که هفته بعد از آن مرخصي خواست که همان 2روز را به شمال برود. طبق جدول برنامه ريزي روز جمعه صبح بايد سر کار حاضر مي شد. وقتي به او گفتم که مرخصي او مشکلي ندارد از خوشحالي آنچنان جيغي زد که ته دل خود من لرزيد. به او گفتم فقط تو را به خدا مواظب باش. او بعد از الهام غفوري تشکر کرد و او را بغل کرد و بوسيد و از اين مساله که به قولمان نسبت به او عمل کرده بوديم ، تشکر کرد.
وقتي آن روز پوپک گلدره از در بيرون رفت ، خانم غفوري گفت: اين جيغي که او کشيد کمي مرا نگران کرد. همان شب زنگ زدم و گفتم براي ساعت 2 بعداز ظهر روز جمعه آماده باشد که بيايد سر صحنه. پوپک به مسافرت رفت و ما هم کارمان را ادامه داديم. روز جمعه که او قرار بود ساعت دو بعد از ظهر آفيش باشد براي او برنامه اي نداشتيم.
خواستم به او اطلاع دهم که جمعه تعطيل هستيم و او مي تواند بيشتر از تعطيلاتش استفاده کند، اما هر چه با تلفن همراهش تماس گرفتم خاموش بود. به تلفن ديگري هم دسترسي نداشتيم. به دفتر سپردم که اگر او زنگ زد به او بگويند که جمعه تعطيل است و بازي ندارد. وقتي پنجشنبه شب آمدم دفتر تا وسايلم را بگذارم و بروم خانه ، از آبدارچي دفتر پرسيدم خانم گلدره زنگ نزد؟ گفت: زنگ زد و خيلي هم عصباني بود و گفت فردا من کي آفيش هستم که گفتم فردا شما آفيش نيستي. البته ظاهرا در ميانه صحبت به دليل قطع و وصل شدن مکرر، صدا قطع شده بود و او مطمئن نبود که مرحوم گلدره صدايش را درست شنيده باشد.به همين علت فردا صبح به راننده سرويس سپردم که برود دم خانه اش و اگر بود او را سر صحنه بياورد و نگويد آفيش نيستي.
راننده هم رفت و ديد نيست و گفتم خدا را شکر که حتما شنيده است آفيش نيست.
 
دلشوره ها آغاز شد

ماجرا از اين به بعد شکل ديگري پيدا کرد. براي آفيش شنبه با او تماس گرفتم اما تلفن همراهش خاموش بود. تماسهاي ما شروع شد. تماس ، تماس ، تماس و تلفن همراه او هم خاموش خاموش و خاموش بود.کم کم دلشوره به سراغ ما آمد. البته علت اين دلشوره اين نبود که اتفاقي افتاده ، بلکه همه ما از اين مي ترسيديم که نکند حرفهايي که آدمهاي ديگر درباره او مي زدند، درست از آب درآمده باشد. نکند گلدره در اين ماجرا کم آورده باشد و ديگر نخواهد بيايد. مساله همه در مورد او اين بود که کاراکتر او حذف شدني نبود و با فرض درست بودن حرفهاي ديگران درباره او، واقعا نمي شد شخصيت او را از سريال حذف کرد و مثلا با بيان اين که او حالا جراحي پلاستيک کرده است بازيگر ديگري را جايگزين او کرد. اولين مساله اي که به ذهن من رسيد احتمال وجود مشکل مالي بود؛ مساله اي که شايد در نيامدن مرحوم گلدره نقش داشت. گلدره نسبت به مسائل مالي حساس بود و اگر پرداخت هايي که به او صورت مي گرفت دچار بي نظمي مي شد ممکن بود دلگير شود. به همين دليل با ايرج محمدي ، يکي از تهيه کنندگان کار تماس گرفتم ، اما ايرج محمدي گفت که طبق قراردادي که با او داشتم هر 15 روز يکبار با او تسويه حساب مالي مي کردم و آخرين پرداخت هم به او طبق قرار قبلي صورت گرفته است و البته اين خبر براي ما خيلي شنيدني بود، چون بيشتر عوامل حدود 2ماه از طرح طلبکار بودند و حقوق نگرفته بودند.حالا شرايط ما را فرض کنيد که با عدم حضور بازيگر اصلي مان براي آفيش روزهاي بعد چه مشکلي داريم. شنبه را با هر بدبختي که وجود داشت پشت سر گذاشتيم. يکي از راننده ها را هم فرستاديم دم خانه آنها که وقتي برگشت گفت نگهبان ساختمان گفته از خانم گلدره خبري نيست. در اين شرايط بود که تصميم گرفتم به خانه پدري او بروم ؛ البته نشاني خانه آنها را بلد نبودم. مي دانستم که حول و حوش ميدان هروي است. يک بار که او مي خواست به خانه پدرش برود با سرويسي آمد که مرا مي برد و من هم فقط همين را مي دانستم. با هر بدبختي که بود رفتيم و خانه آنها را پيدا کرديم. پشت اف.اف به پدرش گفتم که حدود 3 روز است از خانم گلدره خبر نداريم شما از او خبر داريد؟ او شماره من را گرفت و گفت اگر خبري شد به شما اطلاع مي دهم.روز بعد پدر مرحوم گلدره تماس گرفت و گفت او هم خبري ندارد. بعد از ما پرسيد که آيا در گروه با کسي مشکلي نداشته يا با کسي دعوا نکرده است و درباره اين مسائل به او اطمينان دادم. او هم گفت که پوپک هميشه از اين کار تعريف مي کرد و همين مساله براي من هم عجيب است. ديگر به سراغ يافتن راههاي ديگر رفتيم. افشين سنگ چاپ خواهرزني داشت که رئيس اورژانس گيلان و مازندان بود. او هم پيگير ماجرا شد و مهران مهام ، تهيه کننده ديگر کار هم تلاشهاي خودش را آغاز کرد. اين ماجراها ادامه داشت تا اين که يک روز صبح از کردستان از يک شماره با من تماسي گرفته شد و 3دقيقه بعد هم همان شماره به افشين زنگ زد. کسي که پشت خط بود گفت از ما نشنيده بگيريد چون براي ما بد مي شود، اما بدانيد که پوپک گلدره تصادف کرده و در بيمارستاني در آمل بستري است. شوکه شديم. همان زمان مهران مهام و پدر پوپک گلدره را از ماجرا باخبر کرديم ؛ البته نمي دانستيم او در کدام بيمارستان است؟ تماس تلفني مهران مهام نتيجه داد و فهميديم او در بيمارستان 17 شهريور بستري ، اما به کما رفته است. همان روز پدر مرحوم گلدره به همراه پسر خاله او از يک طرف و مهران مهام از طرف ديگر راهي شمال شدند.
 
اما ماجراي تصادف چگونه بود؟

جاده محمودآباد تا نور يک جاده کفي است که در آن هميشه خيلي تصادف مي شود. دو ماشين مسافرکش خطي تهران آمل در اين مسير با هم تصادف مي کنند. همه سرنشينان اين دو ماشين مسافر بودند و يکي از آنها هم پوپک گلدره بود. اين دو ماشين با هم شاخ به شاخ مي شوند و بر اثر اين حادثه از 10 نفر سرنشين هر دو ماشين 9 نفر فوت مي کنند و تنها کسي هم که زنده مي ماند و به کما مي رود پوپک گلدره بوده است. او رديف عقب و عکس جهت راننده نشسته بوده و به همين دليل آسيب ديدگي اش کمتر بوده است.پس از گذشت 2 روز از تصادف ، تازه وسايل او که در تصادف پخش و پلا شده بود، پيدا مي شود. خوشبختانه چهره او قابل شناسايي بوده و به دليل ايفاي نقش در سريال دنياي شيرين دريا که محبوبيت زيادي در شمال داشت ، مورد توجه قرار مي گيرد. حالا همه آن زمان به دنبال يافتن بستگان او بودند. شماره تلفني در کيف او پيدا مي کنند که متعلق به دوستي بوده که در کردستان در حال ساخت يک فيلم بوده است. او قرار بود با مرحوم گلدره همکاري کند. وقتي به او زنگ مي زنند و مي گويند شماره اش را در کيف خانم گلدره پيدا کرده اند. نسبت به شناخت مرحوم گلدره ابراز بي اطلاعي مي کند و مي گويد او را نمي شناسد و بعد با ما تماس مي گيرد. پس از ورود به آمل پدر پوپک اصرار مي کند که او را به تهران منتقل کنند. آمبولانس مجهزي از تهران راه مي افتد و بعد او را تا بيمارستان مهر مي برند.وقتي ما به بيمارستان رسيديم او در بخش مراقبت هاي ويژه بود. شنيدن وضعيت او از زبان دکترها دردناک بود. جفت دست و پا و لگنش شکسته بود. ضربه مغزي هم شده بود. فک او شکسته بود. دندان هايش خرد شده بود و دکتر او هم تاکيد داشت که اگر او سالم بماند و به وضعيت عادي برگردد، از زماني که به هوش مي آيد دست کم 2 سال طول مي کشد تا بتواند به زندگي عادي بازگردد.با اين حرف ، آب پاکي روي دست سيروس مقدم ريخته شد. او تاکيد داشت کار تعطيل شود تا تکليف پوپک معلوم شود. اعتقاد داشت اين نقش را فقط پوپک مي تواند ايفائ کند. در همين زمان مادر پوپک هم از امريکا آمد. خواهرش هم که ساکن همين کشور بود مرتب در تماس بود و از حال او با خبر مي شد. مادر هم که هميشه بالاي سر او بود و برايش داستان مي خواند. مي گفت دلم مي خواهد وقتي چشم باز مي کند مرا بالاي سر خودش ببيند ؛ هرچند او اعتقاد داشت که پوپک فوت مي کند و اگر زنده مانده براي اين است که در اين زمان تطهير شود. پدرش اعتقاد ديگري داشت و مي گفت او زنده مي ماند. کم کم کار به جايي رسيد که ديگر مطمئن شديم پوپک را نداريم. به همين دليل با کسب اجازه از پدر و مادر او به اين نتيجه رسيديم که بازيگر ديگري را جايگزين او کنيم. در اين مرحله با بازيگران زيادي تماس گرفتيم که متاسفانه خيلي از آنها در کمال بي معرفتي گفتند فقط در شرايطي حاضر به همکاري هستند که از ابتدا کار تصويربرداري شود و آنها هم از ابتدا نقش نرگس را بازي کنند. وقتي مساله را به سيروس مقدم انتقال داديم به هيچ وجه زير بار نرفت و گفت احتمال دارد اين سريال آخرين کار پوپک باشد. ممکن است او چند ماه ديگر حالش خوب شود و من دوست دارم در طول 2 سالي که دوران نقاهت را طي مي کند شاهد پخش اين کار باشد. در همين زمان يکي از نامزدها اعلام کرد که حاضر است نقش پوپک را ادامه دهد. ستاره اسکندري در آن زمان با کار بوي گلهاي وحشي قرارداد بسته بود و پيش پرداخت هم گرفته بود، اما به دليل دوستي با گلدره دوست داشت کار او را ادامه دهد. در نهايت او پذيرفت که پس از مذاکره ميان شبکه 3 و شبکه 2به کار ما ملحق شود. در اين زمان تا قسمت 37 کامل کار کرده بوديم و تا قسمت 44 هم رج زده بوديم. ابتدا مي خواستيم از قسمت 37 به بعد کار را تکرار کنيم ، اما ستاره اسکندري اصرار داشت تا قسمت 44 هم که پوپک حضور داشته کار ادامه يابد، حتي در برخي صحنه ها که رج زده بوديم که مثلا يک جايي پوپک از در بيرون مي رفت ستاره اسکندري راضي به حذف اين صحنه ها نشد.
جاودانه شد

يکي از کارگردان هايي که با پوپک گلدره کار کرده مي گويد او کشف من بوده ، اما سابقه نداشته اين جوري بازي کند. اگر مي دانستم جنس بازي او اين است حتما کاري که با او کردم جنسش فرق مي کرد و من نمي دانستم که او توانايي اش در اين حد و اندازه بوده است. به نظر من اين بازي جاودانه ترين بازي مرحوم گلدره است. در دوراني که او در کما بود 2 سريال روح مهربان و مرواريد سرخ از او پخش شد، اما هيچکدام از اين سريال ها مثل نرگس با استقبال مواجه نشد. در حال حاضر ماندگاري او با ايفاي اين نقش تضمين شده است. مرحوم گلدره دفتري داشت که در آن اتفاق هاي تلخ و شيرين زندگي خود را مي نوشت. 3 ماه و نيم پيش از آن تصادف هرچه درباره سريال نرگس نوشته خوب بوده و از آن به عنوان دوست داشتني ترين کار زندگي خود نام برده است. بارها از اين مساله ياد کرده که من نرگس هستم و اين ذهنيت بايد در کار ديده شود. او نوشته تا به حال سابقه نداشته اينقدر به نقش وابسته شود و چند بار تاکيد کرده که اين کار بايد به واسطه حضور من کار پر بيننده اي شود. حالا اين اتفاق افتاده و خوشحالم که او به خواسته قلبي اش رسيده است.
 

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/05/27 توسط علی
 

سایت هایی برای آپلود فایل

سايت هايي براي آپلود فايلهاي تصويري

www.tinypic.com 

www.tinypic.ir 

سايت هايي براي آپلود همه نوع فايل

 www.atspace.com 

 www.4shared.com 

 www.irshare.com 

 www.megauplod.com 

 www.100free.com 

 www.box.net 

  وبلاگ تحقیقی ُ آموزشی ُ مدیریت وبلاگ

 

 فقط بدونيد كه واسه آپلود كردن فايل تو  بعضي از اين سايت ها بايد اول تو اون عضو بشيد و بعد فايل ها رو اپلود كنيد .


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/05/21 توسط علی
 

در روزهای عيد و حتی در این روزها عملا تريبون موسیقی وپاپ از دست لس آنجلسی ها خارج شده است. در بسياری از جاها مي توان صدا و آهنگ های بنيامين را شنيد. او با آلبومش ،يکباره به اندازه چندين خواننده پر فروش کار کرد و مطرح شد. بنيامين دو ديپلم تحصيلی دارد ديپلم رياضی و انسانی و در رشته دانشگاهی ، مهندس مکانيک قبول شده ، ولی بعد از یک ترم تحصیل انصراف داده و سال بعد ادبیات فارسی را انتخاب کرده  چون با ادبیات و گروه هنر راحت تر است. او با اينکه ترانه سرا است و از 16 سالگی ترانه گفته ولی در اين آلبوم ترجيح داده ترانه ها را به فريد احمدي بسپارد و خودش فقط آهنگسازی کند . او اعتقاد دارد مزه کارتيمي را کم کم دارد ميچشد

بيوگرافی

بنيامين بهادری
متولد: 1361
محل تولد : تهران - خيابان کارون
محل سکونت : سعادت آباد
آخرین فرزند خانواده هفت نفری با سه برادر ویک خواهر

قبل از گفتگو میگفتی که در مقايسه با آهنگسازی ،علاقه ایی به خوانندگی نداری ، چه شد که تصمیم گرفتی آلبوم بدهی و خواننده شوی؟
¼br /> از اول قرار نبود خواننده باشم ، چون آهنگسازی را خیلی بیشتر دوست دارم ضمن اينکه فکر مي کنم برای خواننده شدنم کمی زود بود. به هر حال اتفاق که نا خواسته افتاد و چند کارمن غير مجاز پخش شد ، باعث شد که به خودم پيشنهاد خوانندگی مجموعه ان ترانه ها را بدهند من آن کارها را برای خودم نساخته بودم و قرار بود خواننده های اصلی از روی آهنگ هایی که من به صورت ماکت خوانده بودم بخوانند، ولی وقتی که کار به آن صورت بيرون آمد و با استقبال مردم روبه رو شد ، شرکتهایی تهیه کننده و بعضی از دوستان پيشنهاد کردند  که خودم آنها را بخوانم.

چرا آهنگسازی را بيشتر دوست داری؟ با خوانندگی که راحت تر شناخته و معروف مي شوی؟
آهنگسازی امنیت کاری بیشتری دارد وقتی که شما آهنگساز هستی کارت ضمانت دارد و دیواره های دفاعی بیشتری را در اطرافت داری ولی وقتی خواننده میشوی  بسیاری از اين دیواره های دفاعی را از دست ميدهی. وقتی آهنگسازی ميکنی فرصت انتخاب و فضای ذهنی و کاری بیشتری را در اختیار داری و می توانی خوانندگان و صداهای مورد علاقه ات و در بعضی وقت ها مطرح و تاثير گذار به جامعه موسيقي معرفی کني.ضمن اينکه اگر درخوانندگی  موفق شوی دچار استرس زیادی میشوی و اگر موفق نشوی،سرخورده و خسته میشوی و در هر دو صورت ضرر ميکني.

الان با اينکه توانستی موفق نشان بدهی، این اتفاقی که گفتی ، شامل خودت هم شده است؟
من استرس آنچنانی ندارم، یعنی احساس میکنم اصلا استرس ندارم،چون یک مجموعه خوب در کنارم است که کارش را خوب بلد است من تازه مزه کار تیمی را خوب میچشم.

داستان ترانه های مذهبی چه بود؟می گویند مداح بودی و به همين دلیل اين آلبوم را خواندی؟
اينها شايعه است . قبلا مداح نبودم، ولی به سفارش یک شرکت نيمه دولتی يک آلبوم مذهبی به نام(ماه مهربون)ساختم و به صورت ماکت در استودیو شخصی آن شرکت خواندم تا خواننده اصلی از روی آن تمرين کند و بخواند،به هر حال آن آلبوم از وزارت ارشاد به دلیل ضعف خواننده اصلی مجوز نگرفت ولی جالب اينکه من هنوز نميدانم چرا آن آلبوم با هزینه ای که برایش تمام شده بود به اين صورت پخش شد،چون معمولا کارهای اينچنينی و آلبوم هایی که این طور پخش میشوند هیچ سودی برای تهیه کننده و خواننده ندارد.

خودت ترانه میگویی ،ولی چرا درآلبومت تماما از شعرهای فريد احمدي استفاده کردی؟
فرید احمدی مدتی استاد من بود و از آن زمان رابطه بسیار خوب ونزدیکی باهم داریم.به نظرم کارهای فرید احمدی استانداردهایی دارد که از دیدگاه من خیلی بالاست.الان بیشتر خواننده هایی که در عمرشان یک ترانه هم نگفته اند وقتی قرار میشود که آلبومی را کار کنند،تمامی شعرها را خودشان ميگويند ولی من با وجود اينکه ترانه سرا بودم و کارهای ترانه ام اجرا وپخش شده است چنين کاری نکردم ، چون به فريد بیشتر اعتقاد داشتم وبه همين دلیل انتخابش کردم.

آهنگسازی تمام کارها را خودت انجام دادی برای آهنگسازی دوره خاصی گذراندی؟
نه ، من از 19سالگی آرام آرام گيتار کار کردم و کم کم به آهنگسازی و بعد خوانندگی رسيدم.برای آهنگسازی هيچ دوره ای را نگذارند ام و بیشتر ملودی وکارهایم برپایه احساستم است وبه اضافه آموخته های قبلی از نوازندگی گيتارم.

قبل از اینکه آلبوم به بازار بیاید ، در بخش کارهای غیرمجازت هر روز، بنيامين را با چهره متفاوت مي ديديم خودت از اين موضوع بگو؟
چون چهره من ناشناخته بود به همين دليل این اتفاق افتاد.هیچ کدام از آن عکس ها چهره من نبود.الان در دفتر شرکتهای موسیقی تهیه و پخش اين آلبوم بنيامين را با 15 چهره مختلف از پسر 15 ساله تا مرد 40 ساله داريم که اسمشان را بنيامين را معرفي کردند!! علاوه بر عکس در کليپ ها هم از اسم بنيامين استفاده ميشد و بعضی از افرادی که از من شعروملودی داشتند هنگام معرفی ترانه در کليپ روی اسم من با فونت درشت تر ومدت زمان بيشتر تصویر نگه داشته میشد، مثلا درکليپي  اسم خود خواننده حدود3 ثانيه رو تصاوير است.ولی اسم من درحدود10 ثانيه نگه داشته میشد. الان بيشتر کساني که قبلا من را نمي شناختند و به تازگی من را دیده اند،ميگويند فکر کرده اند خواننده آن کليپ ، من(بنيامين) هستم.

وقتي این اتفاقات را ميدیدي چه حالی بهت دست ميداد؟
روزهای اول برایم غیر قابل تحمل بود ولی رفته رفته برایم یک سرگرمی می شد و هر روز منتظر بودم ببینم امروز چه کسی خودش را به جای من جا ميزند!! ولی وقتی که قرار شد آلبوم را با صدای خودم آماده کنم اين مسئله برایم بی اهميت شد چون چند وقت بعد، خودم با آلبومی که خودم آن را ميخوانم، به بازار مي آمدم و تمام حرف و حديث ها تمام شد.
¼br /> آلبومت اسم دارد؟ روی آلبوم هيچ اسمی به غیر بنيامين 85 نيست؟
قرار شد که هيچ اسمی مثل اسم های مرسوم آلبوم ها برای آن انتخاب نکنيم و اسم آلبوم را 85 بگذاريم که به نظرم، هم کوتاه و جذاب است و تا حدي جديد.

فکر ميکني بازهم اين سبک خواندن برای آلبوم دوم هم جواب بدهد؟
ديگر اين سبک و نوع خواندن را ادامه نميدهم! می خواهم رو به جلو حرکت کنم و ميخواهم مثل آب رودخانه باشم که الان در اینجاست،ولی دوساعت بعد شاید درکرج یا مرزن آبادباشد و در چند روز معلوم نيست در کجاست.نميخواهم آبی باشم که بمانم و مرداب شوم . مثل خوانندگی و آهنگسازی دقیقاً همان رودخانه است. اگر در کاری موفق شدی و همان را مدام تکرار کردی دچاری تکراری میشوی و افت می کنی و بعد از مدتی هم فراموش میشوی. مردم این آلبوم و این سبک یک بار شنيده اندو بابت شنيدن هم وقت وهم هزينه گذاشته اند و دوباره نبايد همان کار را با صرف هزينه و وقت مجدد در سال بعد بشنوند وحق دارند کارجديد تر و بهتري از من داشته باشند.

تصميم نداری کليپ تهيه کني؟
اتفاقا چرا! ولی به دنبال یک فرصت بسیار خوب هستم ، چون نمیخواهم که مردم فقط قيافه من را ببینید و بشناسد. من به فکر اين هستم که من را در يک کلیپ و تصوير خود ببینند.
مثل اینکه اين آلبوم برایت خیلی خوب بوده،چون چندين پيشنهای بازيگری هم داری؟
(با خنده!!) چند پيشنهاد از کارگردان های مطرح دارم،ولی به دلیل اينکه هنوز هيچ کدام  را انتخاب نکرده ام،ترجيح ميدهم اسمی نبرم که بعداً مشکلی پيش نياید. بازیگری را دوست دارم،ولی نه به اندازه آهنگسازی ولی بازیگری هم فرصتی است که شاید بعدا به دست نیاید و تجربه نشود.

ظاهرا آهنگی هم برای جام جهاني ساخته اي ؟
¼br /> سفارش يک آهنگ را گرفت ام وتقريبا ساختنش هم تمام شده است.ملودی را خودم ساخته ام ، شعررا فريد احمدی گفته و تنظيم را نيما وارسته انجام داده است. اين ترانه و آهنگ از آهنگ های آلبوم پر انرژی تر و به دلیل فضايي که دارد،کمی متفاوت تر است ،ولی مطمئنم که از آن استقبال مي شود.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/05/20 توسط علی
 
 ولادت با سعادت مولود كعبه ، ساقي كوثر ، شافع محشر ، فاتح خير ، داماد پيامبر ، مولاي متقيان،
مولاي عاشقان ، امير مومنان ، حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام و بزرگداشت مقام پدر بر امام عصر(عج)،
 شيعيان و همه شما عزيزان وتمامي پدرها مبارك باد.
میلاد مولود کعبه مبارک
خانه می گوید علی كاشانه می گوید علی
در شب میلاد تو هر دانه می گوید
علی
صبر می گوید علی سجاده می گوید
علی
قهرمان و ناتوان افتاده می گوید
علی
قدر می گوید علی ذوالقدر می گوید
علی
ضربت شمشیرها در بدر می گوید
علی
چاره می گوید علی بیچاره می گوید
علی
بی كس و بی همدم و آواره می گوید
علی
علم می گوید علی اسرار می گوید
علی
ماه در پاشیدن انوار می گوید
علی
ختم دین گوید علی فخر زمین گوید
علی
دخترش خیرالنسا العالمین گوید
علی
چاه می گوید علی با آه می گوید
علی
لحظه لحظه حضرت الله می گوید
علی
دار می گوید علی ایثار می گوید
علی
مجتبی تنهاترین سردار می گوید
علی
تاب می گوید علی بی تاب می گوید
علی
راس خونین حسین بی آب می گوید
علی
داد می گوید علی فریاد می گوید
علی
كنج زندان حضرت سجاد می گوید
علی
سینه دارد دردها از داستان مردها
با كه گویم یا علی این قصه شبگردها
عشق رخصت می دهد طعم حلاوت می دهد
برغم تنهایی تو شب شهادت می دهد
عشق همراه توشد ناگاه آگاه تو شد
فقر وتبعیض و ریا مقهور درگاه تو شد

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/05/17 توسط علی

نقاشي‌هاي "صادق هدايت" ...

ایرنا:نقاشي‌هاي "صادق هدايت" ، نويسنده مطرح ايراني توسط كاربران اينترنتي مورد ارزيابي و قضاوت قرار مي‌گيرد.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگي ايرنا ، اين پايگاه اطلاع رساني به آدرس ‪ www.sadeghhedayat.com‬فعال است و علاوه بر ارايه متن داستان‌ها و اخبار مربوط به اين نويسنده ، مجموعه‌اي از نقاشي‌هاي وي را نيز در برابر ديد علاقه‌مندن قرار داده است.
با وجود آنكه تاكنون تحقيقات زيادي پيرامون داستان‌هاي اين نويسنده ايراني انجام شده اما كمتر كسي به مطالعه سليقه بصري او پرداخته است

عرضه اينترنتي اين نقاشي هاامكان بررسي دقيق اين امر را براي بسياري از محققان فراهم مي‌كند.
آثار ارايه شده در اين پايگاه اطلاع رساني با امضاي انگليسي ‪shedayat‬ ثبت شده و با سبكي رئاليستي به تصوير كشيده شده است.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/05/05 توسط علی

Arayesh cheshm

 

چشمان شما نقاط اصلي و کانوني چهره شما هستند و آرايش آنها و انتخاب رنگ اين آرايش بستگي مستقيم به حالت و رنگ چشمتان دارد.
شما ميتوانيد با رنگها اندازه ها و اشکال متفاوتي به وجود بياوريد. هميشه به خاطر داشته باشيد که رنگهاي روشن باعث درشتي و رنگهاي تيره باعث کوچکتر شدن چشمتان ميشود.
هنگام سايه زدن، روشن ترين رنگ را روي کل پلک، يعني از خط مژه تا ابرو، ميکشيم. اين سايه روشن رنگ پايه آرايش چشم شما خواهد بود، درست مانند کرم پودر که رنگ پايه آرايش  صورتتان است. اين سايه روشن باعث دوام رنگ و همچنين جلوگيري از خط افتاده آرايش چشمتان ميشود.

نکته:
روزها، وقتي که عجله داريد، رنگ پايه را زده و سپس ريمل بزنيد، همين.
پس از زدن رنگ پايه روشن، رنگ متوسط را پايين ابرو بزنيد. اين قسمت از چشم جايي است که اکثر خانمها سايه چشم را ميزنند.  رنگ متوسط را روي رنگ پايه پخش کنيد.
رنگ سوم را هم ميتوانيد بيفزاييد. براي رنگ سوم از يک رنگ تيره استفاده کنيد تا در نگاهتان  عمق ايجاد کند. رنگ تيره را در امتداد خط مژه بالا و گوشه خارجي چشم و همچنين از وسط پلک پايين به سمت خارج چشم بکشيد تا با سايه اي که به پلک بالا زده ايد يک حالت مثلثي در گوشه چشم ايجاد کند. اين سايه باعث ميشود که  چشم و خط ابروي شما برجسته تر نشان داده شود.
سايه سوم را خوب پخش کنيد تا چشم شما بهتر شکل بگيرد
چگونگي زدن سايه ميتواند چشمانتان را بزرگتر، کوچکتر، با فاصله زياد و يا با فاصله کم جلوه دهد. راز کار در اين است که سايه چشمتان را بايد طوري پخش کنيد که نگاه شما جلب توجه کند، نه سايه چشمتان.
هرگز فراموش نکنيد که قبل از آرايش پلکهاي خود را آماده کنيد. درست مانند موقعي که صورتتان را با کرم پودر براي آرايش آماده ميکنيد.
آن را روي کل سطح پلکهاي خود بماليد و خوب پخش کنيد و سپس آرايش چشمتان را آغاز کنيد. سايه مگنت باعث ميشود که پلکهاي شما براي آرايش آماده شده و دوام آرايش آنها زياد شود.
نکته:
هنگام زدن سايه چشمانتان را باز نگهداريد و کمي سرتان را به عقب متمايل کنيد تا به خوبي ببينيد که چه ميکنيد و سايه درست روي پلک شما بنشيند.
افراد سن بالاتر ميتوانند از سايه هاي هفترنگ استفاده کنند.
اگر پلکهاي پف کرده داريد، سعي کنيد از رنگهاي مات براي سايه چشمانتان استفاده کنيد.
 
ريمل:
بعد از رژ لب، ريمل مهمترين وسيله آرايشي شماست که باعث درشتي چشمها و جلوه دار شدن مژه هايتان ميشود. غير از تنوع رنگ، ريمل ها انواع مختلفي دارند، ضخيم کننده، بلند کننده، حجم دهنده، پر رنک کننده، ضد آب و معمولي.
روش زدن ريمل براي جلا دادن نگاه شما اهميت به سزايي دارد. بايد توجه داشته باشيد که ريمل شما تمام سطح مژه، از ريشه تا نوک آن، را بپوشاند.
براي مژه هاي بالا، قبل از کشيدن برس ريمل روي مژه ها، ميله ريمل را روي پايه مژه هايتان بماليد تا به اندازه کافي رنگ روي مژه هايتان بنشيند. سپس اين رنگ را با استفاده از برس ريمل ، از پايين تا بالاي مژه به خوبي بکشيد. اگر اين کار را با دقت انجام دهيد، مژه هايي زيبا با نوکهاي جدا از هم خواهيد داشت.
هنگام زدن ريمل به مژه هاي پايين، ميله ريمل را به صورت عمودي نگه داشته و آن را به چپ و راست حرکت دهيد. مراقب باشيد که زير چشمانتان را لک نکنيد.
وقتي ميخواهيد بيش از يک بار ريمل بزنيد، شانه زدن مژه ها بين ريمل زدنها باعث ميشود که مژه هاي شما به هم نچسبند.
نکته:
اگر ريمل شما نو است و ميزان ريمل روي ميله آن زياد است، اضافه آن را با  دستمال پاک کنيد.
اگر ميخواهيد ماده ريمل بيشتر روي برس آن بنشيد، برس را داخل ظرف بچرخانيد. هيچوقت آن را در ظرف ريمل بالا و پايين نکنيد، چون باعث ميشود که ريمل داخل ظرف زودتر از معمول خشک شود.
خط چشم:
بازار خط چشم بسيار بازار شلوغي است، چون شرکتهاي مختلف انواع مختلف اين محصول را به بازار داده اند که بايد در انتخاب آن بسيار دقت کرد. خط چشم در انواع، مدادي، مايع و پودري وجود دارد .
اگر از مداد خط چشم استفاده ميکنيد، دقت کنيد که نوک آن نرم باشد تا به راحتي بتوانيد خط چشمتان را بکشيد. اين موضوع بسيار مهم است چون پوست پلکهاي شما بسيار حساس و آسيب پذير است. کشيدن خط چشم بخشي از هنر آرايش کردن است  که احتياج به تمرين و مهارت نسبتا زيادي دارد.
مداد خط چشم مجبوبيت زيادي دارد چون کشيدن خط چشم با آن آسانتر است و شما ميتوانيد به راحتي حالتي را که ميخواهيد به چشمانتان بدهيد.
اگر ميخواهيد فاصله چشمانتان را بيشتر جلوه دهيد، هنگام کشيدن خط چشم روي گوشه داخلي چشم بيشتر تا کيد کنيد و اگر ميخواهيد اين فاصله را کمتر جلوه دهيد، روي گوشه خارجي چشم  بيشتر تاکيد کنيد و گوشه داخلي را روشن تر نگه داريد.  براي داشتن چشمان خمار گوشه خارجي خط چشمتان را کمي به بالا متمايل کنيد.
نکته:
هنگام استفاه از مداد خط چشم، دهانتان را کمي باز نگهداريد تا عضلات چشمتان شل شوند. به اين ترتيب کشيدن خط چشم راختتر شده و نيازي نيست که پوست پلکتان را بکشيد.
تا جاييکه ميتوانيد خط چشمتان را نزديک به مژه هايتان بکشيد تا از به وجود آمدن خط سفيد بين مژه و خط چشم جلوگيري کنيد.
نکات آرايش چشم:
هنگام زدن سايه چشم توجه داشته باشيد که سايه تيره، چشم را کوچکتر و سايه روشن، چشم را درشتتر نشان ميدهد.
رنگ روشن سايه را رو ي کل پلک بکشيد.
رنگ متوسط را روي پايين پلک بکشيد.
رنگ تيره را روي گوشه خارجي بکشيد تا به نگاهتان عمق بدهيد.
خط چشم را به آرامي با کششهاي کوتاه، از داخل به خارج چشم بکشيد.
توجه داشته باشيد که سايه چشمتان را هنگام آرايش خوب روي هم پخش کنيد. چونکه شما نميخواهيد سايه تان در سه رنگ جلوه کند.
همچنين دقت کنيد که ريمل کمتري روي مژه هاي پايين بماليد.
اگر مژه هاي به هم چسبيده داريد، با شانه مژه آنها را شانه کنيد.
اگر زير چشمانتان مشکلي از قبيل پف، لکه يا... داريد، توجه داشته باشيد که زدن ريمل به مژه هاي زيرين توصيه نميشود، چون اين کار پف و يا لکه ها را برجسته تر جلوه ميدهد.
اگر دور چشمتان کبودي دارد ميتوانيد با سايه مگنت اين کبودي را به حد اقل برسانيد و بعد چشمانتان را آرايش کنيد .
 
آرايش چشمهاي مختلف
                                                                                                                                             
 
آرايش چشمهاي گود: در اين نوع چشم تكيه دراستفاده ازرنگهاي كمرنگ ميباشد. زيرا باعث ايجاد جلوه بيشتر چشمها ميگردد. براي آرايش اين نوع چشم ميبايست سايه را از گوشه هاي داخلي چشم تا كمي خارج از گوشه هاي خارجي آن به كار گرفت و مقدار كمي از يك سايه تيره تر نيز به چينهاي اطراف چشمها زده و آنها را يكدست نمود
آرايش چشمهاي با فاصله : در اين نوع چشم ميباست از سايه در گوشه هاي داخلي و تا وسط پلك جهت نزديكتر نمودن چشمها به هم استفاده نمود .از يك سايه كمرنگ تر در قسمت ميانه پلك به سمت خارج آن استفاده نمود و در قسمت وسط پلك آنرا بخوبي يكدست نماييد.
آرايش چشمهاي نزديك به هم: براي دورتر نشان دادن چشمها ميتوان از يك نقطه كوچك از كرم كانسيلر نامرئي در گوشه داخلي هر دو چشم استفاده كرد . از يك خط چشم كمرنگ و نازك در لبه بالايي پلكها و نزديك مژه ها كه به سمت خارج ضخيم ميگردند , بايد استفاده نمود. براي گوشه داخلي چشم تا ميانه پلك از يك سايه كمرنگ استفاده نمود و مقدار كمي از نوع تيره تر را در قسمت مياني و به سمت خارج پلك به كار برده و به خوبي در بخش مياني آنها را يكدست نماييد .
روشهاي آرايش چشم: استفاده از سايه هاي مات و تيره موجب كم جلوه شدن چشمها ميگردد و اين رماني تشديد ميگردد كه رنگ صورت سفيد يا روشن باشد .
اگر ميخواهيد كه چشمهايي درشت و زيبا داشته باشيد سعي كنيد كه در آرايشتان از سايه هاي كمرنگ استفاده نماييد . استفاده از سايه بعد از خط چشم موجب ايجاد يك حالت خواب آلودگي و كم نما شدن چشمها ميگردد .  از خط چشم در آخر كارتان براي ايجاد بهترين حالت استفاده نماييد. با استفاده ازيك ريمل مناسب سعي نماييد كه مژه ها را پرپشت و فردار نماييد . براي اين كار ميتوانيد از انواع ريملهاي پرپشت و بلند كننده مژه استفاده نماييد . هيچگاه از خط چشم در داخل مژه ها و پلكهاي پاييني استفاده نكنيد , اين كار موجب كوچكتر به نظر آمدن چشمها ميگردد .
 
راه حل براي چشمان پف كرده: يك قاشق غذاخوري را زير اب سرد گرفته و آنرا براي 60 ثانيه روي پف كردگي چشم قرار دهيد. كرمهاي روي پوف كرده گي استفاده كنيد كه داراي نشاسته و روغن جگر كوسه باشند متخصصين پوست سالهاست بر اين عقيده هستند كه اين مواد ورم پوست يا قسمت چشم را از بين ميبرد
 
راه ديگر حلقه حلقه كردن خيار و روي چشمها بصورت كمپرس گذاشتن است. چاي سياه كيسه اي را در آب سرد خيس نموده و برا 10 دقيقه روي چشمها بگذاريد و به آرامي از سمت داخل به بيرون چشمها فشار ارامي بدهيد.از خوردن هر چيزي كه داراي نمك باشد خوداري كنيد چرا كه باعث نگهداري مايعات اضافي جمع شده در ناحيه چشمها خواهد شد.  در موقع خواب سر را بالا تر از بدن نگهداريد كه باعث اضافه جمع شدن بيشتر مايعات زير چشم نشود
 
آرايش چشمهاي با عينك:
  • اگر قاب عينك شما تيره باشد نيازي به استفاده از رنگها در سايه چشم نميباشد ,فقط كافي است مژه ها را به بالا داده و از هم جدا نماييد .
     
  • اگر از انواع قهوه اي ريمل استفاده مينماييد ,سعي كنيد به جاي آن از انوع مشكي و بصورت نازك در آرايشتان استفاده نماييد.
     
  • از ريملهاي چند كاره جهت استفاده در پايين مژه ها و فر دادن و صاف كردن آنها استفاده نموده و به سمت بالا آنها را حالت دهيد.
     
  • اگر از عينكهاي كائوچويي و دسته شاخي استفاده ميكنيد بايد وقت بيشتري براي آرايش ابروهايتان صرف نماييد.
     
  • توجه داشته باشيد هدف از آرايش شما نمايش بهتر صورتتان است نه عينكتان , پس در انتخاب رنگها دقت نماييد.
 
 
كلكهاي ريمل
- براي بيشتر نشان دادن مژه ها چند عدد تك مژه مصنوعي به مژه هاي بالائي قبل از زدن ريمل اضافه كنيد. بهترين راه اضافه كردن اين مژه ها اين است كه انها را با موچين برداشته﴿ از طرف پهن ان بگيريد﴾ و در همان حالت چسب يا ژل مخصوص چسباندن را به مژه بزنيد و چه تك مژه يا مژه كامل انرا از بيرون جشم ميگذاريم. 
- قبل از گذاشتن مژه كامل و چسب زدن انرا با چشم اندازه بگيريد. اگر بلند بود از صمت داخلي به اندازه كافي قيچي كنيد. بعد از گذاشتن مژه براي ۱۰ ثانيه صبر كنيد تا خشك شود. ريملهاي ضد اب بيشتر حالت خشكي به مژه ها ميدهند.

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط علی
 

             

            

             

            


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 85/04/06 توسط علی